باور کنید، این جملات از سریالهای تلویزیونی اقتباس نشده و جملات صاحبخانه عینا نقلقول میشود.
زوج جوان تنها مقابل صاحبخانه متکبر سکوت کرده و هاج و واج به او نگاه میکردند.
همان روز اول معلوم شد، مرد خانواده بیکار است و زن جوان مجبور است برای گرداندن چرخ زندگی صبح خروسخوان از خانه بیرون بزند و شب هنگام خسته و کوفته پس از کار شرافتمندانه در یک شرکت به خانه بازگردد.
دو کودک خردسال این زن حجب و حیا را از مادرشان به ارث بردهاند و چه روزهایی که آنها به دلیل فقر خانواده گرسنه میمانند تا شاید شب هنگام قوت لایموتی را مادر درون سفره محقر خانواده قرار دهد.
همین دیروز وقتی وارد خانه شدم، صدای هقهق گریه زن جوان را شنیدن که روی پلهها سر به دیوار گذاشته بود.
شواهد نشان میداد او دیگر قادر به کشیدن بار زندگی بر شانههای نحیف خود نیست. یکی از همسایهها گفت: دو ماه است کرایهاش عقب افتاده و صاحبخانه با داد و فریاد او را تهدید کرده وسایلش را به خیابان خواهد ریخت.
دو کودک خردسال زن جوان با بغضی که آزارشان میداد، سعی در آرام کردن مادر داشتند. مرد خانواده در گوشهای ایستاده بود و مات و مبهوت به سیگارش پک میزد.
زن جوان وقتی آرام شد گفت: شوهرم بیکار است و با پولی که میگیرم به زحمت شکم بچههایم را سیر میکنم. هر چه به صاحبخانه التماس کردم به من فرصت دهد تا ماه آینده کرایهها را با وامی که از شرکت میگیرم پرداخت کنم، زیر بار نرفت و با بد و بیراهی که مقابل فرزندانم نثار من کرد، غرور مرا مقابل آنها شکست...
بغض زن جوان بار یگر میترکد؛ دو کودک خردسال نیز با گریه مادر میگریند، طاقت ماندن در محل را ندارم، از خانه بیرون میزنم، آسمان هم دلش گرفته و گویی او هم قصد گریه با زن درمانده دارد.
ناصر صبوری ـ دبیر گروه حوادث