گفت‌وگو با مردی‌که به خاطر عشق به یک دختر مرتکب قتل شد

زندگی‌ام نابود شد

سهیل، مردی که متهم است زنی مطلقه را به قتل رسانده وقتی برای دفاع در جایگاه حاضرشد ابراز پشیمانی کرد.این مرد که خود را مسوول سرنوشتش می‌داند، می‌گوید از کاری که کرده پشیمان است، اما می‌داند که نمی‌تواند هیچ‌چیز را به شکل اولش بازگرداند.او که در شعبه 74 دادگاه کیفری‌استان تهران محاکمه شده ‌است جزئیات درگیری‌اش با مقتول و چرایی آن را برای ما توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۶۶۵۷۷

متهم هستی زنی جوان را به قتل رساندی. چرا این‌کار را کردی؟

اشتباه کردم. نتوانستم خودم را کنترل کنم. نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد.

چه مدتی بود مقتول را می‌شناختی؟

چندسالی بود همدیگر را می‌شناختیم. مدتی بود با مقتول رابطه داشتم. وقتی تصمیم گرفتم او را ترک کنم زندگی‌ام را به آتش کشید.

مگر دوستش نداشتی؟ چرا تصمیم گرفتی او را ترک کنی؟

از او خوشم می‌‌آمد. اما عاشقش نبودم. ما نمی‌توانستیم آینده مشترکی داشته ‌باشیم. به همین خاطرهم تصمیم گرفتم او را ترک کنم.

پای شخص دیگری در میان بود؟

بله، من عاشق دختری شده ‌بودم و در تصوراتم آینده‌ام را با او ساخته‌ بودم.

سایه(مقتول) هم از این موضوع خبرداشت؟

بله، متوجه شده‌ بود. اما نمی‌خواستم به او بگویم کس دیگری در زندگی من است، چون نمی‌خواستم احساساتش را جریحه‌دار کنم.

چطور شد سایه فهمید تو دختر دیگری را دوست داری؟

نمی‌دانم از کجا متوجه شد. شاید از روابطم و حرف‌هایی که می‌زدم.به هر حال او یک زن بود و از رفتار من متوجه می‌شد چه اتفاقی افتاده‌ است.

با سایه چطور آشنا شدی؟

آشنایی ما اتفاقی بود. در خیابان همدیگر را دیدیم. بعد ​ با هم ارتباط برقرار کردیم. البته باید بگویم بعد از مدتی متوجه شدم او به درد من نمی‌خورد‌.

اگر سایه به درد تو نمی‌خورد پس چرا به رابطه‌ات با او ادامه‌دادی؟

ما 2 سال رابطه داشتیم، اما سایه مشکلاتی داشت که نمی‌توانستم آینده‌ام را با او بسازم. کم‌کم از هم دور شدیم.

چرا فکر می‌کردی نمی‌توانی آینده‌ات را با او بسازی؟

او شوهرش را ترک کرده‌ بود و یک زن بیوه ‌بود. خانواده من قبول نمی‌کردند با چنین زنی زندگی کنم.

چرا وقتی فهمیدی سایه یک زن بیوه است او را ترک نکردی و تا آمدن زنی جدید در زندگی‌ات به این رابطه ادامه ‌دادی؟

قبول دارم اشتباه کرده‌ام. باید همان موقع ترکش می‌کردم. دلم برایش می‌سوخت. فکر می‌کردم خیلی تنهاست و این احساس باعث شد پیشش بمانم و او به من وابسته شد.

چرا سایه شوهرش را ترک کرده‌ بود؟

آن‌طور که برای من تعریف کرد، شوهرش اعتیاد داشت و آنها با هم مشکلاتی داشتند. او نمی‌خواسته شوهرش را ترک کند و با اعتیاد او کنار آمده ‌بود، اما بعد از چندماه این اعتیاد آنقدر زیاد شده بود که شوهرش تزریق می‌کرده و بعد هم به طور ناگهانی از خانه خارج شده و دیگر برنگشته‌ بود.

سایه بعد از جدایی از شوهرش کجا زندگی می‌کرد؟

با خانواده خودش بود.پدرومادرش از او حمایت می‌کردند.

پس چه نیازی داشت تو هم از او حمایت کنی؟ او زن تنهایی نبوده ‌است.

درست است اما من فکر می‌کردم باید پیشش باشم.

با آن دختر جوان که می‌گویی عاشقش شدی کی آشنا شدی؟

چندماه قبل از قتل بود.او را دیدم و عاشقش شدم. دختری بود که همیشه در زندگی دنبالش بودم. دیگر می‌خواستم زندگی‌ام را بسازم. دیگر نمی‌خواستم با سایه ادامه دهم.

چرا به سایه توضیح ندادی که نمی‌خواهی در این شرایط باقی بمانی؟

با سایه حرف زدم. به او گفتم دیگر نمی‌توانم به این رابطه ادامه دهم، اما او به جای این‌که منطقی باشد وقبول کند، کاری کرد که زندگی‌ هردوی ما نابود شد.

تو می‌توانستی بدون این‌که سایه راضی باشد بروی. چرا او را کشتی؟

او را کشتم چون زندگی‌ام را نابود کرد و کاری کرد که عشقم را از دست دادم.

وقتی سایه متوجه شد من زن دیگری را دوست دارم و می‌خواهم او را ترک کنم، گفت همه چیز را به آن دختر می‌گوید. گفتم این‌کار را نکن. قبول کرد در صورتی که ترکش نکنم سکوت کند.

چه شد سایه همه چیز را گفت؟

من به سایه گفتم ترکش نمی‌کنم، چون می‌خواستم آرام شود اما واقعا داشتم ازدواج می‌کردم.وقتی سایه فهمید دیگر با او رابطه‌ای ندارم و تلفن‌هایش را جواب نمی‌دهم دختر مورد علاقه‌ام را پیدا کرد و همه چیز را به او گفت.

چطور متوجه شدی او همه چیز را گفته‌ است؟

روز حادثه دختری که دوستش داشتم به من زنگ زد و گفت دیگر سراغش نروم. هرچه از او خواهش کردم، با من حرف نزد. بعد از چند ساعت دوباره تماس گرفت و گفت هر اتفاقی را بین من و سایه افتاده می‌داند و دیگر دوست ندارد با من زندگی کند و از من خواست مزاحمش نشوم.

تو با دختر مورد علاقه‌ات دعوا کرده‌بودی، چرا سایه را کشتی؟

من سایه را مقصر این ماجرا می‌دانستم. او بود که زندگی من را به هم زد. ضمن این‌که خودش من را به این‌کار تحریک کرد.

او چه کرد که تو تحریک شدی او را بکشی؟

با سایه تماس گرفتم و گفتم تاوان این‌کارت را پس می‌دهی. گفتم می‌آیم و تو را می‌کشم. گفت تو نمی‌توانی این‌کار را بکنی. تو عرضه این‌کار را نداری. من که خیلی عصبانی شده‌ بودم رفتم و کشتمش.

توضیح بده چه اتفاقی افتاد.

مقابل خانه سایه رفتم. قرارمان آنجا بود. چاقو را از جیبم بیرون آوردم و با تمام عصبانیت با ضربات متعدد او را زدم.

تو همیشه چاقو با خودت حمل می‌کنی؟

نه. لحظاتی بعد از این‌که با سایه صحبت کردم چاقو برداشتم و در جیبم گذاشتم و به سمت محل قرار رفتم. اصلا کارهایم دست خودم نبود. ای کاش کسی بود که جلوی من را بگیرد.

بعد از این‌که به سایه ضربه زدی چه کردی؟

چندین ضربه چاقو به او زدم و روی زمین افتاد. در آن لحظه فکر می‌کردم خودم هم باید بمیرم. به همین خاطر خودزنی کردم و آنقدر ضربه به خودم زدم که فکر نمی‌کردم زنده بمانم.

البته در محل بی‌هوش شدم. نمی‌دانم چقدر گذشت اما روی تخت بیمارستان بودم که به هوش آمدم. دوسرباز هم بالای سرم بودند.

تو بدون هیچ مقاومتی اعتراف کردی و مسوولیت کارت را پذیرفتی. چرا فکر می‌کنی کار درستی کرده‌ بودی؟

من قتل را قبول کردم، چون واقعا کارمن بود.همه هم دیده ‌بودند. من جلوی چشم مردم این‌کار را کردم و بعدش هم می‌خواستم خودم را بکشم.

چرا خودزنی کردی؟

چون دیگر امیدی به زندگی نداشتم و ندارم. سایه کاری کرد که دختر مورد علاقه‌ام من راترک کند. او به من گفت اجازه نمی‌دهد روی خوش در زندگی ببینم و این اتفاق واقعا افتاد.

من از کاری که کردم خیلی پشیمانم اما سایه زندگی من را نابود کرد. البته اعتراف می‌کنم این اشتباه خودم بود. نباید در حالی که نمی‌خواستم با سایه زندگی و ازدواج کنم رابطه عاطفی با او برقرار می‌کردم.

فکر می‌کنی بتوانی رضایت اولیای‌دم را بگیری؟

نمی‌دانم. فکر نمی‌کنم آنها رضایت بدهند. پدر سایه خیلی از دست من عصبانی است البته حق هم می‌دهم. من دخترش را کشتم.کسی که ثمره زندگی‌اش بود.

اما ای‌کاش باور کنند که من در حالت عادی نبودم و از کاری که کرده‌ام پشیمان هستم. خیلی پشیمانم. با این‌که دیگر سودی ندارد اما من واقعا پشیمان هستم.

روزهایت را در زندان چگونه می‌گذرانی؟

خیلی سخت می‌گذرد. روزهای زندان روزهایی است که در آن آدم امیدی به زندگی ندارد.

خصوصا اگر زیر تیغ باشد. من هم در بند زیرتیغی‌ها هستم. می‌دانم حکم قصاص برایم صادر خواهد شد. به هر حال سخت می‌گذرد. بدبختی و بیچارگی و انتظار مرگ؛ این است روزهای من در زندان.

چرا سعی نمی‌کنی خودت را آرام کنی؟

تلاش می‌کنم.با پیشنماز زندان رابطه خوبی دارم. در دار‌القرآن هم هستم و مرتب قرآن می‌خوانم و سعی می‌کنم حفظ کنم. پیشنماز زندان خیلی با من صحبت می‌کند و می‌گوید باید به خدا توکل کنم و اگر واقعا توبه کرده ‌باشم خداوند کمکم می‌کند. نماز خواندن خیلی به من آرامش می‌دهد. به همین خاطر هم سعی می‌کنم بیشتر وقت خالی‌ام را نماز و قرآن بخوانم

خانواده‌ات تلاشی برای نجات تو می‌کنند؟

اقداماتی کرده‌اند، اما هنوز جواب نگرفته‌اند. پدر سایه گفته رضایت نمی‌دهد و حاضر هم نیست با خانواده من صحبت کند. البته خانواده‌ام سعی کرده‌اند با بزرگان فامیل آنها ارتباط برقرار کنند که هنوز نشده‌است.

من خودم را به خدا سپرده‌ام و از او خواسته‌ام هرچه درست است سر راهم قرار دهد و واقعا هم توبه کرده‌ام. به پدر سایه هم می‌گویم هرطور خودش دوست دارد تصمیم بگیرد. این‌که حکم را اجرا کند یا نه به خودش مربوط است. اما دوست دارم بداند من از کرده‌ام پشیمان هستم و اگر فرصتی دوباره به من بدهد گذشته‌ام را جبران می‌کنم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها