حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
متهم هستی شناسنامه دخترت را سرقت کردی، چرا اینکار را کردی؟
او میخواست ازدواج کند و من نمیخواستم اینکار را بکند.
چرا شناسنامهاش را سرقت کردی؟
چون به حرفم گوش نمیکرد و دلایلم را قانعکننده نمیدانست.
او که بدون رضایت تو نمیتوانست ازدواج کند؟
من در ظاهر به این ازدواج رضایت داده بودم اما زمانی که خواست ازدواج کند پشیمان شدم.
چرا؟
چون نمیخواستم با مردی ازدواج کند که به دردش نمیخورد. ضمن اینکه او باید در خانه میماند.
پسری که دخترت برای ازدواج انتخاب کردهبود را میشناختی؟
بله.از همکلاسیهای دانشگاهش بود و چندبار به خانه ما آمده بود.
پسرخوبی بود؟
ظاهرش خوب بود، اما نمیخواستم همسر دخترم شود. میخواستم دخترم در خانه بماند.
چرا؟
چون دخترم بود و باید در خانه میماند.
اما دخترت از ماندن در خانه تو راضی نبود.
مادرش او را تحریک میکرد. من میدانم که خطا کردم اما دخترم باید در خانه بماند.
تو شرایط را برای ماندن او در خانه سخت کردی ضمن اینکه او شخص خوبی را پیدا کرده است و تو نباید او را اذیت کنی.
قبول دارم که این بچه از دست من سختی کشیده و من به خاطر اعتیادی که به شیشه دارم پدر خوبی برای او نبودم، اما این دلیل نمیشود بنشینم و بدبختی دخترم را تماشا کنم. او باید درس بخواند و خوشبخت شود.
دخترت دانشجوی سال آخر دانشگاه است. او دختری موفق است و با اینکه شرایط برایش فراهم نبوده، اما خوب تلاش کرده و حالا هم میخواهد با یکی از همکلاسیهایش ازدواج کند که مطابق گفته خودت ایرادی در شخصیت او وجود ندارد. پس چرا مخالفت میکنی؟
او دختر من است و باید در خانه من بماند.
تا ابد؟
بله تا ابد. تا زمانی که من میخواهم.
میدانی آن دونفر چطور باهم آشنا شدند؟
آنطور که دخترم میگفت پسر جوان در دانشگاه به دخترم ابراز علاقه کرده و بعد هم تصمیم گرفته به خواستگاری او بیاید. من برای خواستگاری هم راضی نبودم.
چطور شد که راضی شدی این پسر به خواستگاری دخترت بیاید؟
دخترم میگفت همه چیز را در مورد زندگی ما به او گفته و پسر جوان هم قبول کرده و گفته است که دخترم را به خاطر خودش میخواهد و خانوادهاش را راضی کرده که به خواستگاری بیایند. من مخالفت کردم اما فامیل دخالت کرد. دخالت آنها باعث شد من کوتاه بیایم. برادرم روی من نفوذ زیادی دارد و من هم روی حرفش حرف نمیزنم. وقتی او به من گفت نباید مانع خوشبختی بچهام شوم و اصرار کرد که آنها به خواستگاری بیایند، من قبول کردم.
وقتی به خواستگاری دخترت آمدند چیزی در آن پسر دیدی که حالا مخالفت میکنی؟
در ظاهر ماجرا چیزی را نشان نمیدهد. من هم در ظاهر او چیزی ندیدم و چون نتوانستم ایرادی در آن پسر پیدا کنم مخالفتی نکردم. ضمن اینکه در مراسم خواستگاری، برادرم هم بود و نمیتوانستم روی حرف او حرفی بزنم. اما میدانم که دخترم باید در خانه بماند.
اما تو شرایطی در خانه درست نمیکنی که دخترت به حرفت گوش کند و در خانه احساس آرامش کند. چرا؟
من معتاد هستم این را قبول دارم و میدانم به خاطر اعتیادم خانوادهام سختی میکشند اما در این مورد اخیر یعنی ازدواج دخترم، همسرم مقصر است و دخترم را تحریک میکند.
او هم مادر دخترت است و نمیخواهد دخترش بدبخت شود. چرا فکر میکنی او تحریکش کرده است؟
زنم فکر میکند عاقل است و خودش میتواند خوب را از بد تشخیص دهد، اما من نمیتوانم. او به خاطر اختلافی که با من دارد میخواهد دخترمان را قربانی کند. به نظر من این درست نیست. من باید دخترم را در خانه نگه دارم و کمکش کنم تا موفق شود.
