گفت‌وگو با هیلاری منتل، نویسنده‌ای که دو بار برنده جایزه «بوکر» شد

خودم را نویسنده رمان‌های تاریخی می‌دانم

هیلاری مری منتل، رمان‌نویس، داستان کوتاه‌نویس، مقاله‌نویس و منتقد 60 ساله انگلیسی است که هفته گذشته برای دومین بار موفق شد جایزه معتبر «من ـ بوکر» را که معروف‌ترین جایزه ادبی انگلستان است، برای نگارش رمان جسدها را بیاورید، به دست آورد. او پیش از این در سال 2009 توانسته بود با قسمت اول همین رمان به نام «تالار گرگ» یک بار دیگر برنده این جایزه شود. منتل در تاریخچه جایزه بوکر نخستین زنی است که دو بار برنده این جایزه معروف می‌شود. منتل ‌ سال 1952 در روستایی در انگلیس‌ به نام هدفیلد‌ به دنیا آمد. پدر و مادرش اصالتا ایرلندی هستند، ولی در انگلیس به دنیا آمدند. اولین رمان منتل به نام هر روز، روز‌مادر است ‌سال 1985 منتشر شد. کتاب‌هایی که منتل نوشته موضوعات مختلفی را در بر می‌گیرند، ولی به طور کلی داستان‌ها و حوادث تاریخی و اجتماعی و موضوعات روان‌شناختی و خاطرات شخصی از سوژه‌های اصلی آثار این نویسنده است. منتل تاکنون برنده چند جایزه ادبی شده که جایزه من ـ بوکر از مهم‌ترین آنهاست، علاوه بر این دو بار هم نامزد جایزه اورنج شده است. گفتنی است، رمان تاریخی تالار گرگ را انتشارات کتابسرای تندیس با ترجمه علی‌اکبر قاضی‌زاده در 864 صفحه و با قیمت 22‌هزار و 500 تومان پیش از این در ایران منتشر کرده است.
کد خبر: ۵۱۲۹۵۸

اولین بار که برنده جایزه بوکر شدید، یکی از نشریات زرد در تیتر اصلی‌اش برنده‌شدن شما را به خاندان سلطنتی انگلستان منتسب کرد و نوشت: «هنری هشتم برنده جایزه بوکر شد». در این مورد چه نظری دارید؟

هنری هشتم اگر بود مدعی این جایزه می‌شد! اصلا هنری کارش همین بود! ‌در جایی از رمان، «وول سی» به «کرامول» (مشاور ارشد هنری هشتم)‌ هشدار می‌دهد که هنری تمام موفقیت‌های تو را به اسم خودش تمام می‌کند و بابت تمام شکست‌هایت به تو سرکوفت می‌زند. این امتیاز ویژه یک سلطان مطلق است. البته این خیلی عجیب و غریب است، چون شما خودتان را برای شکست آماده می‌کنید، ولی هر دو به ضیافت شام بوکر می‌روید، هم او که قرار است برنده شود و هم او که قرار است ببازد. برنده بوکر شدن موضوع بسیار بزرگ و مهمی است و من هم هرگز تلاش نمی‌کنم آن را پنهان کنم. قصد هم ندارم خودم را خونسرد و بی‌خیال جلوه بدهم. می‌دانی که برنده بوکرشدن، حرفه نویسندگی‌‌ات را دگرگون می‌کند. البته شاید در خود نویسندگی‌ات تغییری ایجاد نکند، ولی حرفه نویسندگی‌ات به چیز متفاوتی تبدیل می‌شود.

ظاهرا بردن جایزه بوکر باعث شد دنباله رمان تالار گرگ هم دستخوش تغییر شود.

مردم بی‌صبرانه منتظر بودند که من دنباله تالار گرگ را بنویسم. خانمی به من نامه نوشت و در آن ابراز امیدواری کرد که دنباله این رمان هر چه زودتر منتشر شود چون 94 سال دارد! این واکنش مردم باعث شد من خیلی احساس مسئولیت کنم. نکته شگفت‌انگیز برای من برخورد گرم‌ خوانندگان با رمان تالار گرگ بود، حتی قبل از زمانی که این رمان نامزد مرحله نهایی جایزه بوکر شود. آیا برایتان قابل تصور است که بیایید یک رمان حجیم و عظیم مثل این بنویسید و نگاهی هم به دنباله آن داشته باشید، ولی مردم نسبت به آن واکنش چندانی نشان ندهند و بی‌تفاوت باشند؟ واقعا اگر برخورد گرم مردم نباشد شما هم دل و دماغی برای نوشتن دنباله یک کتاب ندارید.

شما در تبلیغ کتاب‌تان از یک عبارت خاص چند بار استفاده کردید. اولین‌بار کی این ایده به ذهن‌تان خطور کرد که به دوره تئودور (دوره هنری هفتم در انگلستان)‌ بگویید سریال تلویزیونی ملی ما؟

البته این عبارت را شاید من هم نساخته باشم. نمی‌توانم برای‌ شما توضیح بدهم. این عبارت یک کلیشه واقعی است ولی شما تحت فشار هستید که خیلی سریع بروید سر اصل مطلب و همین باعث می‌شود چنین عبارتی به ذهن‌تان خطور کند. ولی چنین عبارتی برای توصیف دوران تئودور بی‌بهره از حقیقت نیست، چون من بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم سایر ملل واقعا باید به تاریخ ما غبطه بخورند! تئودور پادشاهی بود که شش‌زن داشت و سر دوتایشان را از تن‌‌ جدا کرد! این ظالمانه است.

هیلاری منتل: برنده بوکرشدن، حرفه نویسندگی‌‌ات را دگرگون می‌کند. البته شاید در خود نویسندگی‌ات تغییری ایجاد نکند، ولی حرفه نویسندگی‌ات به چیز متفاوتی تبدیل می‌شود

اصلا چنین چیزی مثل زندگی واقعی به نظر نمی‌رسد و یک چیز تخیلی در رمان‌ها و سریال‌ها است! و نکته‌ای که ما باید به یاد داشته باشیم این است که هنری خودش هم نمی‌دانست قرار است شش ‌زن داشته باشد. حتی زمانی که با زن پنجمش هم ازدواج کرد از این قضیه بی‌خبر بود. آدم وسوسه می‌شود این قضیه را از یک منظر دور نگاه کرده و فرض کند که همه اینها از قبل برنامه‌ریزی شده بود، در حالی که نبود! تلاش من این است که آدم‌ها را در حالی که در زندگی‌شان حرکت رو به جلو دارند ‌، بگیرم. ولی به نظر من دلیل این که ما مدام به سراغ این داستان می‌رویم، ویژگی آرکی‌تایپی (قالب‌واره‌ای)‌ آن است. شما با یک آدم حیوان‌صفت هوسران طرف هستید که قبول نمی‌کند دارد پیر می‌شود. او مدام به دنبال پیداکردن یک دختر جوان‌تر و زیباتر است.

رمان تالار گرگ درباره برچیدن بساط کاتولیک‌هاست. آیا رابطه‌ای که خودتان در جوانی با مذهب کاتولیک داشتید باعث شد که از تعریف‌کردن این داستان لذت ببرید؟

من یکجورهایی مخالف مذهب کاتولیک هستم و هنوز به اواسط دوران کودکی‌ام نرسیده واقعا حالم از قدیسان کاتولیک به هم می‌خورد. نیاز به گفتن ندارد که من به عنوان یک «کاتولیک رم» بزرگ شدم. من برخلاف آنچه بعضی‌ها فکر می‌کنند با کاتولیک‌ها یا لزوما مذهب خصومتی ندارم، هرچند البته برای رفتن به کلیسای مدرن هم وقت زیادی ندارم. ولی بعضی‌ها این رمان را یکجور حمله بی‌رحمانه به شهرت «توماس مور» تعبیر کرده‌اند و آن را تمسخر واقعیات دانسته‌اند. ولی حقیقت مطلب این است که من چیز جدیدی در مورد توماس مور کشف نکرده‌ام و صرفا واقعیات را در مورد این شخص گفته‌ام. هر بیوگرافی‌نویسی هر چقدر هم که نسبت به توماس مور مهربان باشد، باید به این واقعیت اشاره کند که او به دنبال بدعت‌گذاری بوده. شاید کاری که من کمی متفاوت با دیگران انجام داده‌ام، این بوده که از منظر جامعه پروتستان‌های انجیلی لندن و توماس کرامول که عضو ریشه‌دار جامعه مزبور است، به توماس مور نگاه کرده‌ام. خوانندگانم به من گفته‌اند: «ولی او همه‌اش شش نفر بیشتر را نسوزانده‌!» همه‌اش! ولی موضوع فقط این نیست. موضوع شخصیت‌هایی هستند که در ذهن‌مان مانده‌اند و ما ممکن است اسم‌شان را به یاد داشته باشیم. ولی آدم‌های دیگری هم بودند که توماس مور زندگی‌شان را تمام و کمال نابود کرد. شاید همین قسمت داستان خوانندگان را متحیر می‌کند. نکته‌ای که آدم در مورد توماس مور متوجه می‌شود، لذت سرخوشانه است که از انجام دادن این کارها می‌برد!

شما علاقه خاصی به نگارش رمان‌های تاریخی دارید؟

شروع کار نویسندگی من با نوشتن یک رمان تاریخی همراه بود. این رمان بعدها به کتابی با عنوان «یک جای امن‌تر» تبدیل شد و به عنوان پنجمین رمانم انتشار یافت. من خودم را نویسنده رمان‌های تاریخی می‌دانم و فکر کنم وقتی داشتم به پایان نگارش کتاب قبلی‌ام نزدیک می‌شدم در پس‌زمینه ذهنم این فکر رهایم نمی‌کرد: بالاخره یک روز کتابی درباره توماس مور می‌نویسم.

چرا؟

خب، وقتی توانستید کتابی درباره «روبس پی‌یر» و شهرتش بنویسید، دیگر توماس کرامول آب خوردن به نظر می‌رسد. من یک دوره دیگر را مدنظر داشتم که در آن سیاست موضوع جالبی بوده و یک مرد جالب هم در مرکز آن حضور داشته باشد. در آن روزها، دیدگاه من درباره کرامول به نظرم نسبتا متعارف بود. او را به شکل یک خلافکار نشان داده بودم، ولی یک خلافکار جالب و دوست داشتم بدانم انگیزه‌های او چیست. البته آن روزها اطلاعات زیادی نداشتم. فقط تاریخ مردم‌پسند را بلد بودم. به درس‌های تاریخ که در مدرسه به ما یاد داده بودند، رجوع می‌کردم. کرامول را در نهضت اصلاح دین (مسیحیت) یک نیروی شیطانی می‌دیدم، ولی این دیدگاه من تا مدت‌های طولانی در آن سطح ماند.

آرت دسک / مترجم: فرشید عطایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها