تأثیری که تکنیک صرف(نه تکنیک آمیخته با مضمون) بر مخاطب میگذارد تأثیری گذراست که کمکم رنگ میبازد و جای خود را به واقعیات مضمونی میدهد. از اینرو اگر فیلم مستند بخواهد با تکیه بر تکنیک حرف خود را بزند شاید در وهله نخست موفق عمل کند، اما با گذر زمان از تأثیر آن کم میشود و واقعیاتی که خارج از فضای فیلم مخاطب را درگیر خود میکنند جای این تأثیر اولیه را گرفته و همه تلاش فیلم را برای باوراندن محتوای مورد نظر به مخاطب خنثی میکنند. در فیلم داستانی اما مساله بهگونه دیگری است. رنگ باختن تأثیر تکنیک در فیلم داستانی باعث فراموش شدن محتوا نمیشود، چراکه تخیل در این نوع فیلمسازی عامل مهمی است که به تنهایی قادر است مدتها بیننده را تحت تأثیر دنیای اثر نگه دارد و مانع بازگشتن او به عالم واقعیات پیرامونی بشود. با این وصف، شاید تنها راه، روی آوردن به تکنیک در فیلم مستند، بهرهگیری از عامل تخیل باشد و نزدیک شدن به فیلم داستانی یا به اصطلاح، فیلمسازی با سبک داکیودراما یا همان مستند ـ داستانی.
نکتهای که اهمیت دارد تعریف ما از تکنیک است که باید روشن و مشخص باشد. منظور از تکنیک در اینجا مجموعه عواملی است که بر ابزار ارائه محتوای استنادی تکیه دارد، نه بر قابلیتهای مضمون. ابزارهایی که با فرم بیان هنری سر و کار دارند مثل نوع روایت، گرافیک بصری، رنگ و نور و زاویه و حرکت دوربین و دیگر عوامل فنی دستاندرکار در تولید یک اثر فیلمیک. به بیان دیگر منظور ما از تکنیک، همان تلقی عام و شایع از تکنیک سینمایی است نه مسائل فلسفی در باب تکنولوژی که خود مضمون و پیام اثر را هم دربرمیگیرند و به تحلیل بنیادین ساختارهای محتوا میپردازند.
در مجموع میتوان گفت فیلم مستند تا اندازهای به تکنیک متکی است که محتوای اثر اقتضایش را دارد؛ نه بیشتر و نه کمتر. جذابیت در فیلم مستند بهتر است برخاسته از محتوا و مضمون باشد تا بازیهای فرمی و جلوهگریهای تکنیکی، چراکه مخاطب همواره از فیلم مستند ـ برخلاف فیلم داستانی ـ انتظار یادگیری و آموزش دارد و صرفاً به قصد سرگرمی و گذران وقت با آن برخورد نمیکند.
آزاد جعفری