دانستنش بود گنج
توحید بود یکم
نبوت است دوم
معاد سومین است
این سه اصول دین است
دو اصل دیگر آن
به نزد ما شیعیان
عدل و امامت بود
راه سعادت بود
نماز
هر آن کس با نماز است
همیشه سرفراز است
نماز آرد سعادت
دهد جان را طراوت
به هر جا و به هر کار
خدا را در نظر دار
مشو ای طفل عاقل
ز حق یک لحظه غافل
نماز اساس دین است
نماز ستون دین است
وضو
من بچهای خندانم
وضو را خوب میدانم
میشویم صورتم را
دست راست و چپم را
مسح میکشم سرم را
پای راست و چپم را
بابابزرگ
بابابزرگ چه پیره
الهی هرگز نمیره
عینک داره با عصا
قصه میگه با عصا
خوشحاله مثل بنده
با ریش سفید میخنده
دست میذاره تو سینی
به من میده شیرینی
عینک
دو تا عینک به من دادند
برای خوبتر دیدن
دوتاشان مثل هم، اما
یکی تیره، یکی روشن
یکی را میزدم، شب بود
دلی پر کینه با من بود
و با آن دیگری شب هم
برایم روز روشن بود
دلم با هر دو تا عینک
چو سیر و سرکه میجوشید
برای دیدن دنیا
به رنگ زنده میکوشید
اگر دیدی دو تا عینک
میان کوچه افتاده
رها کن، چون که باید دید
بدون عینک و ساده