در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موش جوان بشدت ترسید و شروع به دویدن کرد، کمی آن طرف تر قبل از آن که ترس موش کوچولو از حیوان وحشتناک اول بریزد، حیوان عجیب و غریب دیگری جلوی او سبز شد. بالهایی بلند داشت و چیز ترسناک قرمزی هم روی سرش بود. نوک تیزش را باز کرد و گفت: قوووقوووولی قووو قووو.
موش تا آنجا که توان داشت دوید و از جلوی اسطبل دور شد، زیر بوتهای قایم شد تا آن دو جانور خطرناک او را نبینند. همان طور که زیر بوته بیرون را زیر نظر داشت موجود بسیار ملوس پشمالویی را دید که روی دیوار نشسته و دست خود را لیس میزند. او دم خیلی قشنگی داشت و به نظر هم خیلی مهربان میآمد. موش خیلی دلش میخواست جلوتر برود تا از نزدیک او را تماشا کند، اما از ترس دو جانور جلوی اسطبل، تصمیم گرفت یک بار که در اسطبل بسته بود، دوباره به اینجا برگردد تا بدون وجود آن موجودات بدجنس بتواند با این حیوان پشمالو و بانمک دوست شود.
موش از لابهلای بوتهها به سمت خانهاش برگشت و با هیجان زیاد چیزهایی را که دیده بود، برای مادرش تعریف کرد.
مادرش لبخندی زد و گفت: آن دو جانور اول که به نظر تو ترسناک بودند، دوست ما هستند و هیچ آسیبی به ما نمیرسانند، نام اولی گاو و نام دومین جانور خروس است و اما در مورد آن وجود ملوس و پشمالو، نام او گربه است و بزرگترین دشمن ماست و شانس آوردی که ترس تو از خروس و گاو مانع آن شد که برای دیدن گربه جلوتر بروی. تو امروز فقط از ظاهر موجوداتی که دیدی، در مورد دوست یا دشمن بودنشان نتیجهگیری کردی و همین کافی بود تا تو دوستت را به جای دشمن و دشمنت را به چشم دوستت ببینی.
سحر اسلامی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: