تازه واقعیت را فهمیده‌ام

نام و وضعیت تاهل: مجید ـ ز، مجرد سن: 28 سال تحصیلات: دیپلم اتهام و محل دستگیری: نگهداری موادمخدر ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس مبارزه با موادمخدر
کد خبر: ۵۱۶۴۵۸

مجید از دوران نوجوانی با خانواده‌اش اختلافات زیادی داشت. او کارهایی انجام می‌داد و دوستانی داشت که والدینش نمی‌پسندیدند. او می‌گوید: من دنبال زندگی خودم بودم و به حرف‌ها و نصیحت‌های پدر و مادرم گوش نمی‌دادم.

برادرم هم می‌خواست به قول خودش مرا سر به راه کند، اما جواب او را هم می‌دادم. از همان دوران دبیرستان اول سیگار و بعد حشیش می‌کشیدم. به زور و بدبختی دیپلمم را گرفتم و بعد از آن دیگر به‌طور کلی راهم را از خانواده‌ام جدا کردم.

پسر جوان تحت تاثیر دوستانش به کارهای خلاف کشیده شد. او توضیح می‌دهد: «بیشتر شب‌ها را بیرون از خانه بودم و فقط هرازگاهی به خانه‌مان سر می‌زدم تا پولی از پدرم بگیرم. دیگر کاملا معتاد شده بودم و وضعم خراب بود.

پدرم اوایل برای این‌که آبروریزی راه نیندازم پول می‌داد، اما بعدش دیگر حتی یک‌ ریال هم کف دستم نگذاشت. چند بار با هم درگیر شدیم، اما فایده‌ای نداشت، برای همین به سرم زد خودم شروع به موادفروشی کنم. این طوری هم جنس خودم را راحت و ارزان‌تر گیر می‌آوردم و هم این‌که پولی توی جیبم می‌ماند.»

مجید مدت‌ها از خانواده‌اش دور بود تا این‌که یک روز دوباره وسوسه گرفتن پول از پدر به سرش زد و به آنجا بازگشت. او می‌گوید: پدر و برادرم به زور من را در خانه زندانی کردند. بعد هم مرا به یک مرکز ترک اعتیاد بردند.

دو هفته‌ای آنجا بستری بودم، اما فرار کردم و دیگر به خانه‌مان سر‌نزدم. دوباره همان زندگی فلاکت‌بار را پیش گرفتم؛ مواد می‌فروختم و خودم هم مصرفم بیشتر شده بود.

متهم ادامه می‌دهد: در آن دوران به هیچ چیز اهمیت نمی‌دادم، به‌قول معروف به روز زندگی می‌کردم، تا این‌که دستگیرم کردند، یک‌سالی را در زندان ماندم، البته یک سال کمتر. در زندان با پدرم صحبت کردم، اما کاری از دستش برنیامد، فقط بعد از آزادی دوباره من را به مرکز ترک اعتیاد برد.

این بار خودم هم می‌خواستم پاک شوم. یک ماه هم دوام آوردم، اما بعد دوباره سراغ مواد رفتم، پدرم هم دعوای سختی با من کرد و از خانه بیرونم انداخت. از آن به بعد دیگر نه او و نه مادر و برادرم را ندیده‌ام.

مجید در حالی‌که صورتش را در کاسه دو دست فروبرده است آهی می‌کشد و در ادامه می‌گوید: بعد از آن جریان دیگر آواره بودم و مصرف موادم باز هم بیشتر شد. خرده‌فروشی هم می‌کردم و دیگر خیلی‌ها را در این کار می‌شناختم. فکر می‌کردم برای خودم یک گوشه و کناری زندگی می‌کنم تا بمیرم، اما گیر افتادم و حالا باز هم بازداشت شده‌ام.

متهم اضافه می‌کند: این بار هم باید چند سالی را در زندان بمانم. هنوز به پدرم خبر نداده‌ام. البته اگر هم بفهمد بعید می‌دانم اهمیتی بدهد. او کاملا از من قطع امید کرده است. خودم هم همین‌طور. آدم‌هایی مثل من بالاخره در اعتیاد می‌میرند و جسدشان در جوی خیابان پیدا می‌شود.

همه این اتفاق‌ها تقصیر خودم است. البته رفقایم هم در حقم نامردی کردند و مرا به این راه کشاندند. آن زمان فکر می‌کردم آنها دوستان واقعی‌ام هستند و پدرم فقط حرف‌های الکی می‌زند. اما حالا حقیقت را فهمیده‌ام اما کاری از دستم برنمی‌آید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها