حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پایان پیشبینی نشده قصه فیلم با یک تراژدی همراه است. مونزون در بخشی از گفتوگوهای اینترنتیاش درباره اقتباس سینمایی خود، از قصه یک کتاب پرفروش صحبت میکند که آن را با هم میخوانیم.
چه زمانی و چگونه با نوول سلول 211 اثر فرانسیسکو پرز گاندول ـ که دستمایه نگارش فیلمنامه فیلم قرار گرفت ـ آشنا شدید؟
یکی از تهیهکنندگان فیلم کتاب را به من داد. مطالعه آن را یک روز بعدازظهر شروع کردم و خیلی زود متوجه شدم نمیتوانم آن را کنار بگذارم. کل کتاب را یکشبه خواندم. هر چه جلوتر میرفت، جذابتر و هیجانانگیزتر میشد. میدانستم نمیتوانم خواندنش را رها و به وقت دیگری واگذار کنم. وقتی آخرین برگ سلول 211 تمام شد، مطمئن بودم میخواهم آن را به صورت یک فیلم سینمایی درآورم. به اعتقاد من، نویسنده کتاب در قصه خود نوعی تراژدی یونان باستان را زنده کرده است. کاراکتری که در درخشانترین و بهترین دوره زندگی خود قرار دارد و ناگهان همه چیز تغییر میکند و 180 درجه برعکس میشود. جذابیت قصه پرز گاندول در این بود که کل ماجرا در 30 ساعت پیدرپی اتفاق میافتاد و با چرخش ساده تقدیر، کل زندگی شخصیت اصلی ویران میشود. به نظرم چنین سفر اودیسهواری همانقدر که برای اهالی کتاب جذاب است، میتواند برای تماشاگران سینما هم جذاب و جالبتوجه باشد.
برگردان سینمایی چنین قصه پیچیدهای برایتان سخت نبود؟
به عنوان یک فیلمساز برایم حکم یک چالش جذاب و غیرقابل پیشبینی را داشت. قرار دادن تماشاگران در موقعیت خوآن، کاراکتر اصلی قصه و یقهگیری از آنها تا نگذارم تا پایان ماجرا یک نفس راحت بکشند، کار چندان سادهای نبود. در قصه کتاب این مسائل با کلام عرضه میشوند و من باید آنها را به شکلی غیرشعاری و تصویری ارائه میدادم. فیلم را با تعداد زیادی از تماشاگران در کشورهای مختلف دیدم و برایم جالب بود که ببینم واکنش همه آنها به ماجراهای قصه یکسان بود. در پایان فیلم، همه آنها شوکه شده و سکوت کرده بودند.
اقتباس یک نوول برای یک فیلم سینمایی چگونه بود؟ یک چالش بزرگ؟
احساس کردم برای این کار باید دقیقا متوجه حس و حال درونی کتاب و قصه آن بشوم. در غیر این صورت نمیتوانستم اقتباس سینمایی خوبی از آن ارائه دهم. با تعدادی زندان واقعی سر زدم یا نگهبانان و زندانیان این زندانها صحبت کردم. مدتی را در سلولهای زندانها گذراندم و مشاهدات و گفتوگوهایم را در دل فیلمنامه آوردم. زندانیان خیلی راحت با من حرف میزدند چون تشنه این جور صحبتها هستند. وقتی کسی را پیدا کنند که مایل به صحبت با آنهاست، مثل یک کتاب باز عمل میکنند. پس از صحبت با آنها، هم چیزهای زیادی در مورد زندانها فهمیدم و هم درک بهتر و بازتری نسبت به نوول پیدا کردم. قصه نوول درباره سیستم زندانها است که نوعی سلطنت با قوانین خاص خودش را اعمال میکند. این زندانها خیلی شبیه شهریهای ما هستند و اطلاعات عمومی اندکی نسبت به آنها وجود دارد. میخواستم آنچه را کتاب بازگو کرده و تشریح میکند، در فیلم خود به نمایش بگذارم فهمیدم قصه کتاب را باید جوری تعریف کنم که بیننده احساس کند واقعی است. شما این موضوع را در سبک کاری فیلم میبینید.
چه چیز کتاب شمار ا بیشتر از هر چیز جذب خودش کرد؟
در وهله اول، جابهجایی تاریخی قهرمانان و ضد قهرمانان قصه با یکدیگر. این قصه لوکیشن بسیار محدودی دارد و بیش از 90 درصد آن در زندان رخ میدهد. در این حالت شما نمیتوانید از جلوههای ویژه، موسیقی و افههای جانبی استفاده کنید. پس جایی برای مخفی شدن ندارید و مجبورید خالص باشید و به کاراکترهایتان تکیه کنید. برای واقعیتر شدن فضای قصه، فیلم را در یک زندان واقعی فیلمبرداری کردیم و از خود زندانیها به عنوان سیاهی لشکر و زندانیان عادی قصه فیلم استفاده کردیم.
کیکاووس زیاری / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....