این هنردوست خجالتی رویای فیلمسازشدن را در سر دارد و همکاری نزدیکی با مائود همکار و دستیار خود دارد. امیلی توانایی بیان احساسات درونی خود را ندارد و دوست او رائود یک آدم معمولی است در کار اختراع چیزهای مختلف است. دوست دوران کودکی رائود، لوسیل یک هنرمند و خواننده است. لوسیل آدمی موفق است که عمهاش سخت در تلاش است تا وی را به عقد یک مامور زبده پلیس به نام مینوت درآورد. مینوت ثروتمند و قدرتمند است، ولی قلبی خالی از محبت و عاطفه دارد. تماشاگران فیلم زمانی اهمیت حضور این کاراکترهای متنوع و غیرمتجانس را در این انیمیشن کشف میکند که سر و کله یک موجود عجیب و غریب به دل قصه پیدا میشود. این موجود و هیولای عجیب و غریب که در نگاه اول شخصیت منفی قصه به نظر میرسد، یک حشره عظیمالجثه به نام هیولا است ـ که با حضورش اهالی شهر را به وحشت میاندازد ـ به لوسیل دل میبندد. از سوی دیگر مینوت مامور پیدا کردن و دستگیری او میشود. به بهانه چنین قصه و ماجرایی، کارگردان این انیمیشن رنگارنگ و سرشار از رنگ و زندگی موفق میشود داستانی لطیف و جذاب را به زبانی کودکانه، درام و موزیکال تعریف کند.
بیبو برژرون طرح ساخت فیلم خود را از سال 1993 به صورت جدی در دستور کار قرار داد. در آن زمان وی شرکت فیلمسازی خود به نام «بیبو فیلمز» را تاسیس کرده بود. در این شرکت محصولات تلویزیونی و آگهیهای تبلیغاتی ساخته میشد، اما این فیلمساز در آن زمان نتوانست طرح مورد علاقهاش را عملی کند. در روزهای پایانی سال 2005 بودکه برژرون دوباره طرح تولید انیمیشن هیولایی در پاریس را در دستور کار خود قرار داد. در این دوران او مقیم آمریکا شده بود و همکاریاش را با کمپانی دریم ورکز شروع کرده بود. همکاری این انیماتور با کمپانی تحت نظر استیون اسپیلبرگ در فاصله سالهای 1997 تا 2005 بود. هدف برژرون ساخت انیمیشن خاص بود که بین محصولات پرسروصدای هالیوودی و سینمای هنری و غیرمتعارف قرار گیرد و انجام این کار ـ حتی برای او که اصلیتی فرانسوی داشت ـ کار سادهای نبود. برژرون میخواست روحیه و حال و هوای فرانسوی را به شرکت فیلمسازی خود بیبوفیلمز حاکم کند.
وجه مشخصه انیمیشن هیولایی در پاریس و عنصر محوری قصه چیزی نیست جز شهر پاریس و زمان رخداد ماجراها که روزهای آغازین قرن بیستم است. با آن که تماشاگران فیلم با یک انیمیشن کامپیوتری روبهرو هستند، ولی نمیتوان حال و هوای مستند آن را انکار کرد. در دل ماجراجوییهای موزیکال فیلم، کارگردان آن قصد داشت قصه هیولایی را به نمایش بگذارد که قلبی مهربان دارد. برژرون در آگوست 2005 طرح اولیه قصه فیلمنامه را در 10 صفحه مینویسد. اولین فیلمنامه فیلم تابستان 2006 آماده میشود. در همین ایام او از ونسا پارادیس، بازیگر مطرح فرانسوی (و همسر جانی دپ) دعوت میکند تا صدای خود را به کاراکتر اصلی زن قصه قرض داده و به جای او صحبت کند. برژرون و کازانجان همکار فیلمنامهنویس خود به مدت یک سال و نیم روی جنبههای مختلف فیلمنامه (کاراکترها، صحنهپردازیها، رنگآمیزی، وسایل صحنه و قصه) کار میکنند. نقاشیهای کتابهای مصور فرانکوئن الهامبخش فیلمساز در رنگآمیزی و صحنهآرایی سکانسهای مختلف انیمیشن میشود.
نکته: وجه مشخصه انیمیشن هیولایی در پاریس و عنصر محوری قصه چیزی نیست جز شهر پاریس و زمان رخداد ماجراها که روزهای آغازین قرن بیستم است. با آن که تماشاگران فیلم با یک انیمیشن کامپیوتری روبهرو هستند، ولی نمیتوان حال و هوای مستند آن را انکارکرد
منتقدان سینمایی صحنهآرایی و رنگآمیزی فیلم را جسارتآمیز و عالی ارزیابی کردهاند. آنها از لوک بسون، تهیهکننده و فیلمساز فرانسوی یاد میکنند که امکان تولید این انیمیشن را فراهم کرد. برژرون از همان زمانی که مشغول نوشتن فیلمنامه هیولایی در پاریس بود، به دنبال یک سرمایهگذار خوب میگشت. هزینه تولید فیلم حدود 28 میلیون یورو (معادل 40 میلیون دلار) برآورد شده بود. چنین رقمی برای یک انیمیشن فرانسوی رقم بالایی به شمار میرود. اگر در هالیوود یک فیلم انیمیشنی با هزینهای بین 65 تا 100میلیون دلار تولید میشود (و خرجکردن چنین رقمی برای تولید یک فیلم انیمیشنی به رقم معقول و مناسبی به حساب میآید) هزینه تولید 40 میلیون دلاری برای یک محصول اروپایی، حکم یک رقم کلان و باورنکردنی را دارد. به صورت طبیعی، پیداکردن تهیهکنندهای که چنین مبلغ بالایی را صرف تولید چنین انیمیشنی کند کار بسیار سختی بود و بسیاری از تحلیلگران اقتصادی سینما میگفتند برژرون هیچ وقت نمیتواند انیمیشن مورد علاقهاش را به پایان رسانده و روانه پرده سینماها کند.
برژرون مدت 9 ماه با فیلمنامهای که زیر بغل داشت به همه جا سر کشید و با آدمهای زیادی صحبت و مذاکره کرد، به این امید که سرمایه لازم را برای ساخت فیلم در اختیارش بگذارند. از آنجا که وی سابقه کار در کمپانی دریم ورکز را داشت، میتوانست امیدوار باشد سرمایهگذاری برای فیلم پیدا کند. او پس از دیدار بالوک بسون مطمئن شد که حالا میتواند تولید هیولایی در پاریس را آغاز کند. به این ترتیب، کار تولید فیلم از اوایل سال 2009 شروع شد و تا آگوست 2010 کار ساخت آن طول کشید. رسانههای گروهی فرانسه مینویسند این انیمیشن سومین محصول گرانقیمت و پرهزینه صنعت سینمای فرانسه در سال 2010 به شمار میرود. اما شرکت فیلمسازی لوک بسون به نام یوروپاکروپ با تولید و ساخت محصولات گرانقیمت بیگانه نیست و در کارنامه خود تعداد زیادی فیلم سینمایی زنده و انیمیشن دارد که در مقایسه با استانداردهای فرانسوی، فیلمهای پرخرجی به حساب میآیند.
لوک بسون از خرجکردن 40 میلیون دلار پول برای تولید هیولایی در پاریس نگران نبود. او به موفقیت مالی و انتقادی آن در داخل و خارج فرانسه اطمینان داشت و میدانست که بازار خوبی در آمریکای شمالی خواهد داشت. برای همین بود که هنگام تولید فیلم، صداپیشههای آمریکایی زبان این انیمیشن هم انتخاب شدند تا فیلم بتواند هر چه سریعتر در آمریکای شمالی، انگلستان و استرالیا هم اکران عمومی شود. با این حال، برژرون تنها پس از پایان کار تولید فیلم و آمادهشدن آن بود که بازیگران فرانسوی را به استودیوی ضبط صدا دعوت کرد و آنها صدای خود را به شخصیتهای متعدد و متنوع قصه فیلم قرض داده و به جای آنها صحبت کردند. کل سکانسهای این انیمیشن در استودیوی انیمیشن شهر مونتروئل کار شد که متعلق به خود فیلمساز است و پس از موفقیت مالی و انتقادی فیلم، مورد توجه خاص اهل هنر و رسانههای گروهی قرار گرفته است. در کل چیزی حدود 140هنرمند و تکنیسین با پروژه برژرون همکاری کردند.
کیکاووس زیاری / جام جم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)