حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ایرانیکردن تکنولوژیها و فناوریهای غربی در راستای همخوانی و سنخیت فرهنگی آنها برای دریافت درونیتر و کارآمدتر از سوی مصرفکنندگان و مخاطبان صورت میگیرد تا به اصطلاح هویتمند شوند و رنگ و بوی وطنی به خود بگیرند.
سینما در این میان به واسطه ماهیت چندگانهای که دارد و برخوردار بودن از خاصیت صنعت، هنر و رسانه، در نسبت با این معنی، پیچیدگی و پارادوکسهای بیشتری دارد و مناقشههای زیادی را دامن زده است. در واقع دشواری مسأله سینمای ملی در تبیین مفهومی و ابهاماتی است که پیرامون این واژه وجود دارد. به طور کلی مفاهیم ترکیبی مثل سینمای ملی، سینمای دینی، سینمای معناگرا و ماورائی و مفاهیمی از این دست همچنان کانون مناقشات و جدلهای بسیاری است و هنوز به موقعیت روشن و شفافی دست نیافته است. به عبارت دیگر اطلاق واژه سینمای ملی به گونه یا ژانری خاص مورد توافق جمعی منتقدان و اهالی سینما واقع نشده و معیار و ملاک مشترکی برای ترسیم و تعریف ماهیت آن صورت نگرفته است. نگارنده میکوشد برخی از این مناقشهها را مطرح کند تا تصویر کلی از دیدگاهها و نظرات متفاوت راجع به سینمای ملی را ترسیم کند. براستی «سینمای ملی» چیست؟ چه ویژگیهایی دارد و چگونه به وجود میآید؟ آیا سینمای ملی یک حقیقت انضمامی و تاریخی است یا صرفا در عالم انتزاع و مباحث نظری به مفهومی بدل شده که به کار فهم پدیده سینما میآید؟ یا اساسا سینمای ملیگونهای از ژانر سینمایی است؟ به هر حال مناقشات و تناقضات فراوانی در پس چیستی سینمای ملی وجود دارد که در شرایط فرهنگی ـ سیاسی معاصر باردیگر ضرورت بازخوانی و نقد و تحلیل آن را ایجاب میکند.
سینمای ملی مفهوم پیچیدهای است که با رویکردها و دیدگاههای گوناگون میتواند مورد تعریف و تفسیر قرار گیرد. دست کم میتوان سه نظریه یا تحلیل از سینمای ملی داشت. در نظر اول، سینمای ملی آنگونه سینمایی است که مبتنی بر فرهنگ، ایدئولوژی، آداب و رسوم و تاریخ قومی یک سرزمین بنا شده است و رنگ و بوی وطنی دارد به این معنی که مناسبات انسانی و اجتماعی حاکم بر داستان بازنمایی فرهنگ، منش و رفتارشناسی ایرانی است. در این تلقی، ملیت آن قدر کلی، انتزاعی و بیکرانه تعریف میشود که مرز مشخصی برای ملیبودن نمیشناسد، بر این اساس میتوان هر گونه فیلمی را که در فضای جغرافیای ایران ساخته میشود سینمای ملی دانست. کما اینکه بسیاری افراد، هر فیلمی را که در ایران و توسط کارگردان و بازیگران وطنی تولید شود، نمودی از سینمای ملی میدانند و ملیبودن ماهیتی غیر از همین عناصر ایرانی یک اثر سینمایی ندارد، به عبارتی دیگر ملیت در ساحت انسانی و عاملیت یک اثر هنری معنی میشود و هویت و دغدغههای ملی به واسطه همین حضور به دست میآید.
طرفداران این نظریه بر این باورند که مگر ملیت، سنجشپذیر است که مثلا فیلمی را اندازه بگیریم تا ببینیم وزن ملی بودن آن چقدر است؟ در نگاه آنان ملی بودن با ایرانی بودن مولف و اثر او رابطه دارد و هیچگونه تبصره و معیار و قرائتی فرا ذاتی برای ملیت را برنمیتابد.
در دیدگاه دوم سینمای ملی به سینمایی نسبت داده میشود که فیلمنامه و موضوع داستان برگرفته از وقایع و قهرمانهای ملی یک کشور باشد، لذا فیلمهایی که درباره شخصیتهای بزرگ تاریخی یا حوادث و وقایع مهم تاریخی ساخته میشود، نام سینمای ملی به خود میگیرد. در این معنی مثلا سریالهای امیرکبیر و میرزاکوچکخان یا فیلم تختی بهروز افخمی و هزاردستان علی حاتمی و فیلمهای دفاع مقدس جزو سینمای ملی قرار میگیرد.
در این رویکرد ملیبودن نه در فرم و تکنیک سینما و نه در وجود جامعهشناختی و مردمشناسی فیلم یا چگونگی آفرینش اثر هنری، بلکه در هویت تاریخی و جغرافیایی آن معنی میشود و نسبت به دیگر نظریهها کمتر محل منازعه و دعوا قرار میگیرد. مگر اینکه در پردازش وقایع و حوادث ملی، تفسیر و گزینش ایدئولوژیکی لحاظ شود!
نکته: برخی بر این باورند که مگر ملیت، سنجشپذیر است که مثلا فیلمی را اندازه بگیریم تا ببینیم وزن ملی بودن آن چقدر است؟ در نگاه آنان ملی بودن با ایرانی بودن مولف و اثر او رابطه دارد و هیچگونه تبصره و معیار و قرائتی فرا ذاتی برای ملیت را برنمیتابد
اما در رویکرد سوم بیشتر مرزبندیهای سیاسی معیار قرار میگیرد تا در جنگ رسانهای معاصر، سینمای ایران سنگر مستحکمی داشته باشد. در واقع عنصر مهمی که در این مفهوم از سینمای ملی برجسته میشود، عنصر هویت و آن هم گونه سیاسی آن است که از فربهی هویت فرهنگی ـ تاریخی کاسته و آن را در هویتی حزبی و سیاسی خلاصه میکند.
