چند سال بود که با همسرت زندگی میکردی؟
تقریبا 18 سال با هم زندگی کردیم. من زنم را دوست داشتم.
اما او را به آتش کشیدی؟
من این اتهام را قبول ندارم. زنم خودش این کار را کرد، اما به خاطر جوسازیهایی که علیه من شده است چنین اتهامی به من زدهاند.
چه کسی علیه تو جوسازی کرده؟
خواهران همسرم. آنها حتی بچههای مرا علیه من شوراندهاند. آنها از اول در زندگی من دخالت میکردند.
پس رابطه خوبی با خانواده همسرت نداشتی؟
من زیاد آنها را نمیدیدم. بیشتر پیش همسرم میآمدند، آن هم وقتی که من نبودم. به هر حال آنها از من خوششان نمیآمد. من هم زیاد دوست نداشتم با خانواده زنم روبهرو شوم چون آنها زنم را علیه من تحریک میکردند. کاری که حالا دارند در مورد دخترم انجام میدهند.
شواهدی در پرونده وجود دارد که نشان میدهد تو همسرت را آتش زدی به همین دلیل هم محکوم شدی. حالا چرا منکر میشوی؟
من از همان اول هم گفتم که کار من نبوده است و باز هم تکرار میکنم که در مورد من اشتباه کردهاند. زنم خودش عصبانی شد و خودسوزی کرد، اگر من این کار را کرده بودم اعتراف میکردم. ضمن این که شواهدی هم وجود دارد که نشان میدهد آتش زدن همسرم کار من نبوده به همین خاطر هم حکم من نقض شده است. من این اتهام را قبول نمیکنم.
خواهر همسرت میگوید وقتی بالای سر جسد سوخته خواهرش رسیده تو را دیده که ایستادهای و تماشا میکنی بدون این که به او توجهی داشته باشی؟
نه این حرف درست نیست. درست است که چند لحظه اول شوکه شده بودم، اما بعد که به خودم آمدم به اورژانس خبر دادم و خواستم که کمکش کنم. من هم مثل خواهرزنم از دیدن این صحنه ترسیده بودم. بعد که به خودم آمدم سعی کردم آتش را خاموش کنم. اصلا دلم نمیخواست که او بمیرد.
چرا زنت خودسوزی کرد؟
ما با هم جر و بحث کردیم و زنم خیلی ناراحت شد. ما همیشه جر و بحث میکردیم و این چیز تازهای نبود، اما نمیدانم چرا این بار همسرم آنقدر عصبی شد و خودش را آتش زد.
تو مدعی هستی که زنت را آتش نزدی، اگر واقعا این کار را نکردی چرا وقتی که او داشت خودش را آتش میزد جلویش را نگرفتی؟
من ندیدم که او چنین کاری بکند. اگر میدیدم حتما این کار را میکردم. با این که با زنم اختلاف داشتم، اما او را دوست داشتم به همین خاطر هم طلاقش نمیدادم. دوست داشتم با او زندگی کنم، اما دخالتهایی در زندگیمان میشد که آن را نابود کرده بود.
دخترت میگوید تو همیشه مادرش را کتک میزدی. دیگران هم میگویند رفتار خوبی با همسرت نداشتی؟
نه این درست نیست. دخترم تحتتاثیر خالههایش این کار را کرده است. من مادرش را کتک نمیزدم حالا شاید گاهی دستی به سمتش پرت میکردم، اما این که با زنم کتککاری کنم درست نیست. من او را دوست داشتم.
مدعی هستی که زمان خودسوزی پیش همسرت نبودی در حالی که دخترت گفته تو در اتاق بودی؟
من با زنم دعوا کردم و بیرون آمدم. وقتی که وارد شدم دیدم که زنم روی خودش بنزین ریخته و کبریت را کشیده دیگر نتوانستم کاری بکنم.
دخترت در دادگاه گفته که شنیده مادرش فریاد میزند و تو را خطاب قرار میدهد و میگوید تو مرا آتش زدی، در این مورد چه میگویی؟
زنم از دست من عصبانی بود، میگفت تو زندگیم را آتش زدی. منظورش این بود که من اذیتش کردم اصلا منظورش این نبود که من روی او بنزین ریختم و آتشاش زدم. دخترم این جمله را شنیده و فکر میکند من مادرش را به قتل رساندم. در حالی که چون در اتاق نبود درست متوجه حرف مادرش نشد.
وقتی آنقدر با همسرت اختلاف داشتی که او به قول تو خودش را آتش زد چرا او را طلاق نمیدادی؟
ما بچه داشتیم، نمیتوانستیم به همین راحتی از هم جدا شویم. ضمن این که چند بار گفتهام من زنم را دوست داشتم، هر بار که قهر میکرد و میرفت کلی منتش را میکشیدم تا برگردد. این درست نیست که بچههایم با تحریک خالههایشان اینطور با من برخورد کنند.
فکر نمیکنی اگر زودتر به زنت کمک میکردی و او را به بیمارستان میرساندی حالا این شائبهها وجود نداشت؟
شاید اینطور باشد، اما من انتظار دارم که شرایط روحی مرا درک کنند. من باور نمیکردم که زنم این کار را کرده است. ضمن این که وقتی توانستم به خودم مسلط شوم خیلی زود او را به بیمارستان رساندم. من خودم با اورژانس تماس گرفتم و زنم را نجات دادم. تا زمانی که در بیمارستان بود مرتب به آنجا رفت و آمد میکردم و هر چه لازم داشت برایش میخریدم و هر چه دکترها میگفتند انجام میدادم.
میگویند همسرت در مورد این که تو او را آتش زدی با پرستارهایش صحبت کرده است. در این باره چه میگویی؟
من در این باره چیزی نمیدانم و در دادگاه شنیدم که این حرف هم بوده است. آن را هم خواهرزنم به قاضی گفت. من اصلا باور نمیکنم که زنم چنین کاری کرده باشد. او قدرت حرف زدن هم نداشت. آنقدر شدت سوختگیاش زیاد بود که عصبهایش از بین رفته بود و نمیتوانست حرفی بزند و چیزی بگوید. به نظرم خواهران همسرم میخواهند مرا نابود کنند.
اگر واقعا تو همسرت را نکشتی و مدرکی هم علیه تو نیست چرا خانواده همسرت شکایت کردهاند و چرا دخترت هم با آنها همکاری میکند؟
آنها به خاطر این که عزیزی را از دست دادهاند خیلی ناراحت هستند و رفتار درستی نمیکنند. درست است که من با زنم اختلاف داشتم، اما او را نکشتم. وقتی من در دادگاه اول به قصاص محکوم شدم میدانستم که حکم نقض میشود چون واقعا زنم را نکشته بودم و اعترافی هم ندارم. دادگاه اول هم براساس حرفهای خواهران همسرم مرا محکوم کرد که به گفته وکیلم دلیل درستی برای صدور حکم قصاص نیست. من میدانم ادعای خانواده زنم این بار مورد قبول واقع نمیشود چون قاضی گفت که برای صدور رای باید دلایل محکمی داشته باشیم و به همین خاطر هم پرستاران را احضار کرد.
فکر نمیکنی رفتارت با همسرت اشتباه بوده، حتی اگر قبول کنیم که تو او را نکشتی آیا این درست بود طوری با او رفتار کنی که دست به خودسوزی بزند؟
زنم را دوست داشتم. قبلا هم توضیح دادم که به خاطر این علاقه و بچههایم او را طلاق ندادم. اما قبول دارم که در رفتارم اشتباه کردم. البته زنم هم با من بدرفتاری میکرد و همیشه میگفت که نمیتواند مرا تحمل کند و طاقت این وضعیت را ندارد. مرتب به من بد و بیراه میگفت. خب من هم ناراحت میشدم و واکنش نشان میدادم. به هر حال هر دو اشتباه کردیم و زندگیای که میتوانست خوب باشد، ویران شد. حالا من در زندان هستم. فرزندانم مرا در مرگ مادرشان مقصر میدانند. زنم هم نیست که از آنها مراقبت کند. خیلی شرایط بدی دارم و آنقدر بر من سخت میگذرد که گاهی آرزو میکنم کاش من جای زنم مرده بودم.
فکر میکنی بتوانی بیگناهیات را ثابت کنی؟
برای من مهم نیست خانواده همسرم چه تصوری دارند یا دیگران و حتی دادگاه در مورد من چه قضاوتی دارد. آنچه برایم مهم است بچههایم هستند. من دوست دارم دخترم حرفم را باور کند و بداند که من مادرش را نکشتم. تا زمانی که بتوانم بیگناهیام را ثابت کنم از پا نمینشینم.
البته از خانواده همسرم هم عذرخواهی میکنم چون نباید با زنم بدرفتاری میکردم و درخواست دارم که از این بابت مرا ببخشند. اما آنها نباید بچهها را علیه من تحریک کنند. بچههایم خیلی سختی میکشند، خیلی ناراحت میشوند و آیندهشان از بین میرود. باید اجازه دهند آنها خودشان تصمیم بگیرند.
مرجان لقایی