چون سورههای کوچک قرآن ظریف بود
هرچند، او فضیلت امالکتاب داشت
چون ساقههای تازه ریواس، ترد بود
از تشنگی اگرچه بسی التهاب داشت
از بس که در زلالی خود، محو گشته بود
گویی خیال بود و تنی از سراب داشت
لبخند، سایهای گذرا بود بر لبش
با آن که بسته بود دو چشمان و خواب داشت
یک جا سه پاسخ از لب خاری شنیده بود
آن غنچه لیک فرصت یک انتخاب داشت
خونش، پدر، به جانب افلاک میفشاند
گویی به هدیه دادن آن گل، شتاب داشت
خورشید، در شفق شرری سرخ گون گرفت
یعنی که راه شیری او، رنگ خون گرفت
علی موسوی گرمارودی / شاعر
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