در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از پروندههایی که در این خصوص رسیدگی کردم، در مورد زوجی بود که عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و میخواستند کنار هم زندگی کنند، اما خانوادههایشان با دخالتهای بیجا مانع خوشبختی
آنها میشدند.پروندهای پیش من آمد که درخواست طلاق توافقی در آن بود. زوج جوان درخواست کرده بودند خیلی زود از هم جدا شوند. وقتی
آنها وارد شعبه شدند، دیدم هر دو در حال گریه کردن هستند و حال خوبی ندارند. دست همدیگر را گرفته بودند و میگفتند این دقایق آخر باید باهم باشیم و یکدیگر را دلداری میدادند.من از
آنها خواستم علت طلاق را بگویند، گفتند تفاهم نداریم و واقعیت را نگفتند. تصمیم گرفتم رسیدگی به این پرونده را به بعد موکول کنم تا شاید آنها با هم آشتی کنند، محبتی که بین آنها بود، نشان میداد مشکلشان جدی نیست. با خودم گفتم شاید از سر عصبانیت با هم دعوا کردهاند و تصمیم به جدایی گرفتهاند.خلاصه این که زوج جوان از دادگاه خارج شدند و وقت رسیدگی به دو هفته بعد موکول شد. دو هفته بعد وقتی زوج جوان آمدند، باز همچنان ناراحت بودند و میگفتند نمیتوانند از هم جدا شوند، اما چارهای نیست. بالاخره
آنها را راضی کردم تا واقعیت را بگویند.زن جوان میگفت این جدایی به خاطر مادرش و مادرشوهرش است. میگفت راضی به این جدایی نیستند، اما چارهای هم ندارند. از آنها خواستم به طور دقیق توضیح بدهند چه اتفاقی افتاده و چرا اینطور با هم درگیری دارند. زن جوان گفت: 10 سال قبل با هم ازدواج کردیم و زندگی خوبی هم داشتیم.
ما دخترخاله و پسرخاله هستیم، زمانی که با هم ازدواج کردیم، عاشق هم بودیم و میخواستیم بهترین زندگی را برای همدیگر درست کنیم. در آن سالها هم زندگی بسیار خوبی داشتیم و هر وقت تنها بودیم، میتوانستیم خوشبختی را احساس کنیم. اما از آنجا که مادرانمان خواهر بودند نمیتوانستیم از آنها جدا شویم و اختلاف این دو ما را خیلی آزار میداد.
مادرانمان با هم دعوا میکردند و هر بار که بینشان اختلافی به وجود میآمد، پای ما را وسط میکشیدند. مشکل ما زمانی حادتر شد که متوجه شدیم نمیتوانیم بچهدار شویم. زمانی که برای آزمایش قبل از بارداری به پزشک مراجعه کردیم به من گفت اگر بخواهم بچهدار شوم، چون شوهرم پسرخالهام است حتما بچهام عقبافتاده خواهد شد.
این موضوع من و شوهرم را خیلی ناراحت کرد، اما توافق کردیم که بدون بچه با هم زندگی کنیم و دیگر در مورد این مسأله با هم صحبت نکنیم. 10 سال از ازدواج ما گذشته بود و خانوادههایمان اصرار زیادی داشتند که بچهدار شویم. وقتی آنها متوجه شدند چه اتفاقی افتاده است و اگر بچهدار شویم بچه عقبافتاده خواهد شد بیشتر پرخاشگری کردند و درگیری بین آنها بیشتر شد.
این موضوع خیلی ما را عذاب میداد و به اندازه کافی به خاطر این که بچه نداشتیم در تنگنا بودیم و حال نیز خانوادههایمان به جای این که به ما کمک کنند بیشتر عذابمان میدادند. هر بار به خانه خالهام که مادرشوهرم بود میرفتم به من کنایه میزد و میگفت ایراد از توست که پسرم نمیتواند بچه داشته باشد.
هر بار هم شوهر من به خانه مادرم میرفت چنین حرفی را میشنید و تا مدتها زندگی ما تحت تاثیر رفتار آنها قرار داشت.
با این حال راضی بودیم با این شرایط زندگی کنیم، اما وقتی من متوجه شدم که مادرشوهرم برای پسرش به خواستگاری رفته است و موضوع را با دختری که قرار است همسر شوهرم شود در میان گذاشته و او هم قبول کرده است، تصمیم گرفتم از شوهرم جدا شوم.
به شوهرم گفتم تحمل این را ندارم که زن دیگری را در کنار تو ببینم و میخواهم از تو جدا شوم. وقتی دلایلم را گفتم او هم قبول کرد که جدا شویم. هر دوی ما حق داریم بچهدار شویم. وقتی برای مادرشوهرم بچه داشتن آنقدر مهم است، پس بهتر است از هم جدا شویم. این زندگی دیگر فایدهای ندارد.
به این زوج گفتم اگر کاری کنم که مادرانشان به این درگیری پایان دهند، حاضرند با هم زندگی کنند؟ و آنها با لبخند پذیرفتند.
یک روز بعد مادران این زوج را احضار کردم و گفتم که از این به بعد حق ندارند بچههایشان را ببینند. با تعجب مرا نگاه کردند و گفتند شما حق ندارید ما را از دیدن بچههایمان محروم کنید. من هم با عصبانیت گفتم وقتی شما آنها را از خوشبختی محروم میکنید، من هم شما را از دیدار آنها محروم میکنم.
دو خواهر خیلی ناراحت شدند و هر دو گریه کردند و باز با هم درگیر شدند، اما من گفتم همینطور که میگویم اجازه دیدار آنها را نمیدهم چون زندگی این زوج را بهم ریختهاید. بعد از چند ساعت گفتوگو از آنها خواستم تعهد بدهند که دیگر در زندگی بچههایشان دخالت نمیکنند و اگر این اتفاق یکبار دیگر بیفتد آنها از دیدار بچههایشان نه به دستور قانون بلکه با اراده بچههایشان محروم خواهند شد.
این دو خواهر قبول کردند که تعهد بدهند. مدتی بعد زوج جوان برای تشکر پیش من آمدند و گفتند زندگیشان به آرامش رسیده و حالا احساس خوشبختی بسیار میکنند. (جام جم - ضمیمه تپش)
حسن عموزادی ـ قاضی دادگاه خانواده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: