آن وقتها اگر کارمند یا مسئول دولتی با زن و بچهاش سوار این خودروهای دولتی میشد، بجز ترس از حفاظت و حراست و نگاه اتفاقی رئیس و همکار، باید یک نگاه سنگین دیگر را تحمل میکرد، نگاه سنگین ممتد و معنادار و پرسشانگیز مردم، بخصوص وقتی خودروی دولتی حامل زن و بچه پشت چراغ قرمز گیر میکرد، این نگاه سنگینتر میشد، حتی آن کارمند یا مسئول دولتی باید تحمل کنایههای احتمالی را هم میداشت که «پیکنیک با خودروی دولت خوش میگذره؟»
آن عبارت «خودروی خدمت، استفاده اختصاصی ممنوع» یک نوع محرم دانستن مردم بود، معرفی بیهزینه خاطی به افکار عمومی در خیابان، یک محاکمه در خیابان حتی!
دهـــهها گذشت، خیلی چیزها عوض شد، پیکان و پاترول و پلاک تهران ـ 51 به تاریخ پیوست، پلاکها ملی شد، پلاک دولتی شد پلاک ملی قرمز و باریک، آن عبارت آشنای «خودروی خدمت، استفاده اختصاصی ممنوع» هم به تاریخ پیوست؛ آن نگاه طلبکارانه و خجالتآور هم همینطور، آن هم به تاریخ پیوست، به همین سادگی تاریخ مصرف یک حس ملی و مردمی نسبت به سوءاستفاده از بیتالمال تمام شد، آن کسی که دستور داد دیگر کلیشه «خودروی خدمت، استفاده اختصاصی ممنوع» را روی در خودروهای دولتی نقش نبندد، میدانست چه میکند؟!
بهمن هدایتی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....