در این رویکرد سینما از قالب یک پدیده هنری به شیوه و تکنیک مبارزاتی بدل شده که قرار است از این طریق، پیام و شعار خود را به گوش دیگران برساند. یعنی سینما فراتر از کارکردهای ذاتی هنری ـ رسانهای خویش به سلاحی موثر در نبرد فرهنگی میماند که باید خاکریزهای فکری دشمن را تسخیر کند.
سینما به عنوان یکی از دستاوردهای هنری ـ تکنیکی مدرن همانند دیگر عناصر دنیای جدید در بستر تاریخی دیگری روییده است و تناسب جامعهشناختی کمتری با ما دارد، اگرچه گونهای دیگر از نمایش مثل تعزیه یا پردهخوانی در اینجا سابقه تاریخی دارد. این پدیده شگفتانگیز قرن بیستم بویژه در گفتمان غربستیزانه، تکنیکی است که پیامش در ذاتش نهفته و طبق نگرش مک لوهانی (رسانه خود پیام است) بیشتر به هویتسازی بر اساس سینمای غرب توجه میکند تا با بازسازی محتوایی و دمیدن روح خویش (هویت ملی) در تکنیک و ابزار سینما به نفع اندیشه، آرمانها و پیامهای غیرغربی بهره بگیرد. تاکید بر سینمای ملی بر ساخته این نگرش، اتفاقا ملیبودن را در همین بومیکردن سینما در تزریق و ترویج انگارههای خودی (ایرانی ـ اسلامی) دنبال میکند. اما روشن نمیکند که حدود این ملیبودن تا کجاست و تعیین شاخصههای آن شایسته چه کسی است. از سوی دیگر ملیبودن سینما در عصری که دیگر هویت جمعی آدمی در بستر رسانهها و ارتباطات معاصر، انسجام و یکدستی خود را از دست داده و به هویت چهلتکه بدل شده است چگونه قابل بازشناسی است؟ اگر منظور از سینمای ملی، استقلال هویتی و بومیکردن این صنعت براساس ویژگیهای درونی است چگونه میتوان در جامعه جهانی امروز برای سینمای ملی، هویتی تعریف کرد که مستقل از عناصر غیرخودی نباشد. مگر نه اینکه هیچ دستاورد بشری محصول معرفتی یک جغرافیای خاص نیست و از تعامل و تاثر جوامع گوناگون به دست آمده است.
تفسیر سینمای ملی در معنای سینمای ناب توهمی بیش نیست ضمن اینکه سینما به عنوان هنر، دارای یک زبان مشترک نیز هست و دردها و رنجهای آدمی و خواستهها و نیازهای بشری فراتر از مرزهای جغرافیایی و تاریخی دارای خاصیتی مشترک و بین الاذهانی هستند. آیا پرداخت به آنها خیانت به سینمای ملی به حساب میآید؟ گاهی تصور میشود با اضافهکردن یک واژه بومی به یک مفهوم مدرن، میتوان آن را ملی کرد. بسیاری از دستاوردهای بشری صرفا بشری و فراجغرافیایی است و نمیتوان با آراستن آن به صورت و زینت محلی به ملیشدن آن حکم داد. به هر حال سینمای ملی مفهومی است که باید بیش از این به آن پرداخته شود تا به نام بومیکردن، ملیت در معنای دولتی یا جناحی تقلیل نیابد، بخصوص آنکه یکی از عناصر قدرتمند این ملیت هویت دینی است: مسالهای که ممکن است به خلط مبحث میان سینمای ملی و سینمای دینی منجر شود و بر پیچیدگی آن بیفزاید. در عین حال باید مراقب بود تا سینما در هویت و ماهیت خویش، مستقل از فرهنگها و ملیتها نیز معنی نشود. شاید سینمای ما بیش از ملی شدن به سینما بودن محتاج باشد.
نگرشهایی که در این یادداشت به طور اجمالی به آن اشاره شد، تنها بخشی از مناقشات موجود در تعریف سینمای ملی است. دایره معیارها و شاخصهای تعیین سینمای ملی بویژه با توجه به تنوع فرهنگی و سیاسی موجود در کشور ما آنقدر وسیع و چالشبرانگیز است که دستیابی به تعریفی واحد از این مفهوم را سختتر میکند. ضمن اینکه مباحثی مثل جهانیشدن، تداخل فرهنگها، هویت چهلتکه انسان معاصر و شبکهای شدن مناسبتهای انسانی ملتها، تعریف هویت ملی را دشوارتر کرده و بالطبع تفاهم بر سر مفهوم سینمای ملی را نیز با مناقشهها و چالشهای بیشتری مواجه کرده است. لذا خیلی ساده و آسان نمیتوان تعریف دقیقی از سینمای ملی به دست داد. در موقعیت و زمان موجود باید با تشکیل همایشها و میزگردها و مناظرههای متعدد، عناصر ملی در سینمای کشور را مورد نقد و بررسی قرار داد تا در گام اول به تناقضها و مناقشههای موجود برسر مفهوم سینمای ملی دست یافت و دستکم با پرتو افشانی بر نقاط کور و تاریک این اصطلاح، زمینه و بستر لازم برای دستیابی به معنی واقعی سینمای ملی را فراهم کرد.
سیدرضا صائمی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....