حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
درواقع اساس و زمینهساز همه هنرهای نمایشی از جمله تئاتر، سینما و تلویزیون ادبیات و محصولات آن است.
زمینه بنیادین و سازنده آثار مستند، آثار نمایشی ضد درام و آوانگارد نیز شکستن ساختار درام ارسطویی و تغییر و تحولات در بنیادهای ادبیات به معنای کلاسیک آن است.
اگر پا را فراتر نهاده و برنامههای ترکیبی و غیرنمایشی تلویزیون را نیز از این منظر بازنگری کنیم، خواهیم دید اگرچه ادبیات به معنای خاص خود حضور ندارد، اما اجزا و محصولات آن از جمله دستور زبان، لحن، گزیدهگوییها، ضربالمثلها و انواع ارائههای ادبی، اساس و دستمایه گفتار و رفتار مجریان، مهمانان و کارشناسان این برنامهها قرار میگیرد.
ادبیات هر کشور، بزرگترین سرمایه و پشتوانه آن است. کارشناسانی که به آسیبشناسی موضوع تهاجم فرهنگی میپردازند سالهاست تاکید میکنند گنجینه گرانبهای زبان و ادبیات فارسی به عنوان یکی از مهمترین مظاهر فرهنگ ملی ما میتواند به عنوان یکی از ابزارهای موثر مقابله با این هجوم به کار رود، در حالی که این ابزار موثر مبارزه با تهاجم فرهنگی، خود در مقابله با تهاجمی دیگر از سوی برخی واژههای خارجی و سهل و آسان کوچه و بازار قرار دارد و رسانههای ارتباط جمعی با اشاعه زبان فارسی به روشهای مختلف باید بیش از پیش به منزلت و اعتبار زبان فارسی اضافه کنند.
اکنون این سوال پیش میآید که با توجه به اهمیت ادبیات در فرهنگ و هنر چرا تهیهکنندگان رادیو و تلویزیون کمتر به این مقوله توجه کرده و حداقل میزان تولید را میان دیگر برنامهها دارد؟
در واقع تولید این نوع برنامهها چه در رادیو و چه در تلویزیون محدود به برنامههای مناسبتی به واسطه روز تولد یا بزرگداشت ادیبان شده که معمولا بیشتر آنها قالبی گزارشی و خبری دارد.
به عنوان مثال رادیو فرهنگ در روز شعر و ادب پارسی، ویژهبرنامههای «همای شعر» و «تنفس صبح» را تدارک میبیند که به بررسی شعر مردمی و اشعار عامیانه که بین مردم متداول است، میپردازد.
اشعاری با صدای زندهیاد قیصر امینپور، اخوان ثالث و حسین پناهی پخش شده، به شهریار و اشعار او پرداخته شد و... این برنامهها اگرچه در جای خود قابل اهمیت و تقدیرند، اما بسی تاسف و حسرت در دل مخاطبان و علاقهمندان شعر و ادب پارسی مینشانند، چراکه تنها محدود به مناسبتها هستند و در جدول روزانه یا هفتگی پخش قرار نمیگیرند. این در حالی است که زندگی و آثار بزرگانی مثل سعدی، حافظ و مولوی تا معاصرانی مثل نیما، سهراب و اخوان، پرداختن به ادبیات روز ایران، معرفی کتابهای جدید نویسندگان، مترجمان و شاعران، تحلیل و نقد آثار ادبی، ادبیات کودکان و... میتواند به تولید یک برنامه جذاب رسانهای منجر شود.
همانگونه که فوتبال برنامه «نود»، سینما برنامه «هفت» و تئاتر، «مجله تئاتر» را به خود اختصاص میدهد، ادبیات هم به برنامهای اختصاصی نیاز دارد، بویژه که ادبیات در عین تخصصی بودن به حوزه عمومی هم تعلق دارد و آمیختگی آن با هنر موجب شده طیفهای متنوع و فراوانی از مردم مخاطب این برنامهها شوند.
البته به صورت پراکنده و اندک، برنامههایی مرتبط با ادبیات و فرهنگ تولید شده که گاهی پرمخاطب هم بودهاند.
برنامههایی از جنس «کاروان شعر و موسیقی» که تا سال 87 از شبکه دو سیما پخش میشد یا پیشترها برنامه به یادماندنی «شاخه طوبی» نمونههایی از موفقهای ادبی بودند که مخاطب عام هم داشتند.
