در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تحصیلاتم علوم سیاسی است. از بچگی هم با ورزش آشنا بودم و قصه همراهی و آشنایی من با ورزش 33 سال است که در برنامه « ورزش و مردم» ادامه دارد.
پامنار نسبت به گذشتهها بسیار فرق کرده است. آن خانههای قدیمی خراب شدهاند. بسیاری از آنها به انبار تبدیل شده است. البته هنوز هم هستند کسانی که در خانههایی قدیمی از این محل ساکن هستند. مثلا خانه پدربزرگ من یکی از خانههای قدیمی این محل است که هنوز هم پابرجاست. خیلی از فیلمهای قدیمی در محله ما بازی و فیلمبرداری میشد، مثل قیصر. شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید من در همان خانهای به دنیا آمدم که آقای علیرضا افخمی سریال « زیرزمین» را در آن ساخته بود. خانه خودمان هم چند قدم آن طرفتر بود.
به خاطر شغلم بسیار سفر رفتهام. چه داخل کشور و چه خارج. هر شهری و هر منطقهای برای من جذابیت خاص خودش را دارد. مثلا مدتی برای فعالیت هایم در مجتمع فولاد به کرمان رفت و آمد داشتم. من جوپار کرمان را جای بسیار زیبایی دیدم. از طرف دیگر کاشان و قمصر آن را هم بسیار دوست دارم. هر چند همیشه صحبت از زیبایی این دو منطقه میشود ولی به نظرم آنقدر زیباست که جا دارد باز هم این دو را معرفی کنیم و از آن صحبت کنیم. ارومیه را هم بسیار دوست دارم به خاطر مردمان آرام و خوبش و البته رشت را که بارانی بودن هوایش مورد علاقهام است. همدان و رضوان شهر را نباید از این فهرست جا بیندازم. راستش را بخواهید، هر چه فکر میکنم میبینم من به هر جای کشور که رفتهام آنجا را دوست داشتهام. من حتی جاده چالوس را هم دوست دارم. خصوصا این که کنار جاده بایستم و جگر بخورم. خیلیها میگویند ممکن است مریض بشوی، ولی من هر بار در این جاده جگر خوردهام و هیچ اتفاقی هم برایم نیفتاده است.
اگرچه همه جا را دوست دارم ولی اگر بخواهم یکی را برای زندگی انتخاب کنم، حتما شهر اصفهان خواهد بود. کلا این شهر برایم جالب است. شاید به خاطر بافت قدیمی و آثار تاریخیاش است که اتفاقا اینها من را به یاد محله کودکیام، پامنار که خودش یک منطقه قدیمی است، میاندازد.
اگر سفرهایم کاری باشند، چه با هواپیما و چه با ماشین، معمولا وقت تلف نمیکنم و مشغول کارهای غیر مهم در سفر کاریام نمیشوم. ولی اگر سفرم تفریحی و شخصی باشد دوست دارم بسیاری از قسمتهای آن شهر را بگردم. محل اقامتم هم در سفر برایم آن چنان مهم نیست. مثل بعضیها نیستم که بگویم من فقط و فقط باید در یک هتل پنج ستاره شبم را سپری کنم. ولی نمیتوانم بگویم حاضرم در چادر بخوابم. راستش را بخواهید اگر ما در چادر بخوابیم مردم آنقدر به من لطف دارند که تا صبح دور ماشین و چادرم مینشینند. همیشه درباره آدمهای معروف میگویند که قبل از شهرت، یک کاری میکنند که همه آنها را بشناسند و بعد از شهرت عینک آفتابی میزنند تا کسی آنها را نشناسد.
شهرت ویژگیهای خاص خودش را دارد و البته لطف مردم را هم نمیتوان بیپاسخ گذاشت. برایم بسیار پیش آمده که به رستوران رفتهام و مردم با مهربانی به استقبالم آمدهاند. من همیشه با روی باز استقبال کردهام. عکس گرفتهام. صحبت کردهام و بعد غذایم در آن رستوران سرد شده است. نمیشود گفت بروید، حضورتان مهم نیست. من هم اهل چنین برخوردهایی برای طرد افراد نیستم. لوطی گری خرج دارد!
دوست دارم اینجا چیزی درباره خودم بگویم. من همه چیز را واقعا از توکل و توسل به خــــدا به دست آوردهام و معتقدم اگر کسی خدا را باور داشته باشد، خدا یک نقطه زیر آن میگذارد و میشود یاور. خدا خودش یاور آن شخص میشود. به جد معتقدم خدا همیشه هوای من را داشته است. اگرچه من کار خاصی برایش انجام ندادهام. من فقط همیشه به آینده امیدوار هستم. همیشه به روزهای بهتر فکر میکنم. هیچ وقت نیمه لیوان را خالی ندیدهام، همیشه آن را پر دیدهام. برای مثال حتی در همین سفرهایم یک وقت جا دارد که کنار جوی آب بنشینم و غذایم نان و پنیر باشد و لذت ببرم. یک وقت هم جا دارد که به هتل پنج ستاره بروم. منظور من از راضی بودن درجا زدن نیست. راضی بودن یعنی درک کردن شرایط حال و تلاش برای بهبود آن. برایم عجیب است که چرا بعضی از آدمها هیچ وقت راضی نیستند. به موفقیت رسیدهاند ولی باز هم لذتش را نمیبرند. ما باید از خدا خوب بخواهیم تا او به ما خوب بدهد. من از این بخش سریال گالیور خوشم نمیآمد که یکی میگفت: نمیشه. نمــیتونیم. این طور فکر کردن بسیار بد است!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: