عینک کسری

کد خبر: ۵۰۴۴۸۴

یک روز با او صحبت کرد و گفت: پسرم چرا به مدرسه نمی‌روی؟ مدرسه‌ات را دوست نداری؟

کسری فکری کرد و گفت: مدرسه‌ام را دوست دارم، بچه‌های کلاسمون را دوست ندارم.

مادر گفت: چرا پسرم مگه چه کار کردند. بابت چه چیزی اذیت شدی؟ بگو تا من بدانم.

کسری سرش را پایین انداخت و گفت: مامان من نمی‌خوام عینک بزنم.

مادر کسری که متوجه قضیه شد، گفت: چرا؟ مگه عینک چه عیبی داره؟ خیلی هم قشنگه!

کسری گفت: نخیر، بچه‌ها به من می‌گن چهار چشمی، عینکی و خیلی اسم‌های دیگر و منو ناراحت می‌کنه و همش تقصیر این عینک بدجنسه.

مادر گفت: نه کسری جون مقصر عینک نیست، مقصر خودت هستی. یادت می‌یاد کوچک‌تر که بودی چقدر بهت می‌گفتم آقا کسری جلوی تلویزیون نرو و از نزدیک به صفحه تلویزیون نگاه نکن، اما گوش نمی‌کردی! من فکر این روزها بودم. آنقدر گوش نکردی تا چشم‌هایت ضعیف شد و مجبوری عینک بزنی تا خوب شود. من بهت قول می‌دم اگر به طور مداوم عینکت را بزنی حتما خوب میشی.

کسری گفت: ببخشید مامان که حرف‌هاتو​گوش نکردم چون کوچولو بودم، ولی از حالا به بعد حرف‌هاتو گوش می‌کنم.

مادر گفت: پس چند تا نکته است که باید گوش کنی:

اول این‌که نزدیک تلویزیون نرو و اگر هم خواستی تلویزیون ببینی از فاصله دورتر تماشا کن و عینکت را هم حتما بزن.

دوم می‌خواهی مشق بنویسی سرت را به دفترت نزدیک نکن، چون هم خطرناکه و هم برای چشم‌هایت ضرر داره.

سوم زمانی که در مدرسه هستی و می‌خواهی به تخته نگاه کنی حتما عینک بزن.

چهارم وقتی دست‌هایت کثیف است و به زمین و میز و توپ و... دست زدی، دست به چشم‌هایت نزن چون باعث می‌شود که میکروب وارد چشم‌هایت شود و عفونت کند.

پنجم به حرف بچه‌ها گوش نکن و همیشه کاری را که بهتر است و برایت مفید است انجام بده و حرف‌های دیگران برایت مهم نباشد.

ششم از همین روزهای اول مدرسه درس‌هایت را خوب بخوان تا موفق باشی و درس‌هایت روی هم تلنبار نشود.

کسری هم حرف‌های مادر را گوش می‌کرد و تائید می‌کرد و بعد از حرف مادر ادامه داد هفتم حرف‌های پدر و مادرت را گوش کن چون حرف‌های آنها طلاست. مادر خندید و گفت: ای شیطون. کسری از فردای آن روز به مدرسه رفت و عینکش را زد تا چشمانش خوب شود.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها