چنان با اشتیاق و دل و جان اطراف تخت پرسه میزند و فعالیت میکند که گویا تکهای از وجود خود او بر آن تخت آرمیده است و با بیماری دست و پنجه نرم میکند. گویا تمامی مهربانی دنیا در وجود او جمع شده و مهر و محبت از دستانش به دنیای اطراف و انسانهایی نیازمند و دردمند که در آن زندگی میکنند، تزریق میشود. به یقین میتوان گفت آنان تنها موجودات درد کشیده روی زمین هستند که درد را میشناسند و دردمندان را با تمام وجود درمییابند.
چرا که تمام مشکلات زندگی شخصی خود را با پوشیدن روپوشی سفید همراه لباسهایش در کمد تعویض لباس گذاشته و قفل محکمی بر آن زده تا مبادا غم و قصههایشان از آن خارج شده و باعث ناراحتی بیمارانی که مهمان او و همکارانش که در بیمارستان هستند، شود.
با دیدن این تصاویر به یاد خاطرات نه چندان دور خود میافتم که قبل از طلوع صبح در شهری کوچک به دور از هیاهوی روزمره، سفیدپوشانی به استقبالم آمدند، آنچنان خالصانه و عاشقانه برای تسکین دردم تلاش میکردند که گویی پروانههایی هستند به گرد شمع. آنان در اتاق عمل با دستان پر از محبت مرا به خواب بردند و پس از طلوع فجر بدون هیچ اثری از درد مرا بیدار کردند. گویا هیچوقت دردی وجود نداشت و تمام آنها را در خواب میدیدم.
پس از بیداری وقتی به چهره آنها مینگریستم دیگر از استرس قبل از طلوع صبح اثری نبود و با مشاهده چهرهای از نور، شادی و رضایت در آنها، درد و ناراحتی از خاطرم محو شد گویا از اول درد نداشته و اصلا به این خاطر به اینجا نیامدهام.
پرستار پس از یک روز تلاش روپوش سفید را از تن به در میکند، قفل کمد را باز میکند، دوباره همان لباسهایی که غم و مشکلات در آن رخنه کرده است را از بهشت فرشتگان خارج کرده و با خود به منزل میبرد و...
به خودم میآیم؛ پس وظیفه ما در قبال محبت آنان چیست؟
چه کسی به فرشته خسته کمک میکند؟ چه کسی او را تیمار میکند؟ چه کسی درد آنها را میبیند و درکشان میکند،چه کسی... ؟
در عصری که عصر علم و فناوری لقب گرفته است و همه انسانها به دنبال ارتقا و پیشرفت هستند و مهربانی، کمک و یاریرسانی به دیگران کمرنگ شده است، در جایی از این کره خاکی به دور از جنجالهای سیاسی، اقتصادی، یارانهای و... کسانی هستند که تمام تلاش خود را میکنند تا مهربانی و محبت رنگ نبازد.