انتقادی که بر خیلی از بازیهای تیراندازی وارد میدانند، در مورد احساس خشونت روتین و یکنواختی است که در ازای انجام یک سری کارها به بازیکننده القا میشود. این که سبکی خاص از این موضوع لطمه میخورد یا کل رسانه بازیهای رایانهای جای بحث دارد، ولی بیشتر بازیهای تیراندازی رویهای مشابه فیلمهای اکشن دنبال میکنند یعنی قهرمان قصه، کمترین واکنش یا تعامل را نسبت به کشتن دشمنانش نشان میدهد.
با این حساب «تکتیرانداز ماهر» یک بازی نادر محسوب میشود، زیرا از زمانی که گلوله شلیک میشود تا آن هنگام که به هدف اصابت میکند، جزئیات به روشنی نمایش داده میشود. شاید بهتر بود این ویژگی آغازگر سبکی در روایت قصه باشد که در آن، قهرمان اصلی نسبت به کشتاری که انجام میدهد، کمی تامل کند؛ ولی متاسفانه سازندگان نتوانستهاند به چنین خواستهای پاسخ مناسب دهند و بیشتر به یک روش بیولوژیک، چیزی شبیه به X-Ray مورتال کمبت اکتفا کردهاند. در نتیجه آن حسی که ما به دنبالش هستیم، اگر احیانا در کسی ایجاد هم بشود، چندان تاثیرگذار نخواهد بود.
بعد از کشیدن ماشه، زمان آهسته میشود و دوربین نوک گلوله را که با شکافتن هوا لحظه به لحظه به هدف نزدیک میشود، دنبال میکند. درست قبل از این که گلوله به بدن هدف اصابت کند، زمان متوقف میشود و در حالت
X-Ray مسیر گلوله در بدن انسان و اعضا و بافتهایی که از بین خواهد رفت، نمایش داده میشود. هنگام هدشات کردن میتوان متلاشی شدن جمجمه را نظاره کرد.سبک تک تیراندازی یا اصطلاحا اسنایپینگ مدتی است طرفداران خاص خود را پیدا کرده و بازیهایی هم برای آن ساخته شده است تا این فرصت به بازیکنندهها داده شود. خارج از هرج و مرج و درگیری شدیدی که در «جنگاوری نوین» تجربه میکنیم، در تکتیرانداز ماهر به گوشهای خلوت و خارج از دید بخزیم، نفس را در سینه حبس کنیم و با کشیدن ماشه مغز اهدافی در صدها متر دورتر را به دیوار میخ کنیم! انجین فیزیک بازی به اندازه کافی قدرتمند است تا هنگام شلیک، نیروی جاذبه و شدت باد را روی گلوله اعمال کند.
به لطف همین فیزیک خوب است که در ابتدا بعد از کشتن اهداف دور، احساس خشنودی و غروری وصف نشدنی وجودتان را فرا میگیرد. اگر میتوانید با شلیک به ضامن نارنجک یک سرباز پیاده نه تنها او بلکه افراد نزدیکش را منفجر کنید، باز مدیون فیزیک قوی بازی هستید.
چنین دقتی با توجه با تم و سبک بازی ضروری به نظر میرسد و حداقل جنبه تاکتیکی آن، دادن این فرصت به بازیکننده است تا با قطع کردن سیمها یا منفجر کردن مینهای روی زمین، از موقعیت استراتژیک خود دفاع کند. طراحی مراحل و سازهها به گونهای است که بیشترین بار گیمپلی را بر دوش مخفیکاری میگذارد و اگرچه این موضوع اغلب جالب و دوستداشتنی است، ولی عدم تعادل در بازی و سختی بیش از حد، خیلی از لذتهای آن را به تباهی میکشد.
حداقل در موقع لزوم باید بتوان به صورت مستقیم نیز با گروهی اندک درگیر شد یا خیر؟ هوش مصنوعی افتضاح کار شده و سربازان دشمن با آن انیمیشنهای بد مثل مور و ملخ به داخل ساختمان میریزند؛ در حالی که بهترین امید شما کاشت مین یا بمب در مسیر تردد آنهاست. با وجود ضعفهای هوش مصنوعی، بازی نیز تنبیه بزرگی در صورت شکست برای شما تدارک دیده تا با شروع مجدد و چرخهای تکراری حسابی از بازی ناامید شوید.
در نتیجه لذتهایی که قبلا در موردشان صحبت شد تنها برای مدتی کوتاه و گذرا باقی میماند وبقیه تجربه بازی با آه و افسوس همراه خواهد بود. تکتیرانداز ماهر برای عاشقان این سبک شاید بازی بدی نباشد، اما هرکس خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند!
مجید رحمانی