اینها را عباس قدیرمحسنی نویسنده کتاب قصههای غولی نوشته تا شما پیش از خواندن داستانها یک کمی با این غول آشنا شوید.
اولین قصه این کتاب، «تولد آقای غول» نام دارد. در این داستان میخوانید:
«آقای غول به شکل کاملا اتفاقی و تصادفی، ناگهان آزاد شد. یعنی از توی بطری که سالها در آن بود، بیرون آمد. یک لحظه در بطری باز شد و آقای غول زود از توی بطری بیرون پرید و یک لگد محکم هم به بطری زد. بطری هم رفت آسمان و آمد زمین و محکم به یک صخره خورد و تکه تکه شد. آقای غول نفس عمیق و بلندی کشید و گفت: آخیش، راحت شدم!
بعد به خودش کش و قوسی داد و خستگی چندین ساله را در کرد. او احساس میکرد تازه متولد شده است. بعد هم به این فکر افتاد که کی و چگونه متولد شده است و اصلا کجا به دنیا آمده است؟ اما هر چقدر فکر کرد چیزی یادش نیامد. اصلا نمیدانست چطوری رفته توی بطری و در آن را بسته است. آقای غول خسته شد. اصلا دلش نمیخواست به این چیزها فکر کند. به خاطر همین، همه این چیزها را فراموش کرد و زد زیر آواز! اما صدایش به خوبی وقتی که توی بطری بود، نبود و صدا توی گوشش نمیپیچید تا کیف کند. به همین خاطر ساکت شد. بعد به خودش گفت: یعنی توی این دنیای به این بزرگی من چه کار باید بکنم؟
آقای غول تا موقعی که توی بطری زندانی بود، همهاش دنبال این بود که آزاد شود. فکر میکرد وقتی آزاد شود، خیلی کارها را میتواند انجام دهد. همیشه به خودش میگفت: من الان زندانی هستم و هیچ کاری نمیتوانم بکنم.
اما او حالا آزاد شده بود و باز هم نمیدانست چهکار باید بکند و حوصلهاش حسابی سر رفته بود.
مدتی گذشت و غول همه جا را دید و بالاخره تصمیم گرفت به آسمان برود. پیش خودش فکر کرد حتما توی آسمان، هم هوا بهتر است و هم اینکه او میتواند یک کاری پیدا کند. بعد دستش را دراز کرد. یک تکه ابر را با دست گرفت و پایین آورد و نشست روی آن و به آسمان رفت. آقای غول آرام آرام با ابر بالا میرفت و هر چه بالاتر میرفت بیشتر میترسید. سعی میکرد پایین را نگاه نکند تا سرش گیج نرود.»
خب این هم از داستان به آسمان رفتن غول قصه ما.
اما اینکه پس از این ماجرا چه اتفاقی برای غول کوچک میافتد را باید در کتاب «قصههای غولی» بخوانید.
داستانهای کتاب هم به 2 بخش تقسیم میشود؛ اول قصههای غولی و پس از آنها، قصههای بچه غولی.
تصویرهای این کتاب را مهناز انصاری کشیده، نشر پیدایش آن را برای گروه سنی ج چاپ کرده و قیمت کتاب هم 2700 تومان است.