این بازار از شاخههای مختلفی تشکیل شده و دارای چهاربخش اصلی بهنامهای بازار جعفرقلیخان، بازار کفاشان، بازار نصیربیگ و راستهبازار بود. این بنا دارای حمامی بوده که در زمانهای گذشته از بین رفته است و اکنون تنها محوطه آن دیده میشود. بازار اهر در عین فرسودگی دارای تزئیناتی بود که در کمتر بازاری دیده میشد.
برخی از این تزئینات در سراسر بازار مظفریه تبریز آن هم در لچک مغازهها دیده میشود؛ اما تمام مغازههای طبقه دوم بازار اهر بوسیله گچبریهای زیبا و پرکار از گل و برگ و اسلیمیهای بسیار درشت تزئین شده است و حالا با تشنج زمین سراهای تاریخی غربیترین سرزمین ایران هم تب کرد. زمین که لرزید و به جانش ترک افتاد گوشهای ناب از تاریخ مردمان غربیترین سرزمین ایران را با خود به کام تلخترین فراموشیها برد. برخی میگویند زمین سکته کرده است. اما هر چه بود شمال غرب ایران را چنان لرزاند که جمعکثیری از مردم را به کام مرگ کشاند. حالا از آن سکته، خطهایی روی کف جادهها باقی مانده که شهادت از واقعهای تلخ میدهد.
از بیستویکم تا بیستودوم مرداد امسال چند زلزله و پس لرزه، شمالغرب ایران را لرزاند، زلزلههایی که نه تنها در آذربایجان شرقی که در آذربایجان غربی، اردبیل و گیلان هم احساس شد. گفته میشود حدود 300نفر جان خود را از دست دادهاند، روستاهای بسیاری به طور کامل ویران شده و برخی نیز بین 70 تا 100 درصد تخریب شدهاند. انعکاس این اعداد و ارقام حتی در اخبار و روی سایتها هم تنها را میلرزاند. در هر عدد جان و نفس یک آدمی که دیروز زنده بود و امروز دیگر نیست ، پنهان شده است.
داستان حزنانگیز زلزله از جایی آغاز میشود که دست اهر و ورزقان از هم جدا میشود تا هرکدام سرزمینی باشد برای زندگی مردمانی که ایرانی هستند. از هر راهی که بروید به همان مسیری ختم میشود که خط لرزش در آنجا دارد. میگویند ورزقان بیشتر خراب شده اما چند کیلومتر آنسوتر از ورزقان دیاری است با نام اهر و در مسیر راهی میان اهر تا ورزقان، روستا به روستا تخریب شده و مردم آنجا اکنون در چادر زندگی میکنند؛ چادرهای سفید خبر از فضایی حزنانگیز میدهد.آنچه طعم این حادثه را تلختر میکند این است که اهالی این روستاهای آسیبدیده، افرادی بودند که دستهایشان با نخ و تار و پود قالی آشنا بود، نگاهشان با دارقالی عجین شده بود و گوشهایشان را اشعار قالی نوازش میداد. متاسفانه با وقوع این زلزله بسیاری از این دستان معجزهگر در زیر خاک مدفون شدند و بوستانهای اهدایی مردم این خطه به خزانی در زیر آوار بدل شد. در این سرزمین امروز نور نیست؛ نان هم نیست، خانه برای بودن و ماندن کنار یکدیگر هم نیست. در این دیار گلهای قالی را زلزله پرپر کرد. تاریخ و هنر مردان و زنان این دیار با لرزیدن و بیجان شدن زمین ترک خورد.
مریم مقدم