طبیعت زیر پای عشایر

در غیاب خطوط سیم و تیرهای برق، بی‌هیچ نشانی از جاده‌های آسفالت، در میان کوه‌های استوار زاگرس جنوبی و دشت‌های فراخ به دور از هیاهوی شهر، چند روزی همسفر حسن غفاری، عکاس قوم‌نگار همیشه در سفر بودم؛ در مناطق قشلاقی آب‌گرم که بدون داشتن راهنمای محلی، حصول نتیجه و یافتن عشایر اندک منطقه تقریبا ناممکن است.
کد خبر: ۴۶۱۸۴۶

هرچند در جاده‌های آسفالت و پررفت و آمد استان فارس، در مسیر آباده ـ‌ شیراز ـ‌ فیروزآباد ـ‌ فراشبند و نواحی اطراف که مقصدمان بود هم اثر چندانی از تابلوهای راهنمایی و رانندگی با اطلاع‌رسانی صحیح، بویژه بر سر دوراهی‌ها و فرعی‌ها نبود و اگر آشنایی قبلی‌مان نبود، همان هم نیاز به راهنما داشت. و این را از آن جهت مطرح می‌کنم و اهمیت دارد که فارس و بخصوص شیراز یکی از بزرگ‌ترین مقصدهای گردشگران و مسافران نوروزی است و با توجه به نزدیک شدن تعطیلات نوروز، لازم است در جهت رفاه و رضایت مسافران ناآشنا، در این زمینه عنایت و توجه بیشتری شود تا نبض گردشگری فارس بیش از پیش بتپد.

با همه سختی‌ها وقتی به عشایر می‌رسیم همه چیز فراموشمان می‌شود. با پشت سر نهادن روستای خرمایک در غرب فراشبند که عده‌ای از قشقایی‌ها در آن ساکن شده‌اند، آخرین اثرات شهرنشینی هم تمام می‌شود. در جاده خاکی و تپه‌ماهورهایی که احتمال دیدن گله‌ای با چوپانش زیاد است به راهمان ادامه می‌دهیم و گاه انعکاس نوای یکی از آنها با کوه‌های اطراف، گوشمان را نوازش می‌دهد.

عشایر به صورت پراکنده، 2 چادر و 3 چادر در دور و نزدیک دیده می‌شوند؛ چادرهایی که نه مثل گذشته، سیاه که برای رفاه بیشتر، اغلب برزنتی است و سیاه‌چادرهای قشلاق که به شیوه‌ای متفاوت از ییلاق برپا می‌شوند، اندک هستند.

درختان گرمسیری کنار، با این که هنوز کاملا سبز نشده‌اند، تپه و دشت را آذین بسته و آسمان صاف صبحگاهی، نوید روزی آرام برای عشایر است. فعالیت‌های عشایر در قشلاق به دلیل شرایط و سختی‌های خاص و بارندگی‌ها، محدودتر از ییلاق است. تنها پشم‌چینی در اواخر اسفند انجام می‌شود و مراقبت از بره‌ها یا بزغاله‌هایی که در این فصل به دنیا آمده‌اند. شیردوشی کم است و عروسی‌ها و جشن‌ها موکول به بهار و تابستان. در برخی چادرها گبه یا جاجیمی به دار است که با نزدیک شدن بهار و کوچ، رو به اتمام است، اما گلبوته‌هایش سراسر، زندگی و رنگ‌هایش سراسر شادی است. زنان کهنسال اغلب پره(دوک) به دست دارند و پشم‌های چیده شده فصل را به نخ تبدیل می‌کنند و جوان‌ترها بافنده‌اند و امور خانه را به عهده دارند.

شور و هیجان دختران و پسران خردسال که رهایی و شاعرانگی‌شان وصف‌‌ناشدنی است به وجدمان می‌آورد. با همه بی‌رنگی ناشی از زمستان سخت و سرد، رنگ در لباس‌هایشان موج می‌زند و طبیعت را مشتاق می‌کند تا هرچه سریع‌تر بشکفد و همنوایشان شود.

بره‌ها و بزغاله‌ها پرسروصداترین مجموعه هستند، بخصوص هنگام عصر که گله از چرا برمی‌گردد و سمفونی صبحگاهی گوسفندان که به دشت می‌روند، با این بخش تکمیل می‌شود.

در میان وردهای پراکنده اطراف، یکی پذیرای چادر معلم و کلاس درس است. معلم عشایری که با از خود گذشتگی و عشق، هر هفته در رفت‌وآمد به این منطقه است تا به یمن حضورش، آموزش کودکان عشایر هنوز ادامه داشته باشد و زندگی‌اش هم از این راه بگذرد. پرچم ایران در کنارش برافراشته و بلندتر از تمامی چادرها است. تمامی کودکان منطقه در آنجا تحت آموزش هستند به همان شیوه سیار و قدیم که همه مقاطع در کنار یکدیگر در یک کلاس می‌نشینند.

عکاسی در وردهای زمستانی، اشتیاقی چون اشتیاق حسن غفاری می‌طلبد که دلمشغولی‌اش ثبت شیوه زندگی مردم است و عشایر. و بودن در کنارش در چنین شرایطی، کلاس درسی عملی است که مشابهش در هیچ جا نیست. اشتیاق و سادگی مردم و همراه کردن آنها با خویش و هدف خویش که به تصویر کشیدن زندگی‌شان است، برای عکاسی که خود به گونه‌ای همیشه در کوچ است، از جذابیت‌ها و زیبایی‌های این سفر است. تجربه‌های چندین و چند ساله‌اش از سفر و بخصوص سفرهای عکاسی از عشایر مناطق گوناگون ایران و دقت و مهارتش در ارتباط با موضوع کار و شناخت از محیطی که واردش می‌شود، کتاب آموزشی نامکتوبی است برای عکاسان جوان علاقه‌مند به سفر و عکاسی در این زمینه.

بدرود و وعده‌های دیدار در کوچ های بهاره و تابستانه، خبر از اتمام سفر می‌دهد. دیدار با عشایری که با همه سختی‌هایی که دارند با روی گشاده پذیرایمان هستند و شادند از سال پربارش و خوب که در انتظارشان است، ته دلمان را آرام می‌کند، چراکه امید، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی عشایر است.

نرگس لطیف‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها