بخش اول

آزمون ادبیات

علی شاپوران / مدرس زبان و ادبیات فارسی
کد خبر: ۴۷۷۱۸۷

1. در همه گزینه‌ها غلط املایی وجود دارد مگر گزینه ‌................

1) به استحکام کاخ پوشالی به صخره نمی‌نگرد.

2) در این حال اغلب مشایخ در کار او عبا کردند.

3) همه طالیان قرآن و سحرکوشان در عبادت بودند.

4) تا کی و چه زمانی کلام بیهوده و گفتار ناصواب می‌گویی؟

گزینه 4

سخره: تمسخر، ریشخند

ابا کردن: خودداری کردن، سر وا زدن،‌ استنکاف، امتناع کردن

تالیان: تلاوت کنندگان، پیروان

2. همه شاعران نامبرده در قرن پنجم زندگی می‌کردند، به‌جز...............

1) عنصری 2) فخرالدّین اسعدگرگانی 3) نظامی گنجوی 4) عیّوقی

گزینه 3

نظامی گنجوی / قرن ششم عنصری، فخرالدین اسعد گرگانی و عیّوقی/ قرن پنجم

3. در بیت زیر کدام واژه به عنوان استعاره «مناسب و دقیق» به کار رفته است؟

«می‌رود صبح و اشارت می‌کند کاین گلستان خنده‌واری بیش نیست»

1) صبح 2) اشارت 3) گلستان 4) خنده‌وار

گزینه 3

اشارت کردن صبح: تشخیص

گلستان: استعاره از دنیای مادی

گلستان مثل خنده است: تشبیه خنده‌وار بودن گلستان: کنایه از ناپایداری، کوتاهی و گذرا بودن زندگی و دنیا

4. در بیت زیر مفهوم متناسب با عبارت «جنگ آتش بساخت» در کدام گزینه بیان شده است؟

«سیاوش سیه را به تندی بتاخت نشد تنگ دل جنگ آتش بساخت»

1) خود را به مرکز آتش رساند.  2) آماده مبارزه با آتش شد.

3) در جنگ با آتش پیروز شد.  4) خویش را به خاطر بی‌توجهی به هلاکت افکند.

گزینه 2

جنگ آتش بساخت: آماده جنگ با آتش شد؛ کنایه از این‌که به داخل آتش رفت.

معنی: سیاوش اسب سیاه خود را به سرعت به حرکت درآورد و بدون این‌که ناراحت و آزرده‌دل شود، برای جنگ با آتش (رفتن به درون آتش) آماده شد.

5. در عبارت «آن روز که من سر چوب پاره سرخ کنم، تو جامه اهل صورت پوشی» منظور دقیق حلاج از «تو جامه اهل صورت پوشی» چیست؟

1) تو جامه ناتوانی و ضعف بر تن خواهی داشت.

2) تو در لباس ظاهربینانِ شریعت قرار می‌گیری.

3) تو از شریعت و انسانیت به دور هستی.

4) تو از کسوت مردانگی و جسارت بیرون می‌آیی.

گزینه 2

معنی: روزی که من اعدام شوم تو از متشرّعان خواهی بود. (صوفی و عارف نیستی، از اهل صورت هستی)

سر چوب پاره سرخ کردن: کنایه از به دار آویخته شدن

اهل صورت: متشرّعان، کسانی که در ظاهر شریعت مانده‌اند و به عمق آن دست نیافته‌اند.

6. معنی «غم» در کدام گزینه با دیگر گزینه‌ها متفاوت است؟

1) خروشی برآمد ز دشت و ز شهر غم آمد جهان را از آن کار بهر

2) دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم، که هزار آفرین بر غم باد

3) شادم به روز غم که غمم غمگسار گشت کز غم چو روی شادی عالم بدیده‌ام

4) تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

گزینه 1

در گزینه یک غم مادی موردنظر است که حالت منفی و ناراحت کننده دارد ولی در بقیه گزینه‌ها غم عشق و عرفانی است که حالت مثبت و خوب غم موردنظر است که در ابیات زیر نیز آمده است:

1) غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را

2) چه شکر گویمت ای سیل غم، نهاک الله که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز برم

3) باز بانگی از نیستان می‌رسد غم به داد غم‌ پرستان می‌رسد

4) این فخر بس‌ مرا که چو پیدا شوم ز دور شادی کنان غم تو به رویم سلام کرد

5) غم می‌خوریم و هیچ شکایت نمی‌کنی ما را چه غم ز غم؟ که غمت غمگسار ماست

6) آگه نیم که چیست غمم را سبب ولی دانم که یاد غم سبب شادی من است

7. مفهوم کدام گزینه درست مطرح نشده است؟

1) سراسر همه دشت بریان شدند: به خاطر آن دشت همه غمگین شدند.

2) از این تنگ خوار است اگر بگذرم: اگر قرار به عبور از میان آتش باشد برای من آسان است.

3) سیاووش را کرد باید درست: سیاوش را باید اصلاح و تنبیه کرد.

4) پراگنده کافور بر خویشتن: آماده مرگ شده بود.

گزینه 1

سراسر همه دشت بریان شدند: همه مردم دشت غمگین شدند.

8. در کدام منظومه حماسی، شاعر، خود موضوع داستان را ابداع کرده و تخیّل خویش را در آن دخالت داده است؟

1) شاهنامه فردوسی 2) گرشاسب‌نامه

3) ایلیاد و ادیسه 4) ظفرنامه

جعبه آموزش

منظومه‌های حماسی:

الف) طبیعی و ملّی: شاعر به ابداع و آفرینش توجّهی ندارد بلکه داستان‌های مدوّن کتبی یا شفاهی را با قدرت شاعرانه‌ خویش می‌سراید. منظومه‌‌های حماسی طبیعی و ملّی:

1- گیل گمش: حماسه‌ی سومری / آشوری 2- ایلیاد و ادیسه: هومر (یونانی)

3- شاهنامه: فردوسی 4- رامایانا: والمیکی (هندی)

5- مهابهارات: ویاسا (هندی)

ب) مصنوع: تقلیدی از حماسه طبیعی است و شاعر به بازآفرینی حماسه می‌پردازد و همه‌ افراد یک ملّت در تدوین آن دخالت ندارند.

* شاعر با داستان‌های پهلوانی مدوّن و معیّنی سر و کار ندارد بلکه خود به ابداع و ابتکار می‌پردازد و داستانی را به‌وجود می‌آورد و تخیّل خود را در آن دخالت می‌دهد.

منظومه‌ها‌ی‌ حماسی مصنوع: 1- ظفرنامه: حمدالله‌ مستوفی

2- حمله‌ حیدری: باذل مشهدی

3- اِنه‌اید: ویرژیل (شاعر روم باستان)

4- خاوران‌ نامه: ابن حسام خوسفی

گزینه 4

9. همه شاعران نام‌ برده شده در کدام گزینه شاعران زبردست نوع شعری نام برده شده نیستند؟

1) شکواییّه: رودکی، ناصرخسرو،خیام 2) مرثیه: عنصری، فرّخی، انوری

3) تغزّل: رودکی، سعدی، حافظ    4) ساقی‌نامه: نظامی، حافظ، رضی‌الدّین آرتیمانی

جعبه آموزش

تغزّل: رودکی،‌ سعدی، حافظ   عرفان: سنایی، عطّار، مولوی،‌ حافظ

مناجات‌نامه: سنایی، وحشی‌بافقی هجو، هزل، طنز: سوزنی سمرقندی، انوری، عبید زاکانی

مرثیه: رودکی، سعدی، خاقانی، محتشم کاشانی

حبسیّه : مسعود سعد سلمان، خاقانی، فرّخی یزدی

شکوائیّه: رودکی، ناصرخسرو، خیام

ساقی‌نامه: نظامی، حافظ، رضی‌الدّین آرتیمانی

مدیحه‌سرایی: عنصری، فرّخی، منوچهری، انوری

منظومه‌های عاشقانه: عنصری، نظامی، فخرالدّین اسعد گرگانی

گزینه 2

10. «مرا گفت: ای جوانمرد! چه چیز تو را از طعام من باز می‌دارد؟ گفتم: امیدی که بر کرمِ تو دارم» یعنی: «به من گفت: ای جوانمرد!....»

