پُستخانه

کد خبر: ۴۶۰۲۷۰

[اگه به من بود، همین یه قانون رو برا صفحه می‌ذاشتم:] 1-هر چی می‌خواد دل تنگت بگو آمممما: حاصل فکر و تلاش و قلم خودت رو بفرست [ولی خب، مسوولان امر یه‌چی دیگه می‌گن] 2-نام واقعی یا مستعار، یکیش چاپ می‌شه. اسامی خارجی و به قول مسوولان: مورددار و نامفهوم، می‌شن «بدون نام». 3-گفتم رونویسی از نوشته‌های دیگران، ممنوع؟! 4-یا وبلاگ خودت، یا صفحة بروبچ. 5-کوتاه بنویس، وگرنه، باس ببخشی اگه به خاطر کمبود جا، علامتِ [...] می‌آد تو متنت. 6-پارتی‌مارتی‌بازی نه‌ریییییم‌هاااا، مگه واسه نوشته‌های طنز و بانمک. پارتی نداری؟ آاااخی گووووگگولی‌مگول! پَ یه‌چی بِنیس چفت و بستش درست باشه، به درد دیگرانم بخوره، آخرش نگیم: «حالا منظور؟»! خودم هوات رو دارم! 7-تا رسیدن نامه یا ایمیلت، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کن. بچّه‌م رو گاااازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و اینام چیییی؟... نددارییییمممم جوووونم!

میثم پورصفر: می‌دانی چیست؟ واقعیت این است که من دلم برای خیلیها می‌سوزد... مثلاً برای آن دخترک گلفروش سر چهار راه​ که هوا رو به تاریکی می‌رود اما او هنوز حتی نیمی از گلهایش را هم نفروخته، یا برای آن مرد کارتن‌خواب ژنده‌پوش که دیگر در این سرمای زمستان، آن کارتن پاره شده گرمش نمی‌کند. راستی آن پیرزن مهربان همسایه را یادم نرود که همین دیروز بچه‌هایش آمدند و بردندش به خانة سالمندان​ و من حتی دلم برای خودم می‌سوزد که دیگر نوشتن هم آرامم نمی‌کند.

رحیم طاهری: [...]می‌دونم مثل ما عوام اون‌قدر بیکار نیستی که فرصت خوندن این مطالب تشکرآمیز رو داشته باشی. فقط نیّتم این بود که بیام و تشکر کنم و برم[...] امیدوارم یه روزی، هر روزی باشه، دیر و زود، می‌رسیم با هم به اون رود بزرگ... آه... ببخشید، خط رو خط شد... امیدوارم یه روزی ببینمت و این بار دیگه واقعاً بتونم کرایة تاکسی شما رو حساب کنم. نه، اصلاً چرا این‌طوری بگم؟ این ماشینی که الان داری رو بفروشی و یه ماشین شیکتر، گرونتر و خوشگلتری بگیری. این‌طوری دیگه منم آرزوی حساب کردن کرایة تاکسی شما رو نخواهم داشت.

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد؛ اگر قید حیات را وداع نگفته باشد.. مجدداً شماره‌گیری فرمائید... کد مورد نظر شما... خودش هم بین عوامه...! مشترک گرامی... کد مورد نظر شما...! سوزنه گیر کرد! فقط بیشتر مطالعه می کنه که ادعای دانایی نکنه ... لطفاً... همون کرایه رو بده...! کد مورد نظر شما...! سوزنه گیر... آااای... قق... قق! خخخخ!!!

کامران از بناب: وقتی دوس داشتن تو رو به دوستم گفتم، گفتش که مگه زده به سرت؟ وقتی به معلم گفتم، گفتش که هنوز بچه‌ای دهنت بوی شیر میده. وقتی تو اجتماع فهمیدن راز دلم رو، یه جوری چپ‌چپ نگام کردن که فکر کردم گناه نابخشودنی مرتکب شدم و وقتی به فرهنگ لغت مراجعه کردم تا معنیش رو پیدا کنم، دیدم اونم چیز قابل وصفی که کمال تو رو برسونه نداشت. فکر کنم یا من باید تغییر کنم یا باید این فرهنگ لغت رو ویرایش کنم.

حاجی... خودت تغییر کن! بهتره! زودتره! درست‌تره! با تعاریف هم، تعارف داره‌هاااا! دِهع!

قاصدک: [...] (شبزده عاشق یه متن نوشته بود این تیترش بود: پنجرة احسام شیکست...! آخرین جملاتش مربوط به قاط‌زنی بود. این متنم برگرفته از اونه:) اگر نیایی تمام یاسها را قبل از وا شدن پرپر می‌کنم. همانهائی که قبل از رفتنت برایم کاشتی. اگر نیائی پرنده‌ها آواز خواندن را فراموش می‌کنند. اگر نیایی همان دفتری را که خاطرات با هم بودنمان را می‌نوشت، می‌سوزانم. اگر نیائی شبی در تنهائی خود خواهم مرد. اگر نیائی... نه خواهش می‌کنم بیا!

فیروزه از اهواز: قاصدک حسابی خسته شده بود، تو بیابون از حال رفت. وقتی بیدار شد سایة خنک درختچه اون رو به یاد باغچة قدیمی‌ای که توش به دنیا اومده بود انداخت ولی افسوس، راه برگشت طولانیه و به قیمت پرپر​شدنش. اون امیدواره شاید یه قاصدک دیگه هم راهش رو گم کرده باشه و از اونجا رد بشه.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها