حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میخواهم میثاقی ببندم با مردمان سرزمین قدس و قبله اول و اهالی کوی کعبه تا همدل و همراه شویم.
برای آرمانطلبی دلم میخواهد در مدینه باشم و سری به مسجد ابوذر بزنم و سلام دهم به او که از همین نقطه و مکان به «ربذه» تبعید شد، شهری که شهادت او در آن رقم خورد و هرچند وداع با مدینه برای او سخت بود، اما با لبخند خویش سعی در پنهان داشتن اندوه دل داشت. بزرگمردی که حقطلب بود و جز حق و عدالت سخنی بر لب نیاورد.
در و دیوار مدینه هنوز هم بر غربت ابوذر دلی پر خون دارد و آه میکشد از دست بیحمیت مردمان آن روز و امروز که هر دو جماعت در نامهربانیها شریک یکدیگرند!
دلم میخواهد روانه کوه احد شوم، به دامنه آن پناه آورم، در مقابل مزار حضرت حمزه که لقب سیدالشهدا به او داده شد و در جوار همه یاران شهید پیامبر بایستم، دست روی سینه بگذارم و زیارتنامهای بخوانم.
دلم میخواهد مزار خاکی و خاموش جناب حمزه را که با پیکری پاره پاره و در خون نشسته در جوار حق آرمید، به نظاره بنشینم و بلند بلند گریه کنم و دلم را گره بزنم به آن واقعه تلخ که نامرد مردمان عرصه کارزار زخمهای فراوانی را بر پیکر پیامبر اسلام فرود آوردند.
سلام بر حمزه که شیر بیشه ایمان بود، شیر خدا و شیر میدانهای نبرد؛ همو که همواره در رکــــاب پیامبر بود و جز خدا کسی را نداشت.
محمد خامهیار - جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....