مرد برادرکش جزئیات جنایتش را شرح می‌دهد

قتل برادرم یک اتفاق بود

مرد متهم به برادرکشی وقتی از تلخی‌های زندگی‌اش می‌گفت، دادگاه را تحت تاثیر خود قرار داد. او برادرش را که بعد از 25 سال پیدا کرده‌ بود به قتل رساند، آن هم به خاطر یک گوشی تلفن همراه. او می‌گوید قصد نداشته به عمد او را بکشد. یک اتفاق باعث شد تا دست به قتل برادرش بزند. او که در شعبه 71 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه شد، از روزهای تلخ زندگی‌اش می‌گوید و این‌که چطور شد دست به برادرکشی بزند.
کد خبر: ۴۹۶۰۲۲

چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟

54 ساله هستم و حدود یک​سال است در زندان هستم. درست از روزی که برادرم را کشتم.

چرا برادرت را کشتی؟

باور کنید یک اتفاق بود من نمی‌خواستم او را بکشم. فقط با هم درگیر شدیم که این اتفاق افتاد.

رابطه‌ات با برادرت چطور بود؟

خیلی همدیگر را دوست داشتیم، بخصوص این‌که من و برادرم سال‌های زیادی دور از هم بودیم و از وقتی همدیگر را پیدا کرده‌ بودیم من وارد دنیای دیگری شده‌ بودم. با این حال اختلاف هم داشتیم.

این اختلاف‌ها به چه دلیل بود؟

دلیلش این بود که برادرم معتاد شده بود و به همه‌کس و همه‌چیز شک داشت. او همیشه با من دعوا می‌کرد. با این‌که همه ما دوستش داشتیم، اما دیگر کار از کار گذشته بود و او آدم درستی نمی‌شد. چون خیلی معتاد بود و درگیر کار خلاف شده‌ بود.

چرا جلوی برادرت را نگرفتی؟

برادرم سال‌های زیادی از ما دور بود و خیلی اتفاقی همدیگر را پیدا کردیم. زمانی هم که آمد دیگر نتوانستم کاری بکنم؛ چون هم معتاد بود و هم مواد فروشی می‌کرد.

چرا برادرت سال‌ها از تو دور بود؟

وقتی من و برادرم کوچک بودیم پدر و مادرم از هم جدا شدند. قرار شد هرکدام از ما را یکی از آنها نگهداری کند. من با مادرم به تهران آمدم و برادرم هم با پدرم در شهرستان ماند. ما دیگر از او خبر نداشتیم تا این‌که 25 سال بعد او را اتفاقی در تهران پیدا کردم.

چرا در این سال‌ها به دیدن پدرت نرفتی؟

پدرم حاضر نبود اجازه دهد من یا مادرم با برادرم رابطه داشته ‌باشیم.

اگر من به خانه پدرم می‌رفتم حتما مشکلاتی برایم درست می‌شد. چون پدرم از این می‌ترسید که من در مورد برادرم به مادرم بگویم و مادرم بچه را از او بگیرد به همین خاطر هم اجازه نمی‌داد ما او را ببینیم.

پدرت در چه حالی است؟

پدرم در همان سال‌ها فوت کرد. آن طور که متوجه شدیم پدرم بعد از جدایی از مادرم مریض شد و چون دیگر نمی‌توانست از برادرم نگهداری کند، او را به یک پرورشگاه برده‌ بود. به کسی هم نگفته‌ بود که برادرم در کدام پرورشگاه است. چند ماه بعد هم به خاطر بیماری فوت کرد.

بعد از این‌که برادرم وارد زندگی من شد معتاد شدم. قبل از آن چندباری در مورد اعتیادش با او صحبت کردم و خواستم کمکش کنم که ترک کند، اما نتوانستم و خودم معتاد شدم. بعد هم دیگر هر دو باهم مواد مصرف می‌کردیم.

چرا دنبال برادرت نگشتید؟

ما پول زیادی نداشتیم، مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و نان بخور و نمیری داشتیم. حتی اگر برادرم را پیدا هم می‌کردیم نمی‌توانستیم از او مراقبت کنیم.

البته مادرم همیشه خیلی ناراحت بود. به برادرم فکر می‌کرد و همیشه در مورد او حرف می‌زد. خیلی شب‌ها می‌دیدم که گریه می‌کند، اما امان از بی‌پولی و بدبختی.

چه زمانی برادرت را پیدا کردی؟

25 سال بعد بود که برادرم را پیدا کردیم. او به تهران آمده و به خانه یکی از فامیل‌ها رفته‌ بود و او هم موضوع را به ما اطلاع داد. شرایط سختی بود. نمی‌دانستم چطور به مادرم بگویم.

وقتی گفتم سر از پا نمی‌شناخت. آنقدر هول کرده‌ بود که نمی‌دانست باید چه کند، راه را گم کرده‌ بود. خیلی دلم برایش سوخت. آن روز بیشتر از هر وقت دیگری مادرم را درک می‌کردم. چون خودم بچه داشتم و می‌فهمیدم چرا چنین حسی دارد.

وقتی برادرت را پیدا کردی از زندگی او چه فهمیدی؟

او تا دوران نوجوانی در بهزیستی مانده بود و بعد از این‌که از بهزیستی بیرون آمده‌ بود، به سمت قاچاق مواد رفته‌ و معتاد شده‌ بود. من هم خیلی ناراحت بودم، اما نمی‌دانستم باید چطور او را از این زندگی بیرون بکشم. او روز به روز بیشتر غرق می‌شد و من فقط شاهد ماجرا بودم.

تو که خودت هم معتاد هستی چطور می‌توانستی برادرت را کمک کنی؟

بعد از این‌که برادرم وارد زندگی من شد معتاد شدم. چندباری در مورد اعتیادش با او صحبت کردم و خواستم کمکش کنم که ترک کند، اما نتوانستم و خودم معتاد شدم. بعد هم دیگر هر دو باهم مواد مصرف می‌کردیم.

رابطه برادرت با خانواده چطور بود؟

او خیلی مرد مهربانی بود. بخصوص با بچه‌های من خیلی مهربانی می‌کرد و با آنها دوست بود. بچه‌هایم دوستش داشتند و از وقتی برادرم به دست من کشته شد دیگر با من صحبت نمی‌کنند. چندبار وقتی با خانه تماس گرفتم و خواستم با پسرم صحبت کنم، قبول نکرد و گفت تو عمو را کشتی پس باید تاوان آن را هم پس بدهی. من دیگر با تو کاری ندارم. تحمل این رفتارها خیلی برایم سخت بود.

از روز درگیری بگو، چطور برادرت را کشتی؟

در خانه مادرم خواب بودم. برادرم آمد و من را بیدار کرد و گفت که گوشی‌اش را پس بدهم. گفتم گوشی دست من نیست، گفت تو برداشتی. سر این موضوع با هم درگیری پیدا کردیم و نمی‌دانم چه شد که با چیزی به سرش کوبیدم. نمی‌خواستم بکشمش. بعد هم دکتر خبر کردیم، اما کار از کار گذشته بود.

چطور بازداشت شدی؟

در صحنه قتل بازداشت شدم.

مادرت درخواست دیه کرده‌ بود، چطور توانستی رضایتش را بگیری؟

مادرم به پول خون برادرم احتیاج ندارد. او برادرم را دوست داشت و همیشه فکر می‌کرد به او ظلم شده به همین خاطر هم سعی می‌کرد با او مهربان باشد و فکر می‌کرد دینی به برادرم دارد. وقتی دعوا کردیم و من برادرم را کشتم، مادرم از من خواست دیه بدهم، چون می‌دانست پولی ندارم و می‌خواست از این راه مرا تنبیه کند. البته فقط مادرم نبود که می​خواست مرا تنبیه‌ کند، بلکه بقیه اعضای خانواد‌ه‌ام هم تنبیه‌ام کردند.

پسرم با من صحبت نمی‌کند و دخترم هم هر بار که من را می‌بیند گریه می‌کند و می‌گوید چرا عمو را از ما گرفتی.

چرا مادرت رضایت داد مگر نمی‌خواست تو را تنبیه کند؟

نمی‌دانم چه شد که رضایت داد. من اصلا از رضایت دادنش خبر نداشتم. تا این‌که به دادگاه آمدم و قاضی به من گفت مادرت رضایت داده‌ است.

در این مدت با مادرت صحبت نکردی؟

چندبار با او تماس گرفتم، اما جوابم را نداد. او حاضر نشد با من حرف بزند. هربار که زنگ زدم گریه کرد و گفت شیرم را حلالت نمی‌کنم و بعد هم گوشی را قطع کرد. حرف‌هایش همیشه من را آزار می‌داد.

بعد از این‌که از زندان آزاد شدی دوباره به خانه مادرت می‌روی؟

نمی‌دانم او من را قبول می‌کند یا نه، اما من حتما می‌روم و نوکری‌اش را می‌کنم. او با بدبختی زیادی من را بزرگ کرد و زندگی‌اش را صرف من کرد.

هیچ‌وقت در زندگی‌اش خوشحال نبود به خاطر من. تنها خوشی‌اش برادرم بود که بعد از سال‌ها او را پیدا کرده‌ بود و من این خوشی را گرفتم و از این کارم خیلی شرمنده و ناراحتم و از خدا می‌خواهم به خاطر ظلمی که به مادرم کردم من را ببخشد.

حرفی مانده که نگفته ‌باشی؟

من از کارم خیلی پشیمان هستم. تنها کسی که دوستم بود، یارم بود و به او تکیه داشتم برادرم بود که آن را هم خودم با دستان خودم کشتم و از کاری که کردم خیلی پشیمانم. من تا آخر عمر به خاطر کاری که کردم عذاب خواهم کشید و از روح برادرم و از خداوند به خاطر این کار طلب بخشش دارم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها