گفت‌وگو با استاد نجیب مایل هروی، مصصح و نسخه‌پژوه افغان

جستجوی خاستگاه فرهنگی، از هرات تا تهران

اصلی‌ترین دغدغه او را ـ در طول چهار دهه گذشته ـ باید تصحیح متون و نسخ عرفانی و اسلامی دانست که سبب شد تا از زادگاهش ـ هرات ـ دل بکند و در این آب و خاک به تألیف، تحقیق و تصحیح بپردازد و آثاری چون تاریخ نسخه‌پردازى و تصحیح انتقادى نسخه‌هاى خطى، تاریخ و زبان در افغانستان، مجموعه رسائل فارسی (پنج جلد)، المصباح فى التصوف نوشته‌ سعدالدین حمویه و تاج التراجم فی تفسیر القرآن الاعاجم را به جامعه علمی کشور پیشکش کند. استاد نجیب مایل هروی، شخصیتی آرام دارد و با متانت سخن می‌گوید؛ در صحبت‌هایش بیشتر از مولفان و مصححانی گله‌مند است که به صورت غیرتخصصی ـ بدون داشتن معلومات کافی ـ به این عرصه قدم گذاشته‌اند. هفته گذشته فرصتی دست داد تا با این مصحح بزرگ زبان و ادبیات فارسی به گفت‌وگو بنشینیم.
کد خبر: ۴۹۸۰۴۶

شما سال‌هاست در حوزه آموزش و پژوهش فعالیت می‌کنید. به نظرتان با توجه به این که در دوران جدید و با وجود فناوری‌های موجود، انجام تحقیق و پژوهش قدری آسان‌تر شده است، چرا شاهد رشد کتاب‌ها و پایان‌نامه‌های تقلیدی در حوزه زبان و ادب فارسی و به طور کلی مباحث فرهنگی بوده‌ایم؟

این موضوع عامل اقتصادی دارد؛ عده‌ای برای این که از این راه مشکلات اقتصادی خود را حل کنند و عده‌ای دیگر برای این که امتیازات اداری به دست بیاورند به این راه کشیده شده‌اند، ولی در ادوار کنونی درباره مالکیت معنوی و فکری امکاناتی هست که این موضوع را می‌توان به حداقل رساند؛ یکی از این امکانات هم نقد است.

متأسفانه جامعه علمی و حتی فرهنگی ـ هنری ما چندان نقدپذیر نیست. حال به عقیده شما چگونه باید فضای نقد ادبی را گسترش دهیم تا زمانی که آثار خام به بازار می‌آیند، کنار زده شوند؟

باید نقد متون را یک پدیده جدی بگیریم. مراکزی که اختصاصا در این زمینه کار می‌کنند باید متون را با فوریتی که عرضه می‌شوند، نقد کنند تا مصححانی که تصور می‌کنند تصحیح متن کاری ماشینی و ساده است و تندتند باید کار شود پی به اشتباه خود ببرند.

متأسفانه در برخی موارد موضوع آشفتگی نقد از نظام دانشگاهی ما ریشه می‌گیرد و در آموزش عالی آن‌گونه که شایسته است به دروس مرتبط با نقد علمی پرداخته نمی‌شود.

در گذشته بارها یادآوری کرده‌ام کسی که متن را نقد می‌کند کارش خیلی سنگین‌تر از کار کسی است که متن را می‌نویسد. یک بار بنده می‌خواستم نقدی بر متن یکی از دوستان بزرگوار بنویسم. هشت ماه متن چاپی را با نسخ عکسی که ایشان استفاده کرده بود، سنجیدم تا به نتیجه رسیدم که چقدر این کار با اصول علمی نزدیک و چه اندازه دور است. ببینید ما وقتی در نقد به صورت علمی کار می‌کنیم تا حدی که مقدور است به خاستگاه و تاریخ متون می‌رسیم و این که یک متن در طول تاریخ با چه دگرگونی و دگرسانی‌هایی حرکت کرده است تا این متن را به خاستگاهش برسانیم یا نزدیک کنیم.

می‌شود مثالی بزنید؟

دیوان حافظ یکی از این متون است که دگرسانی‌ها و دگرگونی‌هایی دارد که هر چقدر نوسان بیشتری داشته باشد معنایش امتیاز آن متن است. یعنی ما تصور نکنیم دگرگونی‌های حافظ ضعف است، بلکه دگرگونی دیوان حافظ سبب امتیاز متن است.

و برای همین نسخ مختلف و تصحیح‌های متعدد حافظ همیشه حاشیه‌ساز بوده‌اند؟

مایل هروی: باید نقد متون را یک پدیده جدی بگیریم. مراکزی که اختصاصا در این زمینه کار می‌کنند باید متون را با فوریتی که عرضه می‌شوند، نقد کنند تا مصححانی که تصور می‌کنند تصحیح متن کاری ماشینی و ساده است و تندتند باید کار شود پی به اشتباه خود ببرند

بله، بیشترین دگرگونی‌ها را در مورد حافظ ادیبان، شاعران و عارفان در قرن نهم ایجاد کرده‌اند؛ حافظ از نسخه‌ای به نسخه‌ای دیگر دگرگونی پیدا می‌کند. وقتی ما چنین متنی در فرهنگ خود داریم، یعنی یکی از شاهکارهای مسلم جهان در دست ماست. وقتی چنین شاهکار جهانی داریم باید نسبت به تصحیح و تحقیق آن متن امکانات جهانی بگذاریم. یعنی چندین هزار نسخه خطی از حافظ از قرن هشتم تا چهاردهم داریم که در کتابخانه‌ها موجود است؛ ولی تنها کاری که درست و علمی در این رابطه فعلا انجام گرفته، حافظ علامه قزوینی، حافظ مرحوم دکتر خانلری و حافظ استاد سایه بوده است و این سه نقطه عطف تصحیح دیوان حافظ بوده‌اند.

اگر بخواهم از این مثال دوباره به بحث شما بازگردم باید بگویم نظر بنده این است آگاهی و شناخت نخستین گام پرهیز از آسیب‌ها و آشوب‌هاست؛ یعنی ما وقتی ناآگاهانه وارد این مقولات شویم طبیعی است سخنمان رونده باشد و این آسیب‌ها افزون می‌شود؛ به هر حال، ما در قضاوت‌ها و داوری‌هایمان باید آنقدر آگاهی داشته باشیم که اگر سخنی از بهر معاینه و شناخت دقیق مطرح نکنیم این خود خدشه کلانی است. یعنی به معنای دیگر، کلمه «گناه» را می‌شود مطرح کرد و این گناهان به ظاهر خرد به علت آسیبی که به دیگران می‌رساند کمتر از گناهان کبیره نمی‌تواند باشد.

متأسفانه برخی از فرهنگیان ما چنین مشکلی دارند؛ برای مثال ناشران پس از آن که 30 سال از مرگ مولف بگذرد آثارشان را بسیار بد حروفچینی می‌کنند و یک ظاهر آبرومند به اثر می‌دهند و بعد عرضه می‌کنند و از این جهت بهره‌مندی اقتصادی به دست می‌آورند.

نظام آموزش عالی و دانشگاه‌ها در این میان چه نقشی دارد؟

باید امروز مراکز عالی آموزشی، تصحیح را در دوران لیسانس ازجمله واحدهای التزامی در قالب دو واحد درسی به دانشجو ارائه دهند که دانشجویی که در این کشور می‌خواهد پرورده شود، بداند در قلمرو تاریخی چه نوع کتاب‌هایی داشته و این کتاب‌ها چه کاربردی داشته‌اند. در چه شعبی از علوم در این مملکت کار شده و چه تعداد کار جدی و چه تعداد کار غیرجدی عرضه شده است و چه علومی در تاریخ این کشور انقطاع پیدا کرده و چرا ما باید آن را احیا کنیم.

در زمینه متون و تصحیح نسخ خطی ما هنوز از گام‌های بسیار ابتدایی غفلت کرده‌ایم. یک مرکز جدی در این زمینه نداریم و نداشته‌ایم. در این چندین دهه که در این زمینه کار شده کاملا ذوقی بوده است و در این زمینه افرادی نیامده‌اند تا بصورت جدی بیندیشند و از دیدگاه واقع براساس نسخ خطی نظریه دهند و نسخ را از زمینه جدی و تاریخی بشناسند و براساس گونه‌شناسی متون کار کنند.

بتازگی در رشته تصحیح متن، رشته‌ای در مقطع کارشناسی ارشد راه‌اندازی شده است. به نظر شما این رشته و این دست فعالیت‌ها تا چه اندازه می‌تواند مشکلات این عرصه را برطرف کند؟

به نظر من یک رشته لزومی ندارد؛ تصحیح متن در حد یک رشته قابل طرح نیست، بلکه بعنوان یک زمینه تحقیقاتی در فرهنگ قابل مطرح‌کردن است. به عنوان یک درس در رشته‌های علوم انسانی و تمام رشته‌های دانشگاهی باید دو واحد الزامی وجود داشته باشد؛ چه رشته‌های پزشکی و ادبیات و دیگر رشته‌ها تا دانشجویان آشنا شوند که پیشینه این فرهنگ با این ساختارها چه بوده است؛ هشت واحد دیگر را هم باید به کسانی اختصاص داد که در رشته‌های علوم انسانی از دوران فوق‌لیسانس تا دکتری تحصیل می‌کنند تا در دوران دکتری منجر شود که تعدادی از اینها رساله خود را حتما تصحیح متن بگذارند و با این روش ما می‌توانیم این زمینه را رشد دهیم و از مشکلات پیش‌آمده طی چند دهه فاصله بگیریم و به نتیجه‌های مناسب برسیم.

معصومه کلانکی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها