هدیه روز مادر

کد خبر: ۴۷۵۹۲۲

بچه‌ها هم دویدند و لباس‌هایشان را پوشیدند و آماده شدند. مادر آنها هم بسته کادوی مادربزرگ را برداشت و راه افتادند. سر راه مادر از مغازه میوه‌فروشی و خوار‌بارفروشی هم مقداری برای مادربزرگ خرید کردند و دست‌های مادر هر دو پر از بار شده بود. نرگس کوچولو جلوی پای مادر حرکت می‌کرد و مواظب بود پرتقال‌های داخل کیسه روی زمین نریزد.

نوید و نیما هم جلوتر راه می‌رفتند تا راه را باز کنند. ناگهان به کوچه‌ای رسیدند که ماشین‌های زیادی در رفت و آمد بود. در همان موقع مادر فریاد زد: نوید، نیما بایستید.

نوید و نیما با فریاد مادر همانجا ایستادند تا مادر و نرگس به آنها رسیدند و در همان موقع چراغ راهنمایی هم قرمز شد و ماشین‌ها ایستادند و آنها از خیابان گذشتند.

بالاخره همه به خانه مادربزرگ رسیدند. نیما و نوید به سمت تلویزیون دویدند و جلوی تلویزیون نشستند و مشغول تماشا شدند.

مادر گفت: نیما، نوید عقب بنشینید چشم‌هایتان خراب می‌شود، اما بچه‌ها گوش نمی‌کردند. مادر چندین بار تکرار کرد، اما بچه‌ها گوششان بدهکار این حرف‌ها نبود، مادر دوباره گفت بیایید عقب... ناگهان نوید فریاد زد دلمون نمی‌خواد ولمون کن... می‌خواهیم اینجا بنشینیم.

مادربزرگ مهربان آنها خیلی ناراحت شد و پیش نوید و نیما رفت و نشست و گفت: آخ... آخ... نوید و نیما من از شماها توقع نداشتم، بچه خوب با مادرش این‌طوری صحبت نمی‌کند.

من هیچ هدیه‌ای از شما نمی‌خواهم، فقط دوست دارم به مادرتان احترام بگذارید. اگر به تلویزیون نزدیک شوید، چشم‌هایتان خراب می‌شود. مثل من باید عینک بزنید و نمی‌توانید درست درس بخوانید، پس بهترین هدیه روز مادر، احترام به اوست.

بچه‌ها همان روز به مادربزرگ قول دادند که به حرف مادرشان گوش کنند و هیچ وقت نافرمانی نکنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها