یکی از بناهای تاریخی و دیدنی ایران که از این گونه بناهای کویری به شمار میآید، بقعه شیخ بهاءالدین است. برای دیدن این بنا باید به شهرستان مروست یزد سفر کرده و در آنجا نشان روستای مبارکه را بگیرید.
بنای بقعه از خشت و گل است که روی آن کاهگل کشیدهاند. اطراف بنای اصلی، بناهای تازه ساخت به آن الحاق شده است که برای ساخت آن از آجر استفاده شده و براحتی از ساختمان قدیمی و اصلی تشخیص داده میشود.
وارد که میشوی، اولین چیزی که به چشم میآید، سادگی و بیتکلفی است. داخل بقعه روی کاهگل گچاندود شده و هیچ گونه تزئیناتی در آن دیده نمیشود و تنها 4 نورگیر زیر گنبد ترکیب یکنواخت داخلی را به هم زده است.
داخل اتاق بقعه، 4 قبر وجود دارد و به گفته اهالی محل در گذشته 4 قندیل و سنگ کتیبهای به تاریخ سال 792 هجری نیز وجود داشته که متاسفانه به سرقت رفته است. قبر منسوب به شیخ بهاءالدین به وسیله کاشیهای فیروزهای در طرحهای چهار ضلعی و شش ضلعی، تزئین شده است.
در این بنا شمعدان گلی بزرگی وجود دارد که نظیر آن در مجموعه بندرآباد وجود دارد. البته تفاوتهایی دارد این که این شمعدان
داخل بقعه نصب شده است و شمعدان بندرآباد در صحن باز حیاط مسجد و از نظر حجم و ابعاد نیز نمونه مشابه بندرآباد بزرگتر است.
براساس نوشته ایرج افشار، در صفحه 313 کتاب آثار تاریخی یزد وضعیت قبلی بقعه به این شرح بوده:
«این زیارتگاه مجموعه بنای مختصری است که مردم به آن اعتقاد میورزند و بر آن نذورات میکنند و مزار شیخ بهاءالدین میدانند. ولی سنگ قبر منصوب در آن از آن نجمالدین شیخ محمود بن شمسالدین شیخ محمد بهاءالدین است.
اصل این بنا از خشت و گل است و داخل آن کاهگل شده. اطراف بنای اصلی چهار صفه ترکیب یافته و صورت چند قبر در صفه جنوبی پدیدار است. در این بنا فقط یک سنگ به اندازه 50×75 سانتیمتر و از جنس مرمر سبز رنگ هست که به خط نسخ خوش بر آن چنین نقر کردهاند.
برای کسب اطلاع در مورد این که شیخ بهاءالدین چه کسی بوده و دلیل احترامی که مردم برای وی قائل هستند، چیست، باید به منابع تاریخی مراجعه کنیم. براساس مستندات تاریخی، وی فردی درویش مسلک و از عرفای زمان خود بوده که در قرن هشتم در گذشته و بر مزارش بارگاهی بنا کردند. در کتاب جامع مفیدی ذیل مقاله سوم که در احوال مشایخ است، اطلاعی از پدر نجمالدین محمود مندرج است و منحصرا به نقل از دو کرامت از او اکتفا رفته است. در ضمن یکی از نقلها میگوید، جماعتی چوپان در سرای شهر بابک از اعراب فولادی شکایت به او بردند.
آرش کیوانی