حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میدانستم زندگی کردن دخترمان با زنی که هیچ مهر و محبتی همچون مادرها نداشت کار اشتباهی است. او اگر میتوانست مادر خوبی برای تنها فرزندم باشد که جدا نمیشدیم و بعد از 10 سال زندگی طلاق نمیگرفتیم. همسر سابقم خودش هم خوب میدانست که نمیتواند از عهده نگهداری دخـتر شش سالهمان بربیاید و این بود که هنگام طلاق درخواستی برای حضانت از فرزندمان ارائه نکرد. میدانستم نه اعصاب و نه پول نگهداری از جنا را دارد و نه میخواهد با وجود دخترش در خانه دست و پایش بسته شود. او هنوز در حال وهوای جوانی کردن بود و بچه کمترین اهمیتی برایش نداشت. به خاطر اینها بود که بعد از متارکه او را پیش خودم نگه داشتم. اما مشکلاتم از جایی شروع شد که مجبور شدم تنها چند هفته جنا را به مادرش بسپارم و به سفر بروم.
میدانستم اخلاق خاص دخترم که حدود دو سال بود تنها یک بار در هفته مادرش را میدید ممکن است برای آنها دردسرساز شود اما چارهای نبود. ماموریت کاری که در پیش داشتم بی چون و چرا باید انجام میشد و جنا تنها باید یک هفته را مهمان خانه مادرش میشد. میدانستم که دلش میخواهد مثل همیشه به پارک برود و عصرها بیرون از خانه باشد، اما مادرش اهل این کارها نبود. تازه ازدواج مجدد کرده بود و با شروط بسیار پذیرفت که تنها یک هفته از دخترش نگهداری کند. به او گفته بودم میدانم از او انتظار هیچ کمکی را نمیشود داشت اما همین یک بار جنا را یک هفته سالم نگه دارد و بعد برای همیشه از شر نگهداری از او خلاص میشود. یک هفته مرگباری که در نهایت به قتل دخترکم توسط مادر و ناپدریاش انجامید.
پرونده مرگ دختر شش سالهای به نام جنا رایت که با ضربات متعدد چوب بیسبال به سر و صورتش جانش را از دست داده مدتهاست در دادگاهی در کالیفرنیای آمریکا تحت بررسی است. بنا به مندرجات پرونده، این دختربچه تنها یک هفتهای که نزد مادر و ناپدریاش بوده هدف شکنجههای مرگبار آنها قرار گرفته و در نهایت با ضربات محکم چوب بیسبال جانش را از دست داده است. مرگ غمانگیز جنا که در بسیاری از نشریات محلی بازتاب گستردهای داشت، سبب شده مادر و ناپدریاش محاکمه شوند و به پروندهای که شاکی اصلی آن استفن رایت پدر اصلی جناست، پاسخ دهند.
جنا بیگناه بود
هنوز هم باور نمیکنم که تنها یک هفته تنها بودن دخترم با مادری که خودش او را به دنیا آورده و تا سالها هم در کنارش زندگی کرده بود سبب این فاجعه شده است. جنای کوچک ما بیگناه بود و نباید قربانی خشونت مادر و ناپدری معتادش میشد که بی هیچ دلیلی او را کتک زده و از پا در آوردند. من و همسرم هیچوقت رابطه خوبی با هم نداشتیم. او زنی نبود که به زندگی کردن با من علاقهای داشته باشد. علتش را از همان ماههای اول هم به من بازگو کرد. او مدعی بود که کار بیش از اندازهام و اشتیاقی که در پیشرفت دارم باعث تنهایی او میشود و از این بابت بسیار ناراحت است. اوایل خیلی سعی میکردم بیشتر از قبل به او توجه نشان بدهم و هر طور که هست کمبودهایش را جبران کنم، اما بیفایده بود. او هیچوقت از زندگیاش راضی نبود و مدام طعنه میزد. با اخلاقی که من دارم هیچگاه نباید ازدواج میکردم.
وقتی جنا را باردار شد، خوشحال بودم چون فکر میکردم حضور بچه در زندگیمان میتواند همه چیز را تغییر دهد و ما را از آن حالت پرخاشگری که نسبت به هم داشتیم بیرون بیاورد. اما این طور نشد. همسر سابقم از این که باردار بود، زیاد خوشحال به نظر نمیرسید. ادعا میکرد تنهایی بزرگ کردن فرزندمان برایش سخت خواهد بود و مشکلاتش را چند برابر میکند. حرفهایش ناراحتکننده بود اما با خودم فکر میکردم زمانی که فرزندمان به دنیا بیاید عشقی به او پیدا میکند که نظرش را در مورد همه چیز تغییر میدهد.
