گفت‌وگو با قاتل جوانی که توانست رضایت بگیرد

نجات در آخرین لحظه

3 سال قبل مازیار در یک دعوای خیابانی، جوانی را به قتل رساند. او ضربه‌ای کشنده با چاقو به بدن این جوان زده و باعث مرگش شده‌ بود. خانواده مازیار بعد از 3 سال تلاش توانست رضایت اولیای‌دم را بگیرد و مازیار را از مجازات قصاص رها کند. مازیار جزئیات این درگیری را توضیح می‌دهد و می‌گوید در این 3 سال که زندانی بوده، چطور روز و شبش را گذرانده است.
کد خبر: ۴۸۲۴۰۵

چطور توانستی رضایت بگیری؟

خیلی سخت بود. پدر و مادرم دراین مدت مرتب به خانه مقتول رفت‌ و آمد می‌کردند و بزرگان فامیل آنها را واسطه می‌کردند تا این‌که در نهایت توانستند رضایت بگیرند.

با مقتول آشنایی داشتی؟

نه او را نمی‌شناختم. تازه بعد از دعوا فهمیدم او کیست. حتی اسمش را هم نمی‌دانستم.

پس چرا با او دعوا کردی؟

راستش دعوا خیلی اتفاقی بود. من اصلا نمی‌خواستم دعوا کنم. آنها به من حمله کردند و من برای این‌که بتوانم خودم را از زیر دست و پای آنها بیرون بکشم، چاقو کشیدم.

بیشتر توضیح بده ماجرا از چه قرار بود؟

آن روز سوار ماشینم پشت چراغ قرمز بودم، شمارشگر چراغ روی صفر ایستاده بود و سبز نمی‌شد. راننده ماشین عقبی مرتب بوق می‌زد و می‌گفت برو جلو. وقتی دید من ایستاده‌ام و حرکت نمی‌کنم، عصبانی شد وحرف زشتی زد و بعد درگیری آغاز شد.

چه کسی درگیری را آغاز کرد؟

مقتول و دوستانش به سمت ماشین من آمدند و با هم درگیر شدیم. یکی از آنها چوب داشت و با چوب مرتب مرا می‌زد.

تو هم چاقو داشتی و آنها را زدی؟

زمانی که آنها با چوب به من حمله کردند، من چاقو نداشتم. در حالی که آنها داشتند مرا می‌زدند، دستم را از پنجره ماشین داخل بردم و چاقو را از زیر صندلی برداشتم و بیرون آوردم.

چرا طوری ضربه را وارد کردی که مرد جوان جانش را از دست داد؟

راستش نمی‌خواستم ضربه‌ای بزنم که کشته شود. آنها داشتند مرا می‌زدند و اگر چاقو نمی‌کشیدم حتما می‌مردم.

تو هر دوی آنها را با چاقو زدی؟

بله. اول چاقو را به مرد جوان زدم که به سینه‌اش برخورد کرد و روی زمین افتاد. یک ضربه هم به دوستش زدم که به دستش برخورد کرد.

بعد از این‌که آنها را زخمی کردی، چه اتفاقی افتاد؟

خدا می‌داند چقدر از کارم پشیمان شدم. اصلا نمی‌خواستم این‌طور شود. یکدفعه حالم بد شد و انگار تازه فهمیده ‌بودم چه اتفاقی افتاده‌ است. بلافاصله آنها را بلند کردم و به بیمارستان رساندم. تا زمانی که مقتول جان داد هم بالای سرش بودم. به خدا نمی‌خواستم او بمیرد. فقط می‌خواستم از خودم دفاع کنم.

چطور بازداشت شدی؟

در بیمارستان بازداشتم کردند. حراست بیمارستان به من گفت ضارب چه کسی است، گفتم خودم. آنها هم مرا بازداشت کردند.

تو در همه مراحل بازجویی و دادگاه، واقعیت را گفتی. فکر می‌کنی بیان واقعیت چقدر در تصمیم اولیای‌دم تاثیر داشت؟

خیلی موثر بود. البته اول آنها قصد رضایت دادن نداشتند و می‌گفتند تا آخر می‌ایستند تا من اعدام شوم. می‌گفتند هیچ‌ چیز به اندازه اعدام من، نمی‌تواند دل آنها را آرام کند. اما من هر بار که با آنها روبه‌رو می‌شدم، عذرخواهی می‌کردم و می​گفتم از کارم پشیمان هستم. می‌گفتم قبول دارم ضربه‌ای که زدم، باعث مرگ فرزندشان شده ‌است، اما وقتی این کار را کردم، پشیمان شدم و پسرشان را به بیمارستان رساندم.

رفتار من در تصمیم‌گیری‌ آنها خیلی موثر بود. در این سه سال هم شب‌ و روز دعا کردم و برای مقتول نماز خواندم. پدر و مادرم هم مرتب سراغ آنها می‌رفتند و دلجویی می‌کردند تا این‌که آنها راضی شدند از قصاص گذشت کنند.

در مورد زندگی خصوصی‌ات بگو؛ ازدواج کرده‌ای؟ شغلت چیست؟

ازدواج که نکردم. البته سه سال قبل قرار بود خانواده‌ام دختری را پیدا کنند تا با او ازدواج کنم. یکی دو نفری را هم نشان کرده‌ بودند، اما این حادثه پیش آمد و من زندانی شدم. شغلم هم آزاد است. درآمد بدی نداشتم، زندگی خوبی داشتم و می‌توانستم روی پای خودم بایستم. البته این سه سال خیلی از زندگی عقب افتادم.

چقدر فکر می‌کردی بتوانی رضایت بگیری؟

راستش اصلا فکر نمی‌کردم اولیای‌دم رضایت بدهند؛ آنها کار بزرگی کردند.

تا به حال فکر کردی اگر خودت جای اولیای‌دم بودی، چه می‌کردی؟

بله، خیلی در این‌باره فکر کردم و حتی با خودم گفتم اگر به جای مادر مقتول مادر من بود چه می‌کرد. گذشت، کار سختی است. من این مساله را می‌دانم. اما فکر می‌کنم خودم هم این‌کار را می‌کردم. آنها واقعا متوجه شدند که من  تنبیه شدم.

تو سابقه‌دار هستی؟

بله. البته سابقه درگیری دارم نه چیز دیگر. آن موقع جوان بودم و بی‌تجربه اگر می‌دانستم کارم چقدر بد است، اصلا این‌ کار را نمی‌کردم.

چرا دعوا می‌کردی؟

چون نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم. فکر می‌کردم دعوا عصبانیتم را خالی می‌کند و همه چیز تمام می‌شود، هیچ وقت فکر نمی‌کردم عاقبت دعوا چنین چیزی باشد.

حالا چه تضمینی وجود دارد که تو بیرون بروی و دیگر دعوا نکنی؟

تحمل زندان خیلی سخت است، اما من چیزهای زیادی در این سه سال یاد گرفتم. فهمیدم اگر انسان کاری بکند، تاوان آن را پس می‌دهد و گاهی به جایی می‌رسد که دیگر کسی نیست کمکش کند و تنها می‌شود. من همیشه فکر می‌کردم پدر و مادرم پشتیبانم هستند، اما زمانی رسید که دیدم حتی آنها هم نمی‌توانند برای من کاری بکنند و من تنها هستم.

درست است که تلاش کردند و برای من رضایت گرفتند، اما زمانی که حکم قصاص در موردم صادر شد، احساس کردم خیلی تنها هستم و در مرحله‌ای از زندگی قرار دارم که پدر و مادرم هم نمی‌توانند کمکم کنند.

تصمیم گرفتم به خداوند تکیه کنم و رابطه‌ام را با او قوی کنم. شب‌های زیادی سر نماز با خدا درد دل می‌کردم. من توبه کردم اما از خداوند درخواستی مبنی بر این‌که قصاص نشوم، نداشتم. مرتب می‌گفتم خدایا مرا ببخش، گناه کردم و می‌دانم باید مجازات شوم.

بدون هیچ توقعی از خداوند توبه کردم. برای مقتول نماز خواندم. از خدا خواستم اگر پایان عمرم فرا رسیده و اینقدر تنها هستم، او مرا تنها نگذارد و خدا را شکر توبه‌ام قبول شد و یک فرصت دیگر برای زندگی به دست آوردم و خداوند را بسیار شاکرم.

دادگاه تو را به خاطر جنبه عمومی جرم محکوم خواهد کرد، اما به هر حال بعد از چند سال آزاد می‌شوی، فکر می‌کنی بعد از آزادی بتوانی زندگی خوبی داشته‌ باشی؟

من به خاطر جرحی که به دوست مقتول وارد کردم، محکوم شدم و باید آن محکومیت را هم بگذرانم. می‌دانم باید چند سال دیگر در زندان بمانم. اما در این مدت سعی می‌کنم خودم را آماده ورود به جامعه کنم و از این به بعد کسی باشم که به دیگران کمک می‌کند نه این‌که به آنها آسیب می​رساند.

البته وکیلم به من گفته احتمالا قضات، حبس تعلیقی هم به من می‌دهند. در این صورت اگر من دست از پا خطا کنم و یک‌بار دیگر بازداشت شوم، دوباره باید به زندان برگردم. به همین خاطر تمام تلاشم را می‌کنم توبه‌ام را نشکنم و انسان خوبی باشم و سالم زندگی کنم.

چه توصیه‌ای برای جوانان داری؟

به آنها پیشنهاد می‌کنم خشم خودشان را کنترل کنند. چاقو یا مشابه چیزهایی که باعث درگیری است را با خودشان حمل نکنند، چون ممکن است نتوانند خودشان را کنترل کنند و کاری کنند که پشیمانی به بار بیاورد و جوانی‌شان به باد برود و نتوانند گذشته را جبران کنند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها