اما من باید بگویم، نظر دارم،... حرف دارم
راجع به بدترین وسیله خوب دنیا.
پس قلم به دست میگیرم با نام آن که توانم داد به قلم گرفتن و مینویسمش.
یکی بود، یکی نبود
ای کاش موبایل... بود، ای کاش موبایل... نبود.
ای کاش موبایل بود وقتی که باباها نبودند.
باباها نبودند و تلفن همسایه رابط ما و جبههها بود.
یکی میگفت: خوشحال رفتیم تا پای تلفن همسایه،... اما دیگر بابا نبود.
اگر موبایل بود پاکت نامهها با فشردن یک دکمه به پرواز درمیآمد و نامه بابای دوستم بعد از تشییع پیکرش نمیرسید. ای کاش موبایل بود وقتی سنگینی بیسیمهای بزرگ در گرمای جزیره مجنون بر دوشهای خسته، اثر زخم میگذاشت.
*
امروز موبایل هست، ولی ای کاش نبود
بله، قبول دارم که...
امروز بخشی از شکوفایی اقتصادی ما مدیون موبایل است. طبقات اختصاصی موبایل را در پاساژهای شهرم و شهرها دیدهام.
لبخند یکی از همین مغازهدارها را تحمل کردهام که میگفت هزینه تعمیر این گوشی یازده دوصفر،
13 هزارتومن است!
قبول دارم که تاکنون در جادهها و تصادفات جان هزاران انسان را نجات داده.
قبول دارم که مهندسان، صاحبان حِرَف و مشاغل، بازرگانان و اکثریت اقشار جامعه از موبایل استفاده مناسب و بهینه دارند.
اصلاً اصلاح میکنم، خوب است که موبایل هست اما...
اما شما هم قبول دارید که...
ای کاش نبود خبر برباد رفتن آبرو، احساسات و همه چیز دختر ساده و شاید هم عاشق و البته پایان اعتمادش
ای کاش نبود خبر پخش فیلم عروسی دختر خوب دانشگاه به جرم چادری بودن.
ای کاش نبود خبر مجازات باندی که از استخرهای زنانه فیلم تهیه کردهاند.
لعنت به آن مگاپیکسلت «5 لعنت به ازای هر پیکسل» از بس که شفاف است.
پدری خود را نفرین میکرد. چه شده پدرجان؟ پسرم برای المپیاد شیمی آماده میشد، با یک گوشی مدرن تشویقش کردم، تلاشمان هیچ شد، آخر چرا؟ ساعات خوش با جی پی آر اس
مادر میانسالی در زیرزمین بیمارستان، پای دستگاه شستشوی ملافهها با همکارش درددل میکرد: به خدا از دست معصومه ذلهام غروب به غروب دو تومن میدهم برای کارت شارژش.
چقدر خندیدیم به بلوتوثی که گرفتیم و پخش کردیم از تپقها و اشتباهات پیرمرد حاشیهنشین شهرمان که هیچ مشکلی با دشواریهای محلهاش نداشت و آنجا را درجه یک میدانست!
از حوزه انسان هم پا را فراتر نهاده، زندگی و غرایز حیوانات را به تصویر کشیدهایم، آفرین بر چشم تیزبینت، ای بشر دوپا.
از دستت خستهام گالری، تو هم از من دلگیری! قرار بود زیارت عاشورا و دعای عهد را در فایلی جدا ذخیره کنم. شاکی نباش، این از گزینه انتقال، این هم گزینه علامت همه، و درود به گزینه حذف اخیراً چقدر بدم میآید از پیامکهایی که شروعشان با ترکه/رشتیه/لُره و... است، بخصوص لابهلای پیامکهای خوب مناسبتی.
دوست عزیز! تو مقصر نیستی، عملکرد من باعث شده که تو فکر کنی من از جوک لذت میبرم. و باز هم گزینه حذف. از بس که پررویی، بخش اول معادل فارسیات هم خارجی است، ای ناهمراه. من که دیگر همراه تو نمیشوم، ولی تو را وادار میکنم که همراهم باشی. برو، با سرعت به پیش برو اگر بگویند موبایلی آمده که با زدن یک دکمه تبدیل به تردمیل میشود، من باور میکنم. ولی تو باور نکن که روزی دوباره بتوانی حافظهام را ویروسی کنی، مگر با پیامکهای آلوده به ویروس غرور.
خوشحال نباش، ضد ویروسش را دارم، با دوربین پیشرفتهات عکسهای عزیزانم و گُل را در حافظهات پر میکنم. برو ای موبایل، میخواهی باش، میخواهی نباش.من تکلیفم را با تو میدانم.
احمد ایثارگر