اگر فیلمنامه خوب باشد، بقیه اجزای یک فیلم یا سریال هم بخوبی در کنار هم قرار میگیرند و چفت و بست محکمی پیدا میکنند البته یک فیلمنامه خوب هم دارای بخشهای مختلفی است؛ تم اصلی و سوژه انتخابی میتواند بنیاد فیلمنامه را شکل دهد، فراز و نشیبهای داستان و گرهافکنیها میتواند متن را برای بیننده جذاب کند اما جزئی از فیلمنامه که میتواند به همه اجزای یک فیلمنامه کمک کند، دیالوگهایی است که برای شخصیتها نوشته میشود.
دیالوگها اگر درست انتخاب و طراحی شود هم میتواند به شخصیتپردازی کمک کرده و هم فراز و نشیبهای داستان را کنترل کند.
فیلمنامهنویسان کلاسیک و کهنهکار، همیشه و در همه مکانها کاغذ و قلمی به همراه دارند و مدام گوششان بدون کنجکاوی به سخنان اطرافیان است.
اینگونه از نویسندگان دیالوگهایی را که به نظرشان جالب است یادداشت میکنند تا در زمان مناسب از آنها در متنهایشان استفاده کنند.
استفاده از این روش باعث میشود تا دیالوگهایی که برای شخصیتها نوشته میشود، باورپذیر شود و شعارزدگی به آنها راه نیابد.
آدمها همانگونه که فکر میکنند، سخن هم میگویند و البته شرایط اجتماعی و خانوادگی هم در نوع سخن گفتن آدمها تاثیر دارد، اما اینکه فیلمنامهنویس بداند که در دهان هر شخصیتی چه دیالوگی باید بگذارد که آن شخصیت مورد توجه قرار گیرد، یکی از الزامات فیلمنامه خوب است.
مثلا سروش صحت در سریال «چک برگشتی» با احاطه کامل به روانشناختی شخصیتها، برای آنها دیالوگ نوشته بود. مثلا شاطر و نانوا همانگونه سخن میگفتند که صاحبان واقعی این حرفه صحبت میکنند یا کریم مشرفی که دکتر و تحصیلکرده بود در صحبتهایش از کلماتی استفاده میکرد که مخصوص این قشر است اما شخصیت مشرفی، پیچیده نبود و او فردی بود که در میان مردم عادی بزرگ شده و زندگی میکرد به همین دلیل سخنانش هم عادی بود و به اصطلاح رنگ و لعاب بیهوده نداشت.
این نوع دیالوگنویسی در شخصیتهای دیگر هم دیده میشد، مثلا دیالوگهایی که برای ناظم مدرسه نوشته شده بود.
همه اینها نشان میدهد که دیالوگنویسی را باید جدی گرفت و حتی آن را یک حرفه مستقل به شمار آورد.
مسلما اگر در کنار فیلمنامهنویس اصلی، یک شخص دیگر به عنوان دیالوگنویس هم حضور داشته باشد، فیلمنامهها بهتر و جذابتر خواهد شد.
طاهره آشیانی - دبیرگروه رادیو و تلویزیون