1) چه چیز تو را از خوردنِ غذای من، منع می‌کند؟ گفتم: به خاطر توقّعی که از جوان‌مردی تو دارم.

2) چه کاری تو را از تقاضای نعمت از من، منع می‌کند؟ گفتم: می‌خواستم که تو خود کرامت کنی.

3) چه کسی به تو اِجازه نمی‌دهد که از درگاهِ من نعمتی تقاضا کنی؟ گفتم: از هیبت تو شرم دارم.

4) به چه منظوری از دادنِ غذا به من، اِبا می‌کنی؟ گفتم: برای آن که تو خود توانگری.

گزینه 1

معنی: به من گفت: ای جوانمرد! چه چیز تو را از خوردن غذای من منع می‌کند؟ گفتم توقّعی که از جوانمردی تو دارم.

خلاصه‌ای منظوم از داستان حدی‌خوان:

کرد در ساحت آن خیمه نگاه / دید شب رنگ غلامی چون ماه

در غل و بند ز گردن تا پای / قدرتش نی که بجنبد از جای

بر زمین روی تواضع مالید / پیش مهمان به تضرّع نالید

که بوَد خواجه من اهل کرم / نزند جز به ره لطف قدم

نشود سَد، روشِ احسان را / نکند ردِّ سخن مهمان را

خواه ازو عفو گنه‌کاری من / رحم بر عجز و گرفتاری من

خواجه چون روی به مهمان آورد / وز پی طعمه او خوان آورد

گفت انگشت به خوانت ننهم / تا نبخشی گنه این سیهم

خواجه گفتا گنهش بخشیدم / لیک بشنو که چه از وی دیدم

شتران بود مرا جمله نجیب / در هنر نادر و در شکل عجیب

دو سه روزه ره این سر منزل / کردشان بارگران مستعجل

وز حُدی صوت طرب‌زای کشید / تا به یک روز بدین جای رسید

بارشان چون بگشادند زهم / برگرفتند همه راهِ عدم

گفت صوفی به خداوند غلام / کای به دلجویی من کرده قیام

هستم از وصف خوش آوازی او / آرزومند حدی سازی او

خواجه گفتش که حدی کن آغاز / داد قانون حدی‌سازی ساز

بود صوفی به ادب بنشسته / شتری در نظر او بسته

صوفی از ذوق گریبان زد چاک / وز جهان بی‌خبر افتاد به خاک

11. شاعر در بیت زیر چه چیز را تمجید می‌کند؟

برق با شوقم شراری بیش نیست   شعله طفل نی‌سواری بیش نیست

1) رعد و برق آسمان 2) اشتیاق خود به معشوق

3) ناتوانی طفل 4) اشتیاق معشوق به خدا

گزینه 2

12. معانی واژه‌های «اکسیر، فال، اقبال، نخوت، معتکف» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟

1) گوهر، به زبان یا دل نیک آوردن، بخت و طالع، سُستی، پرده‌نشین

2) هر چیز مفید و کمیاب، شگون، نیکبختی، تکبّر، عزلت‌نشین

3) محبّت، شگون، روی آوردن، حسد، راهب

4) جوهری که ماهیّت اجسام را کامل می‌کند، پیش‌بینی خوش، قبول کردن، حرص، گوشه‌نشین

گزینه 2

اکسیر: جوهری که ماهیّت اجسام را تغییر دهد و کامل‌تر سازد، هر چیز مفید و کمیاب

فال: شگون، به زبان یا دل نیک آوردن، پیش‌بینی خوشبینانه

اقبال: روی آوردن، نیکبختی

نخوت: غرور و تکبّر، خودخواهی

معتکف: عزلت‌نشین، گوشه‌نشین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها