قتل مدیرعامل

ساعت 5 بعدازظهر دوشنبه 24 آوریل بود. یک روز زیبای بهاری با آسمان ابری که باران نم‌نم می‌بارید. در آن بعدازظهر زیبا حادثه‌ای وحشتناک منطقه جرجیا را در شمالی‌ترین نقطه شهر در حاشیه رودخانه پرآب ون‌داین لرزاند.
کد خبر: ۴۶۸۱۵۷

مک کیلند، 57 ساله، مدیرعامل شرکت بزرگ پیسمتر از شرکت‌های گروه گارد که یک شرکت موفق تجاری در زمینه سیستم‌های رایانه‌ای بود، ظاهرا در دفتر کارش اقدام به خودکشی کرده بود. او با شلیک گلوله به سرش به زندگی خود پایان داده بود. خبر این حادثه را آدام اسمیت، معاون مالی شرکت به پلیس اطلاع داد.

گزارش این حادثه ساعت 18 درست در زمانی که کمیسر موریس قصد ترک دفتر کارش را داشت به وی اطلاع داده شد. کمیسر به محض اطلاع از این حادثه هولناک خود را به خیابان کاپ در منطقه جورجیا در حاشیه رودخانه زیبای ون‌داین رساند و تحقیقات پیرامون مرگ مک‌کیلند را آغاز کرد.

جسد مک‌کیلند در دفتر بزرگش در پشت میز کارش در حالی که لباس‌هایش خونی بود، دیده می‌شد. وی یک کت و شلوار سرمه‌ای، پیراهن سفید و کراوات زرشکی به تن داشت که کت و پیراهن او کاملا خون‌آلود بودند.

سر تقریبا متلاشی شده مک‌کیلند روی میز افتاده بود و جوی باریکی از خون روی میز امتداد داشت. در شقیقه سمت راست سر مقتول جای شکاف گلوله کاملا مشهود بود که از سمت دیگر شکاف عمیق‌تری ایجاد کرده بود. ظواهر امر نشان می‌داد که گلوله از فاصله نزدیک شلیک شده است. در کنار دست راست جسد روی میز کارش یک اسلحه کمری کالیبر 32 مجهز به صدا خفه‌کن دیده می‌شد. وسایل روی میز کاملا منظم بود و اثری از به‌هم ریختگی دیده نمی‌شد.

آنچه جلب نظر می‌کرد سیستم رایانه‌ای، تلفن که گوشی از روی آن برداشته شده و آویزان بود. مقداری کاغذ، لوازم اداری و گوشی موبایل، پیپ و فندک طلایی و یک فنجان خالی قهوه روی میز بود.

وضعیت اتاق نیز کاملا طبیعی بود و همه چیز مرتب و منظم به نظر می‌رسید. در قسمت راست اتاق یک میز بزرگ کنفرانس که روی آن ظروف خالی غذا، بطری نوشابه، ظرف خالی سالاد و ظرف خالی سوپ دیده می‌شد.

در کنار میز و در گوشه اتاق یک تلویزیون بزرگ و کتابخانه شیشه‌ای جلب‌نظر می‌‌کرد. در سمت دیگر اتاق نیز یک گلدان زیبای گل مصنوعی و یک گاوصندوق نسبتا بزرگ دیده می‌شد.

کمیسر پس از این که به دقت همه جا را از نظر گذراند و جسد مک‌کیلند را وارسی کرد به گزارش سروان دیویس، معاون کلانتری منطقه گوش سپرد.

سروان دیویس از افسران باتجربه و قدیمی پلیس شهر به کمیسر توضیح داد: ساعت اندکی از 5 عصر گذشته بود که مردی سراسیمه و وحشت‌زده با کلانتری تماس گرفت و گزارش داد که جسد مدیرعامل شرکت به نام مک‌کیلند را که اقدام به خودکشی کرده است در دفتر کارش پیدا کرده، وی که خود را آدام اسمیت معرفی کرد با صدایی لرزان آدرس شرکت را داد و اعلام کرد که رئیس‌اش خودکشی کرده است.

با تایید گزارش داده شده شخصا در محل حاضر و تحقیقات را آغاز کردم، مقتول 57 ساله مدیرعامل شرکت پیسمتر که یک شرکت بزرگ تجاری در زمینه سیستم‌های رایانه‌ای است می‌باشد. وی دارای همسر و 2 دختر است و وضعیت مالی خوبی نیز داشته.

طبق تحقیقات ما مقتول مردی بدبین و بداخلاق بوده و ترجیح می‌‌داده که بیشتر اوقات خود را در خلوت سپری کند و از این رو دوستان زیادی نداشت. در ضمن با همسر خود نیز ناسازگاری داشت. در کل مقتول مردی تندخو و مغرور بود و به سختی با دیگران ارتباط برقرار می‌کرد.

معاون کلانتری منطقه خاطرنشان کرد: در شرکت بیش از 15 نفر کار می‌کنند و ساعت کاری آنها از 8 صبح تا 4 بعدازظهر می‌باشد که ظاهرا همه آنها به جز آبدارچی و معاون مالی در زمان وقوع حادثه در شرکت حضور نداشتند.

وی در ادامه گفت: ظاهرا مقتول لحظاتی قبل از اقدام به خودکشی، تلفنی موضوع را به آدام اسمیت، معاون مالی شرکت اطلاع می‌دهد. او به وی گفته از زندگی خسته شده و قصد دارد برای همیشه دنیا را ترک کند و بعد هم به طور ناگهانی سکوت می‌کند که در عین حال صدایی در گوشی تلفن می‌پیچید. آدام نیز هاج و واج خود را به اتاق رئیس شرکت می‌رساند و با جسد غرق در خون او روبه‌رو می‌شود. وی سراسیمه جان خدمتکار شرکت را که در طبقه پایین در حال نظافت بوده خبر می‌کند و سپس وحشت‌زده با کلانتری تماس می‌گیرد و موضوع خودکشی را اطلاع می‌دهد.

سروان دیویس در پایان گزارش خود توضیح داد: مقتول سابقه بیماری روحی و روانی نداشته، اما بسیار در خودش بوده، بخصوص این اواخر که میانه خوبی با همسرش نداشته است. کمیسر بعداز شنیدن اظهارات معاون کلانتری منطقه، به بازجویی از معاون مالی شرکت پرداخت. آدام اسمیت که مرد جوان قد بلندی بود و ظاهر آشفته‌ای داشت به کمیسر گفت: بعد از تعطیلی شرکت و خروج کارمندان، در دفترم مشغول کار بودم که آقای مک کیلند تلفن زد. او همیشه با عصبانیت صحبت می‌کرد و کمتر اتفاق می‌افتاد که لحن آرامی داشته باشد. این بار بسیار ملایم حرف زد. تا گفتم بفرمایید به آرامی گفت می‌خواستم برای همیشه از شما خداحافظی کنم، راستش دیگر به آخر خط رسیده‌ام هیچ چیز مرا خوشحال نمی‌کند. از زندگی سیر شده‌ام. خداحافظ آدام و از همسر و فرزندانم نیز خداحافظی کن.

من که هاج واج مانده بودم اولش گمان کردم که رئیس شوخی می‌کند. هر چند که او اصلا اهل شوخی نبود و بندرت می‌خندید. وقتی صدای عجیب در گوشی تلفن پیچید سراسیمه خود را به اتاق وی رساندم و همین که در را باز کردم با جسد خون‌آلود او روبه‌رو شدم. به سختی خود را به او رساندم. پاهایم حرکت نمی‌کرد. مک بیچاره جان سپرده بود و دیگر نفس نمی‌کشید.

وحشت‌زده خارج شدم و جان خدمتکار شرکت را صدا زدم. بعد هم موضوع را به کلانتری اطلاع دادم. بیچاره مک افسرده شده بود و به زندگی آشفته خود پایان داد.

کمیسر بعداز شنیدن صحبت‌های آدام به سراغ جان، آبدارچی 67 ساله شرکت که آرام و بی‌صدا در گوشه‌ای نشسته بود رفت و از وی بازجویی کرد. وی که پیرمردی ریزنقش بود و عینک ذره‌بینی روی چشم داشت در حالی که چشم به کمیسر دوخته بود، گفت: گوش‌هایم سنگین است و حرف‌ها را خوب متوجه نمی‌شوم، مگر این که بلند صحبت کنند. او توضیح داد: در حال نظافت طبقه پایین بودم که آقای اسمیت مرا صدا زد و گفت جسد آقای رئیس را پشت میز کارش پیدا کرده است. جان یادآور شد 17 سال است که در شرکت کار می‌کند و در این مدت با صداقت کار کرده است. وی از رفتار رئیس شرکت با خود ابراز رضایت‌ کرد.

جان در مورد حادثه گفت: آقای رئیس تا ساعت 11 صبح در شرکت بود. بعد بیرون رفت و ساعت 3 بعدازظهر برگشت. من هم طبق معمول ناهار او را برایش روی میز چیدم، اما به نظرم کمی عصبی بود. بعد از غذا هم 2 بار برایش قهوه بردم و دیگر اطلاعی از او نداشتم تا این که آقای اسمیت مرا مطلع کرد.

آبدارچی شرکت توضیح داد: آقای رئیس اصلا بیماری خاصی نداشتند و ندیدم دارو مصرف کنند. این اواخر نسبت به برخی از کارکنان بدبین شده و آنها را مورد بازخواست قرار می‌داد. کمیسر پس از این که سوالات متعددی از جان کرد، آنچه را که اتفاق افتاده بود یکبار دیگر مرور کرد و سپس رو به سروان دیویس گفت: مک کیلند خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است و قاتل او هم کسی جز آدام اسمیت نیست.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید رئیس شرکت خودکشی نکرده، بلکه توسط معاون مالی خود به قتل رسیده است. کمیسر حداقل 2 دلیل برای این امر داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها