حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ریحانه زن جوانی که هنوز به 40 سالگی نرسیده است، با شکایت مادرشوهرش در جایگاه متهم ایستاد و توضیحات خود را برای دادگاه ارائه داد. او که در شعبه 71 دادگاه کیفریاستان تهران محاکمه شده است، برای ما میگوید مرگ شوهرش چطور اتفاق افتاد و چرا این زن تا قبل از مرگ شوهرش نمیدانست که او اعتیاد دارد.
تو متهم هستی شوهرت را به قتل رساندهای، آیا این اتهام را قبول داری؟
نه قبول ندارم. من شوهرم را نکشتم. دوستش داشتم ما زندگی خوبی با هم داشتیم. همه حسرت زندگی ما را میخوردند. چرا باید اینکار را میکردم.
چرا مادرشوهرت، تو را متهم کرد؟
به او اطلاعات غلط دادند، ضمن اینکه به هر حال در طول این سالها دعوای عروس و مادرشوهر در خانه ما وجود داشت.
یعنی مادرشوهرت قصد انتقامگیری از تو را دارد؟
او پسرش را دوست داشت وحالا که او را ازدست داده، نمیخواهد قبول کند که سعید به خاطر مصرف بیشاز حد مواد مخدر جانش را از دست داد.
تو متهم هستی شوهرت را در مدت زمان طولانی مسموم کردی.
بله این ادعای مادرشوهرم است اما من قبول ندارم. من و شوهرم با هم خیلی خوب بودیم و مشکل خاصی با هم نداشتیم و دلیلی نداشت که اینکار را بکنم.
مادرشوهرم تهمت بیخود به من میزند. من هیچ وقت حتی فکر نکردم که شوهرم را بکشم.
پس چرا مادرشوهرت چنین ادعایی را مطرح کرد؟
نمیدانم چرا آنقدر از من بدش میآید. من هم به اندازه او به خاطر اعتیاد سعید تعجب کردم و خیلی هم ناراحتم که او جانش را از دست داده است.
مادرشوهرت مدعی است که شوهرت در اینباره بارها با او صحبت کرده است؟
من و شوهرم مشکلی نداشتیم. من نمیدانم چرا چنین حرفهایی مطرح شده است. اگر شوهرم به من شک داشت اول در اینباره با من حرف میزد نه اینکه به مادرش بگوید. ضمن اینکه اگر واقعا مادرشوهرم در جریان بود که من پسرش را مسموم میکنم چرا این همه مدت سکوت کرد و وقتی که او مُرد ، شکایت کرد. چرا همان موقع از من شکایت نکرد یا اینکه از پسرش نخواست که مرا طلاق دهد.
در دادگاه مطرح شد که تو پروندهای هم بهخاطر رابطه نامشروع داشتی و شوهرت رضایت داده است. این حرف را قبول داری؟
اگر اینطور بود حتما در پرونده من منعکس میشد، اما در پرونده چنین چیزی نمیبینیم. اینها همه ادعاهای دروغی است که خانواده شوهرم مطرح کردند.
ماجرای آن شاهد که مادرشوهرت به دادگاه معرفی کرده است ، چیست؟
آن شاهد پسرخاله شوهرم است. زمانی که شوهرم بدحال شد، من از او کمک خواستم. بعد از مرگ شوهرم، او شهادت دادکه شوهرم به او و دکتر گفته است که من او را مسموم کردهام. او در دادگاه هم همین حرفها را تکرار کرد.
واقعا این حرف را زده بود؟
آن روز من هم آنجا بودم اما چیزی نشنیدم. دکتر نسخهای نوشت و به من داد تا برای شوهرم بگیرم. شوهرم اصلا با دکتر صحبت نکرد. البته وقتی پسرخاله شوهرم شهادت داد که سعید چنین حرفی زده است بعدش گفت که سعید آدم شکاکی بود و در مورد همه بد فکر میکرد. با این حال شوهرم هیچوقت چنین حرفی به خود من نزد.
در مورد روز حادثه بگو. چطور شد که شوهرت فوت کرد؟
یک هفتهای بود که شوهرم به مشهد رفته بود. وقتی برگشت با من تماس گرفت و گفت که حالش خوب نیست و از من خواست که دنبالش بروم. من هم رفتم و شوهرم را به خانه آوردم. گفت که در راه حالش بد شده است. به خانه که آمدیم بازهم حالش بد بود. دراز کشید، هرچه گفتم بیا برویم دکتر، قبول نکرد و گفت که استراحت کند بهتر میشود.حال او آنقدر بد شده بود که در راه زمینخورده و شلوارش پاره شده بود. با این حال حاضر نمیشد دکتر برود.
تا اینکه پسرخالهاش برای «زیارت قبولی» آمد. شوهرم حتی نتوانست پیش آنها بنشیند و دراز کشید. آنها که رفتند، من شام آوردم و شام خوردیم. بعد از نیمساعت حالش آنقدر بد شد که از حال رفت.
وقتی شوهرت از حال رفت ، چه کردی؟
با پسرخاله شوهرم که خانهاش نزدیک خانه ما بود، تماس گرفتم و کمک خواستم. او هم با پسرش آمد و ما سعید را به دکتر بردیم. وقتی به درمانگاه رسیدیم، دکتر بالای سر او حاضر شد و معدهاش را شستشو داد.
چرا معده شوهرت را شستشو دادند؟
دکتر پرسید او مواد مصرف کرده. گفتم نه او معتاد نیست، حتی سیگار هم نمیکشد. اما دکتر گفت که مواد مصرف کرده و باید معدهاش را شستشو بدهند. وقتی شیلنگ را داخل معده سعید کردند، چیزهای سفید رنگی خارج میشد که دکتر آنها را به من نشان داد و گفت ببین اینها مواد مخدر است. بعد هم شوهرم بههوش آمد و دکتر برایش نسخهای نوشت و ما به خانه برگشتیم. من شوهرم را به حمام بردم و تمیزش کردم و بعد هم در رختخوابش دراز کشید.
بعد چه شد؟
بعد از چند دقیقه دوباره حال شوهرم بد شد. دوباره به پسرخالهاش خبردادم و با دکتر تماس گرفتم. دکتر به من گفت که آمپولی به شوهرم تزریق کنم گفت که ضعیف شده. آمپول تقویتی بود، من آن را تزریق کردم اما حالش بهتر نشد و از هوش رفت.
چرا تو به شوهرت آمپول تزریق کردی، مگر بلد بودی؟
بله من در خانه بهداشت محله کار میکردم و بلد بودم که تزریق کنم.
وقتی دوباره حال شوهرت بد شد، چه کردید؟
وقتی سعید از حال رفت، اورژانس را خبرکردیم و او را به بیمارستان بردند. او به کما رفته بود. چند روز بعد هم جانش را از دست داد.
شوهرت مواد میکشید؟
شوهرم دامدار بود و کشاورزی هم میکرد. بیشتر روزها در خانهای که در روستا داشت، زندگی میکرد و یکبار در هفته به خانهمان در شهر میآمد. من نمیدانستم او در آن خانه چه میکند البته هیچوقت سیگار هم نمیکشید.
شوهرت چندبار در بیمارستان بستری شده بود. چرا؟
سعید کشاورز بود و سمپاشی میکرد و موقع سمپاشی، حالش بد میشد و از حال میرفت. چندبار پیش دکتر رفت ، آنها هم آزمایش نوشتند اما حاضر نشد آزمایشها را انجام دهد. اصلا به دکتر اعتقادی نداشت، میگفت خودم قرص میخورم خوب میشوم. چندباری هم که در بیمارستان بستری شد، به محض اینکه از بیهوشی بیرون آمد، دیگر نماند و بیرون آمد. البته بار اول که حالش بد شد، میگفت که دوستش در چای او تریاک ریخته وقتی آن را خورده بدحال شده است. با این حال من بعد از مرگش متوجه شدم که او معتاد بوده است.
دخترانت در مورد تو رضایت دادهاند. فکر میکنی مادرشوهرت هم رضایت بدهد؟
دخترانم میدانند که من هیچ گناهی ندارم و پدرشان به خاطر بیماریای که داشت، فوت کرد. این موضوع اصلا به من ربطی ندارد. من از مرگ شوهرم خیلی متضرر شدم و دخترانم این موضوع را بهتر از هرکسی میدانند. ضمن اینکه میدانند هیچوقت در حق پدرشان خیانت نکردم. آنها از نزدیک همه چیز را دیدهاند و میدانند. حتی در دادگاه هم شهادت دادند که من و پدرشان رابطه خوبی داشتیم. آنها شاهدند من چقدر سختی میکشم و نبود شوهرم چقدر آزارم میدهد. اطمینان دارم که دادگاه هم مرا تبرئه میکند. مادرشوهرم هم متوجه میشود تهمتهایی که زده بیدلیل بوده و من نقشی در مرگ شوهرم نداشتم.
حاضری از مادرشوهرت عذرخواهی کنی؟
او به من تهمت زده و در محله مرا انگشتنما کرده است . او حتی فکر آبروی نوههایش را هم نکرد و مرا پای میز محاکمه کشاند. چراباید از او عذرخواهی کنم وقتی بیگناهم. من باید به فکر بچههایم باشم. آنها یادگارهای سعید هستند و قول میدهم که بخوبی از آنها نگهداری کنم.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....