در آن نزدیکی نقاشی مشغول رنگ کردن در و دیوار بود و سطل رنگی سفید هم کنار دستش قرار داشت. کلاغ خودش را در آن سطل رنگ انداخت و وقتی که بیرون آمد، حسابی سفید شده بود و هیچ کس نمیفهمید که او کلاغ است. و رفت پیش کبوترها، چند روز اول را در سکوت گذراند و کبوترها نفهمیدند که او کبوتر نیست، ولی یک روز دیگر طاقت نیاورد و شروع کرد به غار غار کردن. کبوترها که دیدند صدای او مثل صدای خودشان نیست، دستهجمعی ریختند بر سرش و شروع به نوک زدنش کردند.
کلاغ که خیلی ترسیده بود، از ترس جان پا گذاشت به فرار و تصمیم گرفت نزد کلاغهای دیگر برگردد. وقتی رفت پیش بقیه کلاغها و دیدند که او سفید است و شباهتی به آنها ندارد، ریختند سرش و شروع به نوک زدنش کردند. کلاغ بیچاره از آن موقع دیگر در هیچ جا، جایی نداشت و خیلی تنها و غریب بود. تا این که یک چشمهای پیدا کرد و رفت داخل چشمه و رنگهایش را شست و دوباره به رنگ اصلیاش برگشت و نتیجه گرفت که همیشه جای خودش باشد و هیچ وقت خودش را با دیگری مقایسه نکند.
گلنوشا صحرانورد
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد