حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پسری با یک دوچرخه هم در همین چرخه قرار میگیرد و چیزی جدای از ساختههای دیگر این دو برادر فیلمساز بلژیکی نیست. در این فیلم هم دوباره یک کاراکتر کمسن و سال نقش اصلی را دارد و این نکته، حکایت از اهمیت حضور کاراکترهای کودک و نوجوان در سینمای داردنها میکند.
شخصیت مرکزی قصه فیلم پسری 11 ساله است که گویا مجبور است خیلی بیشتر از سن خود را درک کرده و به آن عمل کند. به گفته منتقدان سینمایی، این پسربچه از آن دست کاراکترها و بچههایی نیست که شما انتخاب کنید یا مجبور به انتخاب او باشید.
این کاراکتر تا حدی خشن و غیرقابل پیشبینی است و واکنشهای او به اتفاقات محیط پیرامون کمی پرخاشگرانه به نظر میرسد. البته این نوع رفتار و واکنشهای او یک دلیل (حتی اگر موجه و مقبول نباشد) دارد. دلیل این نوع رفتار پدر اوست، پدری که پسرش را رها کرده و دیگر کاری با او ندارد. اما پسربچه در نقطه مقابل پدرش قرار دارد و در جستجوی اوست.
در میانه غوغای مشکلات پسربچه است که او آرایشگری را ملاقات میکند که میتواند فرشته نجاتش باشد. محبتی که بین این دو ایجاد میشود، محبتی دوطرفه است و چنین به نظر میرسد که زن جوان هم در نهایت مایل است پسرک را به فرزندی بپذیرد.
اما هنر برادران داردن در این است که ماجرا را بسادگی به پایان نمیبرند و قصه را به مرحله یک نبرد سخت میکشانند؛ نبردی که بین بخشش و گستاخی آغاز میشود. رام کردن روح سرکش پسربچه کار سادهای نیست و بهانهاش هم این است که از همه کس و همه چیز ناامید و سرخورده شده است. همین بهانه میتواند او را جذب گروههای خلافکار و بزهکار جوان کند، اما میتوان از چنین بهانهای برای مدت زمانی طولانی بهره گرفت؟
ممکن است به این پرسش، پاسخ مثبت بدهیم. این یک حکایت اخلاقی دروغین است، ولی قصه فیلم با لحن واقعگرایانهاش درصدد پاسخ دادن کامل به سوالاتی نیست که مطرح میکند. نبرد اصلی قصه ادامه دارد و این سوال همچنان مطرح است که آیا اهمیتی هم دارد که چه کسی پیروز میشود؟
ژان پییر و لوک داردن، فیلمسازان تحسین شده بلژیکی، پسری با یک دوچرخه را اولین بار در جشنواره بینالمللی کن 2011 در معرض دید تماشاگران مشتاق و منتقدان قرار دادند. منتقدان در نقدهای خود فیلم را تحسین کردند و داوران کن هم یکی از جوایز اصلی جشنواره را به این درام خانوادگی و اجتماعی دادند. جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره کن با فیلم ترکی «روزی روزگاری در آناتولی» نوری بیلگه سیلان تقسیم شد. جشنواره بینالمللی فیلم ونکوور کانادا هم پسری با یک دوچرخه را به عنوان فیلم اختتامیه خود نمایش داد. کارنامه کاری برادران داردن شامل یکسری شاهکار سینمایی میشود که به زبانی ساده و واقعگرا، قصههایی را به تصویر میکشد که معمولا درباره قشر ضعیف و ملموس و طبقه کارگر بلژیک است.
داردنها با کار جدید خود، بسیاری از همان عناصر و المانهای موفق در ساخته قبلیشان ـ که 2 نخل طلای جشنواره کن را برایشان به ارمغان آورد ـ را با موفقیت تمام به کار بستهاند و اثری جذاب و تماشایی خلق کردهاند، البته در کنار استفاده دوباره از عناصر شناخته شده قبلی، آنها همچنان غیرقابل پیشبینی باقی میمانند و به مکاشفه در سبکهای جدید قصهگویی و لحن روایتی قصه میپردازند. برادران داردن با هر فیلم تازهای که میسازند در جستجوی کشف چیزهای تازه و گسترش دامنه فعالیت خویش هستند. در پسری با یک دوچرخه هم اگرچه با روایتی احساسی سر و کار داریم، ولی قصه هیچ وقت در دام سانتیمانتالیزم نمیافتد و از احساساتگرایی به دور است. تامس دورت تازه کار در نقش سیریل 11 ساله، یک بازی کاملا طبیعی ارائه میدهد و ناخودآگاه تماشاچی را به یاد بازی ژان پییر لیور در «400 ضربه» فرانسوا تروفوی فرانسوی میاندازد.
با آن که قصه فیلم، سیریل را دنبال میکند، ولی زندگی معاصر مردم در کشور بلژیک هم بخوبی به نمایش گذاشته میشود. حضور ژرمی رنر در نقش پدر سیریل، از بسیاری جهات جالب توجه است. دوستداران جدی سینما او را در مقام یک بازیگر نوجوان در مجموعه فیلمهای برادران داردن دنبال کردهاند و حالا او را در بزرگسالیاش میبینند.
به اعتقاد منتقدان سینمایی، برادران داردن در کار شخصیتپردازی کاراکتر نوجوان فیلم خود بسیار موفق هستند و حالات مختلف روحی و روانی وی و تردیدهایش را بخوبی و با دقت تمام به نمایش میگذارند. دقت در ارائه یک شخصیت درست از کاراکترمحوری ماجر، باعث نمیشود سازندگان فیلم از بقیه شخصیتهای قصه فارغ شده و نسبت به آنها بیتوجهی کنند.
برعکس، نهتنها این جنبه از کار هم مورد دقت قرار گرفته، بلکه رابطه متقابل تمام شخصیتها با دنیای پیرامون هم مورد توجه بوده و در کنار بحث و بررسی شرایط آدمهای قصه، به شرایط اجتماعی هم نگاه ویژهای میشود و این شرایط مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. توجه به شرایط اجتماعی و نمایش درست آن در قصه فیلم، از جمله چیزهایی است که همیشه در فیلمها و سینمای برادران داردن از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. آنها شخصیتهای قصههای خود را به صورت منفرد و مجزا (و بدون قرار دادن آنها در یک محیط اجتماعی) نگاه نمیکنند و آنها را به صورت موجودات زندهای میبینند که زیر فشار شرایط محیط اجتماعی خود، مجبور به انجام واکنشهای خاص میشوند.
به همین دلیل است که فیلمهای این دو برادر فیلمساز، آینهای صادق از جامعه معاصر بلژیک است و میتوان با تماشای آنها، گوشههایی از زندگی واقعی مردم این سرزمین را درک کرد و با شرایط زندگی آنها آشناتر شد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....