جنا که به دنیا آمد سر از پا نمیشناختم و برعکس من همسرم بود که احساس بهتری پیدا نکرده بود. او حتی با دیدن دخترمان خوشحال نشد و همان زن بداخلاق و عصبیای بود که بر سر هر مساله کوچکی جنجال به راه میانداخت. سالها به این شکل گذشت و وقتی اطمینان یافتم او نمیتواند مادر خوبی برای تنها فرزندمان که برایم بسیار عزیز بود باشد متارکه کردیم. میخواستم در زندگی دخترم نقشی نداشته باشد که روی او تاثیر بد بگذارد. نمیدانستم یک هفته تنها ماندنشان جنا را برای همیشه از من میگیرد.
مرگ غمانگیز دختربچه
ماموران پلیس در تماس مردی که ادعا میکرد از کشوری اروپایی تماس میگیرد و نگران دخترش است راهی منزل مادر جنا شدند. تماسهای پیایی آقای رایت که اطمینان داشت بلایی سر فرزندش که نزد مادر و ناپدریاش بود آمده سبب شد در نهایت ماموران با دستور رئیس پاسگاهی که رایت شخصا با او صحبت کرده بود به خانهای که او آدرسش را میداد، سر بزنند.
خیلی زود و تنها پس از چند سوالی که از مادر جنا شد ماموران متوجه شدند اوضاع همان طور که آقای رایت گفته مشکوک است و به نظر میرسد دخترک آسیبی دیده باشد. اصرار پلیس برای دیدن جنا بیفایده بود و مادرش به هیچ عنوان اجازه نمیداد ماموران وارد خانهاش شوند. ساعاتی بعد پلیس با در دست داشتن حکم تفتیش وارد خانه شد و بدن نیمهجان دخترک را در حالی که خون زیادی از سرش رفته بود در حمام پیدا کردند.
به نظر میرسید جنای شش ساله قربانی خشونت مادر و ناپدری معتادی شده باشد که تنها یک هفته باید از او نگهداری میکردند تا پدرش از سفر بازگردد. آقای رایت که به خاطر صحبت نکردن تلفنی با جنا مشکوک شده و فورا ماموران را مطلع کرده بود بلافاصله از سفر بازگشت اما تلاش پزشکان برای نجات این کودک بیفایده بود و او بر اثر شدت جراحات وارده جانش را از دست داد.
مرگ جنا که آسیب جدی روحی به پدرش وارد کرده سبب شده او با تلاشهایش پرونده دخترش را هر چه زودتر به جریان بیندازد و همسر سابق و شوهر او که اعتیاد به الکل دارد را دادگاهی کند.
آنها بیرحمترینند
فکر میکردم جدا شدنم از زنی که هرگز به زندگی و حتی فرزندش علاقهای نداشت میتواند برای من و دخترم مفید باشد. میدانستم که از هیچ تلاشی برای خوشبختی جنا دریغ نخواهم کرد و هر کاری از دستم بر میآمد را میکردم تا لبخند را روی لبان دخترم ببینم. جنا که مادرش توجهی به او نمیکرد وقتی متارکه کردیم نه تنها ناراحت نبود بلکه بهتر شدن روحیهاش را در همان روزهای اول بوضوح دیدم.
برنامه کاملی داشتم تا کمترین آسیبی به دخترم وارد نشود و سعیام این بود که با زودتر برگشتن از محل کارم وقت بیشتری را با او بگذرانم. جنا پرستار خصوصی داشت که زنی شصت و هفت ساله و پخته بود که هم به بهترین شکل او را آموزش میداد و هم کمبودهایش را جبران میکرد. سفری که پیش آمد ناخواسته بود. وجود یک موضوع اورژانسی در یکی از دفاتر شرکتمان که در کشور اروپایی بود سبب شد من فورا راهی شوم و فرصتی برای پیدا کردن فردی که یک هفته شبانهروز از جنا مراقبت کند را نداشته باشم. وقتی با اکراه به مادرش پیشنهاد کردم قبول کرد. میدانستم بتازگی ازدواج کرده و شوهرش معتاد به الکل است اما چارهای نبود. قسمش دادم که این یک هفته مراقب دخترمان باشد و کارش را جبران میکنم.
تنها کاری که از دستم بر میآمد این بود که هر روز چند بار با جنا تلفنی حرف بزنم که این کار تاثیر زیادی در روحیه او داشت. اما روزی که بهرغم دهها بار تماسم نتوانستم با او حرف بزنم و هر بار با بهانههای واهی همسر سابقم مواجه شدم حدس زدم اتفاقی افتاده است. میدانستم جنا کمی شلوغ است و شیطانی میکند و همین موضوع میتواند سبب درگیری شده باشد. اما چیزی که هرگز فکرش را نمیکردم آسیب رساندن تا این حد به دخترکم بود که جانش را گرفت و مرا برای همیشه داغدار کرد. من هنوز هم اتفاقات رخ داده را باور نمیکنم. کدام مادری است که با چوب بیسبال به جان دخترش بیفتد و او را از بین ببرد؟!
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....