چرا فکر میکنی همسرت دخترت را علیه تو تحریک میکند؟
چون قبل از این میخواست از من جدا شود، اما فامیل مانع شدند. زنم گفت به خاطر بچهها میماند و هیچ علاقهای به من ندارد. من میدانم او مرا دوست ندارد و میخواهد با تحریک دخترم به ازدواج مانع این شود که دخترم را کنار خودم داشتهباشم تا زجرم بدهد و از این راه انتقام بگیرد.
اختلاف تو و همسرت به چه خاطر است؟
میگوید تو معتاد هستی و باید اعتیادت را ترک کنی. بهانهگیری میکند و در مورد من دروغهای زیاد میگوید.
مثلا چه دروغی در مورد تو میگفت؟
میگفت من کتکش میزنم و پولهایش را به زور میگیرم. زنم خودش کار میکند و درآمد دارد. او مرا به اینکه برای به دست آوردن هزینه اعتیادم او را کتک میزنم و پولهایش را میگیرم متهم میکند او همه فامیل را علیه من تحریک کرده و حتی دخترم را علیه من شورانده است.
تو از همسرت هیچ پولی نگرفتی؟
خب یکی دوبار پول گرفتم اما کتکش نزدم.
اما دخترت تائید کرده که مادرش را کتک زدی و پولهایش را گرفتی؟
گفتم که دخترم به تحریک مادرش اینکار را کرده است.
اگر زنت تا این حد بد است چرا از او جدا نمیشوی؟
او یکبار درخواست طلاق داد اما خانواده دخالت کردند و گفتند نباید از هم جدا شوید. بعد هم مرا در یک مرکز ترک اعتیاد بستری کردند. من دوماه در آن مرکز بودم و خیلی زجر کشیدم.
وقتی از مرکز بیرون آمدی باز هم به سمت مواد رفتی؟
بله دوباره معتاد شدم اما دست خودم نبود،فشارهای همسرم باعث شد معتاد شوم. او با من زندگی میکند اما مرا دوست ندارد. بعد که فهمید دوباره معتاد شدم بهانه کرد که تو معتادی و آبروی مرا جلوی همه برد.
من از این رفتارش خسته شدم و دیگر نمیتوانم تحمل کنم. اگر بخواهد اینطور دخترمان را بدبخت کند اجازه نمیدهم.
پسری که دخترت را دوست دارد هیچ ایرادی ندارد و اگر دخترت به دادگاه شکایت کند احتمال اینکه رای به نفع او صادر شود زیاد است. فکر نمیکنی بهتر است شناسنامه او را پس بدهی؟
دخترم با آن پسر قرار عقد گذاشته بود و من روز عقد بود که شناسنامه را برداشتم فکر میکنم با اینکارم آن پسر پشیمان شدهباشد.البته دخترم میگوید پشیمان نیست اما من فکر میکنم دیگر ادامه ندهد.
حالا مدتی هم در زندان بمانم خیلی مهم نیست. زنم هم از من به خاطر ضرب و جرح شکایت کرده و فکر میکنم تا زمان پرداخت دیه باید اینجا بمانم، اما زیاد مهم نیست.
چرا نمیخواهی دخترت خوشبخت شود؟
من میخواهم او خوشبخت باشد اما در خانه من.حالا همسرم هرکاری دوست دارد بکند.
فکر نمیکنی اشتباه کردی؟
من اشتباه کردم درست، اما نه در مورد دزدیدن شناسنامه دخترم و کتک زدن همسرم؛ بلکه به خاطر اعتیاد به شیشه.
اگر معتاد نمیشدم حالا دخترم به حرفم گوش میکرد و همسرم اینطور تحقیرم نمیکرد. شاید نتوانم حریف دخترم شوم و او بالاخره ازدواج کند، اما من همچنان او را دوست دارم و میخواهم زندگی خوبی داشته باشد.
تو متهم هستی که شناسنامه دخترت را دزدیدی و همسرت را کتک زدی. فکر میکنی بتوانی از این اتهام تبرئه شوی؟
راستش دیگر برایم مهم نیست و دیگر به بازگشت به خانه فکر نمیکنم. از این زندگی خسته شدهام و میدانم کسی حرفم را نمیفهمد و همه گفتههای همسرم را قبول میکنند. او زن خوبی بود و تا قبل از اعتیاد من او زن سازگاری بود اما همین که معتاد شدم سرناسازگاری گذاشت. من از این زندگی خسته شدهام. واقعا فکر نمی کردم روزی کارم به اینجا بکشد.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....