در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر 4 نفرمان کم و بیش شنا بلد بودیم. البته نه خیلی زیاد. در واقع میتوانستیم خودمان را روی آب نگه داریم. گرچه بین ما شنای مجتبی بهتر بود. هوا هم بد نبود. یکی دو تا ناجی غریق هم بودند که گاه و بیگاه سوت میزدند. تقریبا ساعت 4عصر بود و دوست ما مجتبی آن وسطها مشغول شنا بود. زیرآب میرفت و بالا میآمد و پایین میرفت که بعد از مدتی متوجه شدیم از مجتبی خبری نیست.
این ور برو، آن ور برو. دیدیم از مجتبی خبری نیست. بخودمان گفتیم نکند غرق شده باشد. جواب پدر و مادرش را چه بدهیم. به ناجی غریق متوسل شدیم. او هم اظهار بیاطلاعی کرد و گفت موج این قدر سهمگین نیست که کسی را غرق کند. این طرفها هم گرداب و چاله آبی وجود ندارد.
جوابها قانعکننده بود. اما از دوست ما مجتبی خبری نبود. نیم ساعت، یک ساعت و 2 ساعت هم گذشت. بالاخره ماموران آمدند و قایق گشت زنی چرخی زد و عدهای از مردم هم که در جریان ماجرا قرار گرفتند به دست و پا افتادند.
خلاصه مانده بودیم چه کنیم، چه خاکی به سرمان کنیم. کجا برویم و چطور برگردیم؟
هر چه گشتیم نخیر از مجتبی خبری نبود. شما خودتان حدس بزنید که چه حال و روزی داشتیم. واقعا داشتیم دق میکردیم. کلافه و مستاصل بودیم. نه راه پس داشتیم و نه راه پیش. هوا کمکم داشت تاریک میشد. یکی از بچهها گفت برویم کلانتری؟ برویم یک کاری انجام بدهیم. نمیدانستیم چه کار کنیم. رفتیم سوار ماشین ژیان بشویم که دیدیم از ماشین هم خبری نیست. واقعا گل بود و به سبزه هم آراسته شد. یکی دیگر از بچهها گفت مجتبی که در دریا غرق شده، ماشین بابای مجتبی را هم که دزدیدند. ما هم برویم دریا خودمان را غرق کنیم. بعد زد زیر گریه. در همین واویلا بودیم که دیدیم یک ژیان، شبیه ژیان پدر مجتبی از دور سر و کلهاش پیدا شد. ولی گلگیر سمت راننده نداشت. پس ماشین ما نبود. وقتی ماشین جلوی ما ایستاد دیدیم مجتبی است. هاج و واج ماندیم. خودش بود.
ما را که دید ماتمان برده گفت فکر کردید چه کسی آمده؟ معطل نکردیم ریخیتم سرش تا خورد زدیماش. معلوم شد آقا رفته نوشهر دیدن پسرخاله پسرعمویش که در آنجا برنجفروشی داشت، تا مثلا 2 کیسه برنج سوغاتی بخرد که دربین راه تصادف میکند.
پسر چرا به ما نگفتی احمق!
مجتبی گفت خواستم غافلگیرتون کنم.
عجب. تو که ما را تا دم مرگ کشاندی.
حالا سالها از آن ماجرا میگذرد، ما هر چهار تا پیرمرد شدهایم. عروس و داماد و نوه داریم. اما آن خاطره هرسال که فصل تابستان و ساحل شمال میشود، برای ما زنده میشود. خاطرهای تلخ و البته با پایانی شیرین.
تهران ـ غفور ـ ش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: