حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کافی است شما به روزنامهها توجه کنید که در طول هفته فقط یک روز و آن هم در یک و حداکثر 2 صفحه به حوزه تلویزیون میپردازند. حالا اگر روزنامه جامجم و ضمیمههایش را ـ که متعلق به خود صدا و سیماست و بالطبع حجم اخبار و مطالب تلویزیونی آن نسبت به روزنامههای دیگر بیشتر است ـ در نظر نگیرید در روزنامههای دیگر تیترهای سینمایی بیش از عناوین تلویزیونی به چشم میخورد. در نشریات تخصصی سینما نیز بخش کوچکی از صفحات به نقد و بررسی برنامههای تلویزیونی اختصاص دارد و اگر هفتهنامه سروش را ـ که نشریه سازمان صدا و سیماست ـ لحاظ نکنید تقریبا ما هیچ نشریه تخصصی در حوزه تلویزیون نداریم.
در حال حاضر آنچه به عنوان نقد تلویزیونی در عرصه مطبوعاتی ما وجود دارد بیشتر نقد سریالهای تلویزیونی است که دستکم میتوان آن را در ذیل نقد هنری قرار داد، اما قطعا نقد تلویزیونی در همین حوزه محدود نمیشود. به عبارت دیگر ما کمتر شاهد نقد تلویزیون از منظر مدیریت رسانهای هستیم.
بخشی دیگر از بیتوجهی به کارکرد رسانهای آن از نظر زیباییشناختی و مخاطبشناسی است، یعنی بسیاری از منتقدان همچون برخی بازیگران و کارگردانهای سینما که حضور در تلویزیون را در شأن حرفهای خود نمیدانند و آن را به حکم سطحینگری و عامهپسندبودن از خود میدانند، منتقدان سینمایی نیز نقد برنامههای تلویزیونی را نوعی افت حرفهای و حتی زردنویسی تعریف میکنند که نباید به آن ورود کرد و سطح کاری خود را تنزل داد.
به عبارت دیگر، نقد سینمایی بخشی از اعتبار حرفهای خود را از اعتبار و شأن هنری و اجتماعی سینما میگیرد که تلویزیون از این امتیاز تا حدود زیادی محروم است. در حالی که نقادی تلویزیون به لحاظ نیازمندی به دانش و اطلاعات در حوزههای مختلف اگر به مهارتها و توانایی بیشتری نیاز نداشته باشد به کمتر از آن نیز محتاج نیست. اتفاقا نقد تلویزیونی به واسطه سویه رسانهای آن علاوه بر دانش سینمایی و هنری، به شناخت و مطالعه در حوزههای علوم ارتباطات، جامعهشناختی، مخاطبشناسی و... نیازمند است تا بتواند به نقد علمی تلویزیون دست یابد.
در نقد سینمایی که مراد از آن بیشتر فیلم است و شاید بهتر باشد از اصطلاح منتقدان فیلم استفاده کنیم مولف و سازندگان اثر هنری مشخصتر و هویتمندتر هستند و نقدهای منتقدان نیز در نهایت ناظر بر شخص یا اشخاص مشخصی است و همین مساله به تعامل یا تقابل بیشتری میان منتقدان و عوامل فیلم میانجامد که تاثیرات مثبت یا منفی آن نیز ملموستر و سنجشپذیرتر است، اما تلویزیون اگرچه یک مدیر مشخص دارد، ولی متولی و صاحب اصلی هر اثری نیست که در رسانه او تولید میشود، بنابراین نقدهای تلویزیونی نیز در بیشتر موارد یا به اثربخشی و دیالکتیک بین منتقد و متن هنری نشده یا حداقل دامنه آن کمتر است پس نقدهای تلویزیونی نسبت به نقدهای سینما از قدرت جریانسازی، تقویت یا تضعیف رسانهای کمتری برخوردار است. این مساله از زاویه دیگر نیز قابل تحلیل است. به این معنی که نقد سینمایی به دلیل حضور مخاطب خاص و اهل هنر در سینما بیشتر از نقدهای تلویزیونی که مخاطب عام و تودهای دارد، خوانده میشود و همین وجوه روشنفکرانه سینما به نقد سینمایی نیز اعتبار بیشتری میدهد تا نقد تلویزیونی. در حالی که اگر قرار است منتقدان به ارتقای دانش و درک سینمایی مخاطبان کمک و آنها را آماده پذیرش آثار فاخرتری کنند باید از طریق نقد برنامههای تلویزیونی که طیف مخاطبان بیشتری را به خود اختصاص میدهد به این هدف دست یابند.
اگر قرار است تلویزیون از سطحینگری رها شده و به سمت تولید آثار فاخرتری حرکت کند، بیش از هر چیز به نقد علمی و هنری نیازمند است و شاید به جرأت بتوان گفت بیش از مدیران و برنامهسازان این منتقدان تلویزیونی هستند که میتوانند به بهبود و ارتقای سطح کیفی تلویزیون کمک کنند. حتی اگر بپذیریم اساسا قرار نیست تلویزیون کارکردهای سینما را داشته باشد و رسالت آن ایجاد سرگرمی و تفنن برای سطح عمومی مخاطبان است، بازهم بینیاز از شکلگیری جریان قدرتمندی در منتقدان تلویزیونی نیست. جریانی که امروز در عرصه نقد تلویزیونی ما وجود دارد بیشتر خبرنگاران تلویزیونی هستند تا منتقدان تلویزیون و منتقدان تلویزیون همان کسانی نیستند که به عملکرد صدا و سیما انتقاد دارند. منتقدان تلویزیون در مفهوم تخصصی خود کسانی هستند که به شکل حرفهای و مبتنی بر رویکردهای گوناگون نقدنویسی به تجزیه و تحلیل برنامههای تلویزیونی میپردازند و فقدان یا نقصان حضور آنها در عرصه نقدنویسی، فقط غول این جعبه جادو را قویتر میکند و بر افسونگری آن میافزاید. اهتمام به نقد و منتقدان تلویزیون تنها راه افسونزدایی و رمزگشایی از این جعبه جادوست.
سیدرضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....