آن سوتر
پدر
دستها و پاهایش را
انفجار برده است
و دیوارها
دیگر خانه تو نیستند
دیوارها خاک شدهاند
تا به آغوش بگیرند
مادرت را
*
حالا تو ماندهای و ُ
بغضی که باید منفجر شود
دیگر هیچ فرقی نیست
میان انگشتانی که ماشه را میکشند
با دستانی که بغضت را
در قطعنامهها وتو میکنند
*
امروز نه این خاک
و نه آن آسمان
امروز
تاریخ شرمسار توست
سرت را به آسمان بده
و بغضت را
بر این خاک ببار
فردا
زیتون زارها
از بغضهای تو شکوفه میدهند
سینا علیمحمدی / جامجم
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