تاکید بر مخاطب عام به معنای سطحی شدن این برنامهها نیست، بلکه ادب و ادبیات از آن دست مقولاتی است که اگرچه یک دانش تخصصی به شمار میرود، اما از آنجا که با دل و احساس سروکار دارد بسیاری از مردم با آن ارتباط برقرار میکنند و آشنایی قبلی با این مقوله دارند.
هماکنون نیز دو برنامه «دلنوازان» و «دستان» همچون دو برنامه فوق با مضمون شعر و موسیقی به ترتیب از شبکه چهار و آموزش روی آنتن میروند.
اما نکتهای که در برنامههای فوق حائز توجه و قابل تامل است، این که چنین برنامههایی با محوریت موسیقی به شعر و غزل که در واقع بخش لیریک آن را تشکیل میدهد، میپردازند.
البته موسیقی سنتی و فولکلور ایرانی، رابطه تنگاتنگی با ادبیات دارد و گاه تفکیکپذیر نیستند. موسیقی ایرانی در همه حال وامدار ادبیات و بازتابی از ادب پارسی است. شاید بتوان گفت نخستین ارتباط شعر و موسیقی ما از آنجا شکل گرفت که در زمان ساسانیان برای کتاب مقدس زرتشتیان یعنی اوستا، تفسیری به نام «زند» نوشتند و آن را هنگام مناجات با لحن موسیقی خواندند.
رابطه ادبیات و موسیقی را میتوان از ریشهشناسی واژه شعر نیز مورد توجه قرار داد.
شعر به جای سرود و شور به معنی سرودن است. از همین جا میتوان رابطه میان ادبیات و موسیقی را دریافت. برخی شاعران گذشته مانند رودکی و فرخی سیستانی شعرهای خود را در مجالس بزرگان و پادشاهان ـ اگر صدای خوش داشتند یا چنگ نیکو مینواختند ـ با آواز و نوای ساز عرضه میکردند و اگر خود شاعر از هر دو هنر بی مایه بود، شخص دیگری را مامور انجام این کار میکرد.
بنا بر نظر استاد جلالالدین همایی در حاشیهای بر عثمان مختاری که در مورد غزل نوشته است، وی به نتیجه رسیده است که غزلیات مختاری شعرهای دارای لحن و موسیقی و از جنس قول و غزل دوره نخست است. این نوع غزل را قول مینامیدند و اصطلاح قوال به غزل خوان اطلاق میشده است.
ارتباط زبان و موسیقی از منظر ریتم و زبانشناسی، وابستگی مستقیم و غیرمستقیم موسیقی به شعر و کلام، جواب آواز در موسیقی ایرانی و ارتباط آن با ادبیات و... مواردی است که اگرچه بحث آن در اندک نمیگنجد، اما سبب شده برنامههایی که در رابطه با موسیقی ساخته شدهاند گوشه چشمی هم به ادبیات داشته باشند.
در این میان برنامه «رادیو هفت» موسیقی و ادبیات را به تفکیک مورد توجه قرار داده و در بخشهایی به مرور و خوانش ادبیات داستانی و اشعار شاعرانی همچون محمدعلی بهمنی و حسین منزوی میپردازد.
مسابقه «مشاعره» یا همان چکامه را شاید بتوان تنها برنامهای دانست که صرفا برای ادبیات و با دغدغه آموزش آن و اشاعه فرهنگ کتابخوانی تولید و پخش میشود.
رسم مشاعره به معنی مسابقه شعرخوانی از دیرباز میان ما ایرانیها رواج داشته است، آنچنان که در گفتوگوهای روزمره نیز عادت داریم سادهترین حرفها و حتی نصیحتها را با شعر و ضربالمثل بگوییم.
آنچه در این برنامه بسیار نمود دارد و باعث خوشحالی و امید به آیندهسازان فردای کشور میشود، خواندن اشعار کلاسیک و نوی ادبیات فارسی توسط کودکان و نوجوانان مقطع دبستانی به شیوهای صحیح همراه با مکثهای اصولی، احاطه بر سبکهای مختلف، تغییر بهموقع لحن و تن صدا از سوی این نوجوانان است.
به هر حال از آنجا که هیچ رسانهای مثل تلویزیون واجد قدرت الگوسازی در جامعه نیست، رسانه ملی باید از ظرفیت های ادبی و شخصیتهای درخشانی که داریم الگوسازی کرده و از این طریق نسل جوان را از بحران هویت مصون نگه دارد.
البته تقویت عناصر و مولفههای رسانهای در افزایش مخاطبان این برنامهها تاثیر گذاشته و میتواند رضایت آنها را به همراه داشته باشد.
مریم رها
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....