حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یک روز که طبق معمول یک لیست بالا بلند خرید همسرم به دستم داده شده بود، سوار خودروی پراید خود شدم و برای خرید از خانه بیرون زدم. ساعتی در خیابانها پرسه زدم تا توانستم اجناسی را که همسرم خواسته بود خریداری نمایم، اما یکی از سفارشات همسرم- که یک نوع داروی لاغری بود- را نتوانستم پیدا کنم. به همین دلیل مشغول پرس و جو از داروخانهها شدم. به هر داروخانهای که میرسیدم ترمز میزدم و برای پرس و جو پیاده شده و به داخل داروخانه میرفتم. کم کم داشتم خسته و ناامید میشدم. به آخرین داروخانهای که در نزدیکی محل ما بود هم سر زدم. متصدی آنجا نشانی داروخانهای را داد که دورتر از محل ما بود. خلاصه چون دیدم فرصت و وقت دارم به سمت نشانی فوق حرکت کردم. به آدرس داده شده که رسیدم، دیدم در جایی واقع شده که جای پارک خودرو وجود ندارد. در خیابان اصلی قرار داشت و محلی که بتوانم خودروی خود را پارک کنم پیدا نکردم، به صورت دوبله روبهروی داروخانه پارک کردم و از خودرو پیاده شدم. بهخودم گفتم سریع داخل داروخانه میروم و پس از خرید فوری برمیگردم. تازه شاید هم اصلا آن دارویی را که من میخواستم نداشت و دیگر لزومی به پارک خودرو نیست.
خلاصه از خودرو پیاده شدم و دویدم به داخل داروخانه، به متصدی آنجا کاغذی را که نام دارو روی آن نوشته شده بود نشان دادم. گفت بنشین تا برایت پیدا کنم. من هم نشستم و منتظر شدم تا دارویم را بیاورند. چند نفر در انتظار نشسته بودند. وقتی صدایم زد پول دارو را دادم و دارو را تحویل گرفتم. با عجله خارج شدم و پا که به خیابان گذاشتم، دیدم خودرویم سرجایش نیست. ماتم برده بود و اول فکر کردم اشتباهی شده. به خودم گفتم شاید جای دیگری پارک کردم. اما هر چه فکر میکردم باز مطمئن میشدم که روبهروی داروخانه پارک کرده بودم. از ناراحتی نمیدانستم چه کار کنم. کمکم مطمئن شدم خودروی نازنینم را به سرقت بردند. احتمال میدادم شاید شیشه خودرو پایین بوده و اینجانب با عجله که پیاده شدم فراموش کردم آن را بالا ببرم و سارق از فرصت استفاده کرده و سریع خودرو را به سرقت برده است.
با ناراحتی خیابان را بالا و پایین کردم و نمیدانستم چه کار باید بکنم. مانده بودم این خبر را چطور به همسرم بدهم. به خودم گفتم اصلا خانه نروم و بروم خانه پدرم تا همسرم متوجه این اتفاق نشود. ولی تا کی میتوانستم این خبر را پنهان کنم. با ناراحتی برگشتم خانه، بماند که چقدر سرزنش و ناسزا شنیدم. به یکی از بستگان که در این جور موارد به کمک بقیه میآمد زنگ زدم و او مرا راهنمایی کرد که بروم گزارش سرقت را اطلاع دهم.
خلاصه خودروی خود را از دست دادم، آن هم به خاطر یک بیاحتیاطی. اگر با حوصله میگشتم و جای پارک پیدا میکردم و بعد با حوصله خودرو را قفل فرمان زده و عجله نمیکردم شاید به این روز دچار نمیشدم. امیدوارم هیچکسی به سرنوشت من دچار نشود. حال باید منتظر بمانم که شاید خبری از پیدا شدن خودرویم شود.
وحید مالکی ـ تهران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....