آوازهای گمشده یک پا

کد خبر: ۵۱۱۲۴۵

به انگشت عصا پیری اشارت می‌کند هردم

که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا

در جایی نخوانده‌ام که صدای یک پا می‌تواند زنگ پیاده‌روها را به صدا درآورد یا نه.

شاعری که دل سپرده بود به بال پرندگان تا آسمان را بیازماید دلمویه می‌کرد که:

با بال شکسته پرکشیدن هنر است

این را همه پرندگان می‌دانند

اما سطری در جایی نخوانده‌ام و نویسنده‌ای قلم نزد که با دل شکسته چه کار می‌توان کرد؟ آیا دلشکستگی بدتر و سوزناک‌تر از پر شکستگی نیست چرا که دلشکستگی پیامد سرشکستگی دارد نه پر شکستگی.

وقتی یک پایت رفیق نیمه‌راهت می‌شود طی‌کردن گریوه‌های زندگی، حیرانی خاصی می‌خواهد و قوت قلبی که کوه از آن به ستوه می‌آید.

از شما می‌پرسم با یک پا به کدام بیابان باید پناه برد و در کدام خیابان باید​ آهسته دوید؟

از شما می‌پرسم آیا می‌توان برای یک پا یک جفت کفش خرید؟

وقتی یک پایت را آب می‌برد تا به دریا برسد و تو در ساحل مجبوری دل بسپاری به ماسه‌های داغ و گوش‌ماهی‌ها را بشماری، دلت می‌شکند، اما سرت سبز می‌ماند تا بهار را به خانه‌هایی بیاورد که صدای هیچ پرنده و دو تاری از آن شنیده نمی‌شود.

من همان مردی هستم که یک پایم از من جا ماند ولی هنوز گیوه‌هایم جفت است تا سفری شیرین بیاغازم.

علی بارانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها