بهار آمد و قندی که در دل اسفند آب شده بود را به طربناکی شفافی که در ریشه گیاهان جریان داشت پیوند زد، سکون و سکوت زمستانی کوچ کرد، حالا زلالی در سرشاخههای درختان قدم میزند.
بهار آمد با بنفشههایی که به قول شاعران تمام وطنشان جعبهای چوبی در کنار پیادهروهایی است که موتورسواران از آن میگذرند.
بهار آمد با پرندگانی که تا دیوار نه چندان بلند حیاطمان پایین آمده و گاه پیشاپیش رهگذران دانه برمیچینند از کوچههایی که عابرانی قدیمی دارد.
بهار آمده است، این را جیبهای دوخته شده کتهاینو کودکان و پیراهن تازه اتو شده پدران و تبسم طربناک دخترانی میگوید که سرمای زمستان را در اجاق پدریشان فراموش کردهاند.
فصل بهار آمد و لبخند زد درخت
خود را به آب و آینه پیوند زد درخت
بهار سرشارتر از همیشه زمستان را طی کرد و در مویرگهای حیات جریان یافت. سرمای دی در آفتاب نورسته فروردین ذره ذره آب میشود
گل میشوند ماسه و شن زیر پای ما
کف میزنند برگ درختان برای ما
دی رفته خیمه در نفس عید میزنیم
عید است پنجه بر دف خورشید میزنیم
عید آمد و ما گناهسوزی خود را در شب چهارشنبهسوری به گیاهرویی سهشنبه اول فروردین پیوند میزنیم و آنگاه شمرده شمرده بهار را به تک تک آدمهایی که نامشان زبانمان را شیرین میکند، تبریک میگوییم و آرامآرام به استقبال مردمی میرویم که امروز فقط لبخند میزنند.
بهار آمد، عید آمد، سالی تازه از راه رسید، ما 365 روز پیر شدیم و خوشحالیم که سالی تازه از راه رسیده است.
عید آمد سرشاخهها باز هم دزدکی از دیوار همسایه سرک میکشند و عید را با زبان بیزبانی تبریک میگویند.
بهار آمد و ما بار دیگر فرصت پیدا کردیم که لبخند بزنیم، که تبریک بگوییم که نو شدن و نو بودن را جشن بگیریم.
بهار آمد، و این تیتر یک روزنامههایی خواهد شد که اول فروردین منتشر نمیشوند. بهار آمد.
محمودرضا اکرامیفر - معاون سردبیر
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)