راز آن پیرمرد

حکایت: یکی بود یکی نبود... آن چند سال پیش ، محل آشنایی بود که مردمش برای یک توپ گرد، سر ودست می شکستند! جایی که بعضی وقتها فوتبال از نان شب هم واجب تر می شد!
کد خبر: ۵۲۷۰۶

روزی که بچه های تجدیدی فوتبال محل ، بعد از 2، 3 تا تبصره و تک ماده از درسهای عربی و ژاپنی و استرالیایی قبولی گرفتند و قرار شد راهی فرنگ شوند، پدر و مادرها، خواهر و برادرها همه خوشحال و ذوق زده به کوچه و خیابان ریختند و جشن گرفتند، انگار که عروسی بچه هاست.
جشن آذر سال گاو! و چقدر میمون بود آن سال گاو! ولی همه می دانستند که گاو خواهد رفت و ببر در راه است. بچه های ضعیف محل باید به فرنگ می رفتند، به سرزمین خروس ها، جایی که دیگر مثل روزگاران قدیم اسمش دیار گل نبود، بلکه حالا در کنار جک (یابه قول فرنگی ها ژاک) یک ایفل زمخت حلبی به اندازه ساختمانی 50-60 طبقه مثل لوبیای سحرآمیز روییده بود.
اگر این بچه ها در لیزی شانزه لیزه سر می خوردند و زیر دست و پای صرب ها، یانکی ها و بازمانده های نازی ها آش و لاش می شدند و دست از پا درازتر از فرنگ بر می گشتند، چه حالی به پدر و مادرها و خواهر و برادرها دست می داد؛!
چه کنیم؛ چه کسی می توانست کمک کند؛ اسمهای خارجی دهان پر کن یکی بعد از دیگری سر زبان بچه ها و خانواده ها افتاد؛ دکتر بیلاردو؛ میلوتینوویچ؛ آریگو ساکی؛ اریگو راکی؛ یا رمبو؛ شاید هم سوپر من؛! چه کسی مسوولیت را می پذیرفت؛ هیچ کس؛ نه یک نفر از آن دورها در راه بود؛ چقدر هم پیر! پیرمرد از کرواسی می آمد. پس حتما از صرب ها پدرکشتگی دارد.
اولین درگیری بچه ها در فرنگ هم با همان صربهایی بود که شاگرد هشتم فوتبال دنیا بودند. تا اینجای کار خوب شد، اما اگر هدف ، فقط انتقام از صرب ها بود.
معرکه مارایوو و جبهه های نبرد بوسنی را از پیرمرد نگرفته بودند که او به جای تانک و سنگر، نیمکت را انتخاب کند؛! پس هدف چه بود؛ بله صدها هزار دلار اصلا پول کمی نبود آن هم برای 6 ماه ، پیرمردی که همه بچه های اروپایی را از پورتو تا مارسی به نوبت شاگرد اول کرده بود، حالا به این محل آمده تا ببینیم چه گلی به سر بچه ها می زند؛
فقط هیچ کس این راز را نمی دانست که چرا هیچ وقت او معلمی بچه های آلمانی را نپذیرفت؛! هرچند بعدها خود آلمان ها این راز را فاش کردند که در جنگ دوم جهانی ، پدر تومیسلاو کوچولو را کشته بودند.
تومیسلاو ایویچ باز هم تشنه انتقامی دوباره از ژرمن ها در میدانی سبز مثل فینال سال 1987 قاره سبز بود و بخوبی می دانست که حتی اگر او نتواند از صرب ها و ژرمن ها انتقام بگیرد، این بچه ها دست از سر عمدتا کچل یانکی ها بر نخواهند داشت.
ایویچ پیر، ضعف بنیه دفاعی و توان بدنی را آفت بچه ها می دانست پس دوره سخت کماندو پروری را برایشان آغاز کرد. بدن ها باید شلاق می خورد. توپهای سنگین مدیسن بال ، تمرین های گریه آور سالنی ، وزنه پشت وزنه ، دو پشت دو، فشار پشت فشار و آه و ضجه تعدادی از بچه های تنبل ونازپرورده!
یک تماس تلفنی به بعضی دوستان رسانه ای خیلی کارها می کرد؛ «آقا این بابا پوست از سرمان کنده! اصلا این کاره نیست. قبلی ها با بی خیالی طی می کردند خیلی بهتر بودند...» و آن دوستان رسانه ای ، دلخور از این که بابت صدها هزار دلار دستمزد وعده داده شده به پیرمرد، ،درصدی نصیبشان نشده بود، نق زدن را به ده ها صیغه صرف کردند.
اصلا محلی که این همه عقل کل دارد چه نیازی به ناشی هایی مثل ایویچ ، بکن باوئر، فرگوسن یا میلوتینوویچ دارد؛! زیر آب معمار دفاع منسجم ، به بدترین شکل زده شد. آقای مدیر تمام دستمزدش (بخوانید معادل چندین هزار سکه طلا) را داد؛ ولی سر بزنگاه او را اخراج کرد!
همه آن بچه های فرنگ رفته سال ببر، حتی همان نازک نارنجی ها هم اعتراف کردند که اگر معلم پیر از کلاس اخراج نمی شد، از صرب ها و ژرمن ها هم مثل یانکی ها زهر چشم می گرفتیم.
تفسیر: اما اصلا چرا معلم پیر را به محل آوردیم؛! من می گویم به دلیل این که بیرونش کنیم.
آن وقت همه می فهمیدند که کدخدای فوتبال ، قدرت بیرون کردن ایویچ خان بزرگ را هم دارد. عجب قدرتی ! یا شاید هم اگر کدخدای وقت او را بیرون نمی کرد، حتما ناخدای وقت ورزش ، کدخدا را عزل می کرد. درست مثل همان دهخدایی که 3سال پیشتر، به خاطر تنها حرکت مثبتش یعنی حمایت از استانکو، برکنار شد. استانکوخانی که بچه های زرنگی مثل دایی ، باقری ، عزیزی ، میناوند و... را از پستو بیرون کشید و به دنیا معرفی کرد.
نمی دانم سریال مستند «راز بقا» را چند بار دیده اید؛ اما بالاخره می دانید که در این اکوسیستم (نخوانید بیشه زار) حتما باید یکی برود تا یکی بماند! پس یکی بود یکی نبود.
منظور: این داستان را برای برانکوی بیچاره (که دلش برای نتیجه قرعه کشی 2 هفته بعد تاپ تاپ می کند) تعریف کردم و برای آنهایی که بدرستی دریافته اند تیم ایران برای حضور در مرحله سخت سوم مقدماتی جام جهانی ، جایی که عربستان و کره ها، ژاپن، ازبکستان، بحرین و کویت قوی تر از جام ملتها حاضر می شوند، چاره ای جز تحمل مشقت بدنی ، شلاق خوردن ، و ترمیم ساختار دفاعی ندارد؛ چرا که به قول ایویچ باشگاه های این لیگ ، توانایی آماده سازی بدنی بازیکنان را ندارند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها