ماسکی که فیلتر نداشت

زمستان سال 1364 و در «عملیات والفجر8» رزمندگان اسلام شهر مهم و بندری «فاو» عراق را گرفته بودند و عراقی‌ها به هر دری می‌زدند که شهر را پس بگیرند.
کد خبر: ۴۹۶۴۵۹

توی بیمارستان صحرایی فاو غوغا بود. عراقی‌ها شیمیایی زده بودند‌، این بار با گازخردل. کاظم توی بیمارستان بود که مجروح جوانی را آوردند‌، بلافاصله ماسک خودش را درآورد و زد به صورت جوان بسیجی. سرفه‌اش گرفته بود. بعد از چند دقیقه ماسکی به کاظم رسید ولی فیلتر نداشت. تمام بدن و چشم‌هایش سوخته بود. می‌خواستند بفرستند آلمان ولی نرفت. ماند تا فروردین سال 1381.

"کاظم کیان پیشه" روز 25 خرداد ماه 1334 در تهران به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان مالک اشتر در منطقه جیحون گذراند. بعد از اتمام دوره دبیرستان برای انجام خدمت سربازی به ارومیه اعزام شد و هم زمان با شروع انقلاب اقدام به پخش اعلامیه‌های امام در شهر و پادگان ارومیه کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به استخدام دانشگاه شهید بهشتی درآمد و در رشته رادیولوژی نیز مشغول به تحصیل شد. سال 59 ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود.

با شروع جنگ تحمیلی بارها به عنوان رادیولوژیست به جبهه اعزام شد. در بیمارستان‌های امام خمینی(ره)،‌مدرس و امام حسین(علیه السلام) مسئولیت‌هایی داشت که حتی خانواده از آن بی‌خبر بودند. هر وقت همسرش از زیادی و سختی کار او شکایت می‌کرد فقط می‌گفت «من برای خدا کار می‌کنم».

با همه خستگی‌ها و عوارض شیمیایی با بیماران با مهربانی رفتار می‌کرد. یک بار مراجعه کننده شهرستانی را دید که در پایان ساعت اداری به وزارت خانه مراجعه کرده بود و بی‌جا و مکان مانده بود. کیان‌پیشه کمکش کرد و با درخواستش از مسئولین مشکل اسکانش حل شد تا کار اداری‌اش ظرف دو سه روز انجام شود.

ساده‌زیستی و کسب رضایت الهی در زندگی از خصوصیات شهید کاظم کیان پیشه بود طوری که هیچگاه برای شیمیایی شدنش به دنبال کارت جانبازی نرفت و هیچ پرونده و مدرکی از جانبازی‌اش به جای نگذاشت. بارها در محل کار و خیابان به خاطر شیمیایی شدنش بی‌هوش شده بود ولی هیچ گاه از سختی و بیماریش حرفی نزد. هم زمان با کار و دست به گریبان بودن با بیماریش از تحصیل بازنماند و در کلاس‌های دروس حوزوی با یکی از دوستانش شرکت کرد. نوارهای استاد شهید مرتضی مطهری را گوش می‌کرد و یادداشت بر می‌داشت.

آذرماه سال 80 عوارض شیمیایی شدنش به اوج خود رسید و آزمایش‌ها نشان می‌داد که توده‌ای در ریه‌اش وجود دارد که دکترها باید شیمی درمانی را شروع کنند. سرفه‌ها امانش را بریده بود. همسرش دلداریش می‌داد و می‌گفت «فلانی هم یک سال شیمی درمانی می‌شد ولی حالا خوب شده» ولی کاظم می‌گفت که «من نمی‌توانم تا یک سال دیگر صبر کنم.»

سیکل منفی بیماری شروع شده بود و غدد فوق کلیوی‌اش از کار افتاده بود. سرطان به تمام بدنش سرایت کرده بود. قلبش چندین بار ایستاد. دوباره و چند باره آن را احیا کردند ولی فایده نداشت تا این روز 22 فروردین سال 1381 قلبش از حیات مادی ایستاد و روحش به ملکوت اعلی پر کشید. (ایسنا)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها