متهم هستی مردی را که همسایه شما بوده به قتل رساندی، این اتهام را قبول داری؟
بله، قبول دارم من او را کشتم و انکار هم نمیکنم.
چرا این مرد را کشتی؟
او با مادرم رابطه داشت. مرد جاافتادهای بود، اما کارهای اشتباه زیادی میکرد و با مادرم رابطه داشت.
از کجا میدانی این مرد با مادرت رابطه داشت؟
او خیلی به خانه ما میآمد، مادرم این رابطه را انکار نمیکرد، اما حاضر نبود به حرفم گوش بدهد.
تو چه خواستهای از مادرت داشتی که نمیخواست قبول کند؟
من با اینکه مادرم ازدواج کند مشکلی نداشتم، اما میگفتم باید هر طور شده با این مرد ازدواج کند و نباید این رابطه غیرشرعی باشد، اما چون هاشم نمیخواست مادرم را عقد کند، مادرم هم با خواسته من مخالفت میکرد.
مگر هاشم به مادرت علاقه نداشت، چرا با او ازدواج نمیکرد؟
هاشم همسر و فرزند داشت و نمیخواست آنها باخبر شوند و میگفت اگر مادرم را عقد کند حتما زنش میفهمد و زندگیاش تحت تاثیر قرار میگیرد. مادرم هم به حرفش گوش میداد.
چرا مادرت تنها زندگی میکرد. پدرت کجا بود؟
وقتی من نوجوان بودم پدرم فوت کرد و مادرم ما را بزرگ کرد.
چرا این حق را برای مادرت قائل نبودی که مردی را دوست داشته باشد و از تنهایی بیرون بیاید؟
من این حق را به مادرم میدادم، اما او ناموس من است، نمیتوانم بنشینم و ببینم که با مردی خارج از روابط شرعی رابطه برقرار کرده است، من چطور میتوانستم این وضعیت را تحمل کنم؟
چرا درباره این مساله با هاشم صحبت نمیکردی؟
چند بار به او گفته بودم از کارش خوشم نمیآید. حتی او یکبار سعی کرد دخترم را با ماشین زیر بگیرد تا اعتراضهای من را تلافی کند.
خواهر و برادر هم داری؟
بله. سه برادر دارم.
چرا فقط تو معترض بودی؟
من فرزند بزرگ خانواده بودم. برادرانم خیلی کوچکتر از من هستند و نمیتوانند اعتراض کنند. من که بزرگ بودم و اعتراض میکردم مادرم به حرفم گوش نمیداد چه رسد به برادرانم. اگر آنها اعتراض میکردند حتی دعوا هم میکرد.
اشاره کردی به اینکه بچه داری. تو زندگی مستقلی از مادرت داشتی؟
بله من ازدواج کردم و یک دختر دارم. او بزرگ شده و نوجوان است. من در خانهای مستقل از مادرم با خانواده خودم زندگی میکردم، اما چون پدرم فوت کرده بود نزدیک مادرم بودم.
از روز حادثه بگو. چطور با هاشم درگیر شدی؟
درگیری خاصی بین ما اتفاق نیفتاد. قبل از اینکه او را به قتل برسانم در خیابان دیدمش. هنوز از کاری که کرده بود عصبانی و او را نبخشیده بودم. دوستانه جلو رفتم و سلام و علیک کردیم. من سوار ماشینش شدم و گفتم میخواهم با او صحبت کنم. مقاومتی نکرد و قبول کرد.
کمی صحبت کردیم و من گفتم از اینکه با مادرم رابطه دارد ناراحتم. گفت این موضوع به تو ربطی ندارد.
خلاصه اینکه جر و بحث کردیم، اما درگیری فیزیکی نداشتیم. من کمی شیشه همراه داشتم. آن را آماده کردم و به هاشم دادم که بکشد. او هم مواد مصرف کرد. وقتی نشئه شد او را زدم.
چطور هاشم را زدی، با چه چیزی؟
چاقویی در داشبورد ماشینش بود، آن را برداشتم و به شکمش زدم. خونریزی کرد و من ترسیدم.
هاشم چه واکنشی نشان داد؟
واکنش خاصی نشان نداد. او در حال خودش نبود. وقتی دید من چاقو زدم فقط نگاهم کرد و گفت چرا زدی؟
بعد از اینکه چاقو زدی چه کردی؟
او را به سمت خانهام بردم. نمیخواستم بمیرد. باند و بتادین خریدم، به خانه رفتم و او را پانسمان کردم.
چرا او را به دکتر نرساندی؟
ترسیده بودم و میدانستم اگر به درمانگاه ببرمش پایم گیر است و باید بازداشت شوم. چارهای نبود، باید او را در خانه درمان میکردم.
چطور درمانش کردی؟
نتوانستم درمانش کنم، فقط زخمش را بستم و بعد از چند ساعت هم متوجه شدم بدنش سرد شده و قلبش دیگر نمیزند.
جسد را چه کردی؟
او را در ماشینش گذاشتم و به سمت بیابان حرکت کردم. وقتی به جای امنی رسیدم رهایش کردم.
آنطور که در پرونده آمده است تو بعد از قتل فرار کردی. چرا؟
ترسیده بودم. میدانستم دستگیر میشوم و چارهای نبود جز اینکه فرار کنم.
در اعترافاتت گفته بودی مادرت در این قتل با تو همدستی کرد و وقتی جسد را دید کمکت کرد تا او را به سمت بیابان ببری، اما در دادگاه انکار کردی. چرا؟
مادرم در این قتل نقشی نداشت. من بودم که او را به سمت ماشین کشیدم. وقتی دید هاشم مرده خیلی ترسید و از من خواست پلیس را خبر کنم، اما من جسد را در ماشین گذاشتم و مادرم را هم به زور به سمت ماشین بردم. مادرم نقشی در این قتل نداشت و اعترافهای من دروغ است.
برای چه مادرت را به سمت ماشین کشیدی؟
میخواستم او را هم بکشم. مادرم عامل اصلی این درگیری بود. او باعث شد من قاتل شوم و باید تاوان آن را پس میداد.
چه شد که مادرت را نکشتی؟
فرار کرد. نتوانستم او را بگیرم و هر کاری کردم نتوانستم با ماشین او را زیر بگیرم.
حالا چرا اعترافاتت را پس میگیری؟ فکر میکنی در مورد مادرت اشتباه کردی؟
نه، اینطور نیست. هنوز هم میگویم مادرم عامل اصلی این قتل است و اگر با هاشم رابطه برقرار نمیکرد این اتفاق نمیافتاد، اما حالا تصمیم دارم دروغ نگویم و واقعیت را بگویم. او اصلا در این قتل نقشی نداشت و بیگناه در زندان است. من حتی به او نگفته بودم میخواهم هاشم را بکشم. وقتی هم فهمید او کشته شده از من خواست پلیس را خبر کنم.
در جوابهایی که دادی اشاره کردی به اینکه معتاد هستی. از کی به سمت مواد رفتی؟
سالهاست که مواد مصرف میکنم. قبل از ازدواجم معتاد شدم. چند بار سعی کردم ترک کنم، اما نتوانستم.
هزینه زندگیات را چطور تامین میکردی؟
کارگری میکردم. البته وضع زندگیام خوب نبود، اما مجبور بودم به مادرم هم برسم. شرایط زندگی ما خوب نبود و ما خیلی در سختی بودیم.
تو در دادگاه از اولیایدم عذرخواهی نکردی، چرا؟
آنها برای من درخواست قصاص دارند و میدانم که خواستهشان را اجرا میکنند. من پدر آنها را کشتهام و نمیتوانم بگویم از گناهم صرفنظر کنند. حق با آنهاست و چارهای بجز پذیرش حکم ندارم. خودم میدانم گناهکار هستم.
اینکه تو گناهکاری و به آن اعتراف میکنی خوب است، اما مگر میشود کسی دوست نداشته باشد زندگی کند؟
من هم دوست دارم زندگی کنم و زنده بمانم، اما خجالت میکشم از آنها عذرخواهی کنم. البته وکیلم گفته که با آنها صحبت میکند، شاید بتواند رضایت بگیرد، اما من واقعا رویش را ندارم.
در مورد زندان بگو، این مدت که در زندان هستی چه کردی؟
اول اینکه اعتیادم را ترک کردم. حالا یک فرد سالم هستم. بعد از اینکه پاک شدم تصمیم گرفتم به خدا روی آورم و از گناهانم توبه کنم. بیشتر در دارالقرآن هستم.
نماز و قرآن میخوانم و از خدا طلب بخشش میکنم و از روح هاشم میخواهم مرا به دلیل کاری که کردهام ببخشد. برای هاشم هم نماز میخوانم. امیدوارم خداوند توبه من را قبول کند و بخشیده شوم و از این به بعد بتوانم زندگی سالمی داشته باشم.
سارا لقایی