مرگ ریچارد غم‌انگیز است

کشف جسد ریچارد دسکتر 39 ساله، ماموران پلیس را وادار به تشکیل پرونده قتل عمدی کرده که همسرش لکسی وبر اهل واشنگتن به عنوان تنها متهم شناخته و دادگاهی شده است . یک هفته پس از آن که جسد ریچارد توسط یکی از همکارانش در خانه کشف شد،پلیس لکسی وبر را دستگیر کرد.
کد خبر: ۵۱۱۶۶۷

«زندگی زیر یک سقف با فردی که احساس می‌کنی خیلی دوستش نداری کار آسانی نیست. علاقه باید به حدی باشد که بیشتر بدی‌ها را بپوشاند و آرامش به همراه داشته باشد، اما در مورد من و شوهرم این‌طور نبود.

او مرد بدی نبود. خصوصیاتی که سبب شود از او به عنوان مردی نامناسب یاد شود که اذیت و آزاری برای اطرافیانش داشته باشد، نداشت، اما با این حال برای من که همسرش بودم ضعف‌ها و کاستی‌های زیادی داشت که چشم‌پوشی از آنها کار راحتی نبود و گاهی عذابم می‌داد. آنچه که ظاهر زندگی مشترک‌مان نشان می‌داد این بود که زوجی هستیم که احترام زیادی برای هم قائلیم و زندگی آراممان سبب می‌شود نسبتا خوشبخت زندگی ‌کنیم، اما واقعیت چیز دیگری بود که فقط خودمان می‌دانستیم. بحث و جدل‌های هر روزه‌مان زیر یک سقف به آسانی نمی‌گذشت و در طول ازدواجمان هرگز احساس خوشبختی و آرامش نکردیم.

او مردی بسیار خشک بود و انعطاف‌پذیری نداشت و در مقابل من بودم که فکر می‌کردم زندگی باید راحت پیش برود و لزومی به سخت‌گیری‌هایی که شوهرم به خرج می‌دهد، ندارد. در نهایت هم زندگی ما محکوم به شکست بود و اتفاقی که افتاد قابل پیش‌بینی بود.»

کشف جسد ریچارد دسکتر 39 ساله، ماموران پلیس را وادار به تشکیل پرونده قتل عمدی کرده که همسرش لکسی وبر اهل واشنگتن به عنوان تنها متهم شناخته و دادگاهی شده است.

متهم، نبود ‌تفاهم با شوهرش را هرگز پنهان نکرده است. پزشکی قانونی یک هفته پس از آن که جسد ریچارد توسط یکی از همکارانش در خانه کشف شد، بررسی لازم را انجام داده و علت مرگ را خوردن تعداد زیاد قرص‌های آرامبخش اعلام کرده است. قتلی که قطعا توسط لکسی که سال‌ها با شوهرش اختلاف داشته صورت گرفته و معجون مرگ‌آور را او به مقتول خورانده است. اعترافاتی که متهم در رابطه با این پرونده داشته هر شک و شبه‌ای را از بین برده و رای نهایی به زودی صادر خواهد شد.

زندگی مان تلخ بود

«ازدواج من و ریچارد از روی عشق نبود. ما در شرکتی بزرگ همکار بودیم و آشنایی چندانی باهم نداشتیم.

ملاقات‌هایمان به مهمانی‌هایی که به عناوین مختلف در محل کارمان ترتیب داده می‌شد خلاصه می‌شد و هیچ جزئیاتی از زندگی یا خلقیات هم نداشتیم، اما انگار شرایط خاص روحی هر دو ما در آن زمان سبب شد تصمیم به ازدواج را زود عملی کنیم و زیر یک سقف برویم.

خیلی زود معلوم شد ما زندگی خوبی نداریم. گرچه اوایل سعی می‌کردیم تا هر طور شده همه چیز را به شکل بهتری مدیریت کنیم، اما بی‌فایده بود. حقیقت این بود که شوهرم از زندگی‌اش لذت نمی‌برد و این بزرگ‌ترین مشکل برای زندگی مشترک ما بود.

نمی‌دانستم چه طور باید او را به فعالیت و اشتیاق نسبت به زندگی تشویق کنم. این مشکل بزرگ مساله‌‌ای نبود که حتی بخواهم در مورد آن با کسی بحث کنم یا حتی کمکی بگیرم. موضوع افسردگی و ناراحتی همیشگی شوهرم به خودش ارتباط داشت و به نوع زندگی‌اش در مجردی و جوانی برمی‌گشت.

او تنها فعالیت و هدفی که داشت این بود که مثل یک رباط صبح زود از خواب بیدار شود و بعد از یک سری کارهای معمول به محل کارش برود. او حتی به زندگی دو نفره‌مان عادت نداشت و مرا با خودش به شرکت نمی‌برد و من باید خودم با اتوبوس به شرکت می‌رفتم.

همکارانم مرا مسخره می‌کردند که چطور ممکن است زن و شوهری که محل کارشان یکجا است، جدای از هم باشند، اما حقیقت داشت. انگار ریچارد در خواب راه می‌رفت و هیچ تفریح و لذتی در زندگیش وجود نداشت.

اوایل سعی می‌کردم با او بجنگم و سعی کنم روحیه‌ای را که هیچ سازگاری با سنش نداشت از او دور کنم، اما کم‌‌کم خسته شدم. نه می‌خواستم مطلقه باشم و نه زندگی با مردی که هیچ احساسی نداشت مرا خوشحال می‌کرد. زندگی‌مان غم‌انگیز بود و راهی برای بهتر شدنش پیدا نمی‌کردم.

بارها سعی کردم با صحبت کردن در مورد زندگی و نوع رفتار ریچارد راه‌حلی پیدا کنم، اما تنها نتیجه‌ای که برایم داشت توهین بود و به جای این که رابطه‌مان بهتر شود همه چیز خراب‌تر می‌شد. ریچارد حاضر نبود اعتراف کند که افسرده است و احتیاج به کمک دارد و تلاش‌های من هم کاری از پیش نمی‌برد. نمی‌دانستم زندگی مشترک اشتباهی که تشکیل داده بودم را چطور اداره کنم. واقعا راهی برای حل مشکلمان نداشتم.

نوشیدنی مرگبار برای همسر

جسد ریچارد دسکتر توسط یکی از همکاران و تنها دوست او در خانه‌اش کشف شد. غیبت این مهندس در شرکتی که سالها در آن کار کرده و حتی یک روز مرخصی نگرفته بود سبب شد بالاخره همکارش نگران شود و به خانه او سر بزند. بدن بی‌جان ریچارد در حالی که روی تختخواب بود کشف شد و همان زمان پلیس تحقیق در مورد مرگ این مرد که همکارانش از او «روح سرگردان» نام می‌بردند آغاز شد.

همسر جوان این مرد قابل دسترسی نبود و به محل کارش هم از زمان غیبت شوهرش مراجعه نکرده بود به همین خاطر پلیس او را به عنوان مهم‌ترین مظنون در قتل ریچارد معرفی کرد. یک هفته بعد از تشکیل پرونده، لکسی در متل دور افتاده‌ای شناسایی و دستگیر شد و قتل را که با خوردن قرص‌های خواب‌آور صورت گرفته بود به گردن گرفت. این زن جوان اعتراف کرد با حل کردن قرص‌ها در نوشیدنی شوهرش او را مسموم کرده و از خانه گریخته است. قتل عمدی که راه فرار از آن وجود نخواهد داشت.

خسته شده بودم

«زندگی‌مان بی‌نهایت کسل‌کننده شده بود. اصلا نمی‌فهمیدم شوهرم چطور می‌تواند این‌طور روزها را بگذراند و تا این حد افسرده باشد. او حتی از مکالمه با من دوری می‌کرد و دلش نمی‌خواست پاسخ سوالاتم را هم بدهد.

ژوقتی با هم ازدواج کردیم به من قول داده بود که آزارم ندهد و زندگی خوبی برایم فراهم کند، اما این اتفاق نیفتاد. او کمترین اشتیاقی به زندگیمان نداشت و حتی بودن و نبودن من برایش فرقی نمی‌کرد. اوایل از کارها و رفتارهایش ناراحت می‌شدم و سعی می‌کردم اوضاع را درست کنم، اما خسته شدم.

سال‌ها گذشت و احساس کردم نوع رابطه سردی که بین ما حکمفرماست سبب شده من هم اشتیاق به زندگی را از دست بدهم. همه دوستانم به من می‌گفتند فرق کرده‌ام و دیگر شادابی گذشته را ندارم. در شرکتی که کار می‌کردیم همه ما را به عنوان «زوج ناراحت» می‌شناختند و می‌دانستند اوضاعمان خوب پیش نمی‌رود.

من مدام به دوستان و همکارانم می‌گفتم که عامل زندگی مشترک نامناسبی که دارم شوهرم است، اما راهی برایش وجود نداشت. بالاخره از او خسته شدم.

فکر کردم یک بار برای همیشه باید از وضع فلاکت‌باری که دارم بیرون بیایم.

این بود که قرص‌های اعصاب و آرامبخشی که برایش خریده بودم تا مصرف کند بلکه بهتر شود، همه را در نوشیدنی‌اش حل کردم و به خوردش دادم و دیگر خانه نماندم که ببینم چه می​شود. وقتی پلیس سراغم آمد فهمیدم او جانش را از دست داده است.

مرگش برایم غم‌انگیز است. او هرگز در زندگی خوشحال نبود و نتوانست مثل دیگران از دوران جوانی‌اش خوب استفاده کند. من هنوز هم پافشاری می‌کنم که او به بیماری افسردگی مبتلا بود و ادامه زندگی‌مان می‌توانست خطری برای جان من باشد. آرزو می‌کنم او لااقل اکنون در آسایش باشد و مرا ببخشد.»

منبع: کورت نیوز

مترجم: المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها