خرمگس

حداقل یک سرفه بکنید!

این هفته تصمیم گرفتیم به جای گیردادن به در و دیوار و شهرداری و راهنمایی و رانندگی و آموزش و پرورش و وزارت بهداشت و سایر ارگان‌های زحمتکش! سراغ خودمان برویم و به خودمان گیر بدهیم! که الحمدلله جنبه هم داریم! نداریم؟
کد خبر: ۴۵۷۴۸۹

اصل ماجرا این است که در این برهه حساس زمانی که خیلی وقت است در آن قرار گرفته‌ایم از فرط بیکاری به این نتیجه رسیده‌ایم که مقصر اصلی در بروز مشکلات و بدبختی‌هایی که سر ما می‌آید، خودمان هستیم! ‌برای عرایضمان هم کلی دلیل و مدرک داریم که به قول گوینده‌های اخبار به سمع و نظر شما می‌رسانیم.

راستش را بخواهید نمی‌دانیم که شما در زمینه بهبود وضعیت فرهنگی و زندگی اجتماعی‌تان تلاشی می‌کنید یا مثل ما یک گوشه نشسته‌اید و منتظرید دیگران تلاش کنند و شما هم... (به گمانم مثل ما یک گوشه نشسته‌اید!)

مثلاً وقتی سوار این ماشین‌های بزرگ که مخصوص فشرده کردن آدم‌ها‌ست می‌شویم، اسمش چی بود؟ ماشین حمل گوشت نه، مترو، نه بابا، یک چیز دیگر... آها یادمان آمد اتوبوس، تا به حال فکر کرده‌اید وقتی از میله‌های اتوبوس آویزان می‌شویم و کلی از فشار محبت‌آمیز هموطنان عزیز و لگدهای محترمانه آنها گله‌مند هستیم (بماند که برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها با اتوبوس یا مترو راهی مقصد می‌شویم، اما زمان پیاده شدن یا جیبمان را زده‌اند یا... در هر صورت اگر با آژانس می‌رفتیم ارزانتر تمام می‌شد) خود ما تا چه اندازه مراعات کسانی را که داخل اتوبوس یا مترو هستند می‌کنیم؟

از تلاش بی‌وقفه شهرداری و سایر سازمان‌ها در احداث چاله، چوله‌های خیابان‌ها و معابرکه بگذریم، انصافاً تا به حال شمرده‌اید که در روزهای بارانی، در حین رانندگی چند نفر از عابران به انتظار ایستاده در حاشیه خیابان‌ها را سراپا غرق در آب می‌کنید.

به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام می‌گذارید؟ به نظر شما اگر سر چهارراه‌ها اثری از پلیس نبود، چند نفر منتظر سبزشدن چراغ راهنمایی می‌ماندند؟

درخصوص آپارتمان‌نشینی و رعایت حقوق شهروندی و احترام متقابل به هم و... چه عرض کنیم، نمی‌دانیم کدام شیر پاک خورده‌ای برای اولین بار گفت: «چاردیواری، اختیاری».

البته قسمت غم‌انگیز ماجرا اینجاست که در این موارد همیشه ما استثنا هستیم، اصلاً یک جورهایی در وجود ما نهادینه شده که تقصیرها و کمبود‌ها را گردن دیگران بیندازیم و تلاشی برای بهبود شرایط نکنیم.

به هر حال کاری از دست کسی برنمی‌آید مگر... اصلاً این داستان را بخوانید که حال اوضاع این روزهای ماست...

نقل می‌کنند در سرزمینی بسیار دور بنده خدایی که می‌دانست خدا روزی‌رسان همه بندگان است، بر آن شد تا گوشه مسجدی بنشیند و با راز و نیاز و عبادت روزی خود را از خدا بگیرد، پس قبل از طلوع آفتاب به مسجدی رفت و در کنجی خلوت گزید و شروع به عبادت کرد. ظهر که شد از خداوند طلب ناهار کرد، اما هرقدر که به انتظار نشست از ناهار خبری نبود و ناچار تا غروب به عبادت خود ادامه داد، وقت شام باز از خدا طلب غذا کرد و چشم براه ماند، اما خبری از غذا نبود. چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی با ظرف غذا وارد مسجد شد و پای ستونی نشست و زیر نور شمع مشغول خوردن شد. آن بنده خدا با دیدن درویش و ظرف غذا، دست از عبادت کشید و دردل تاریکی خیره به درویش می‌نگریست که چگونه نیمی از غذای خود را خورده و عنقریب است که نیم دیگر را هم نوش جان کند! آهی کشید و بی‌اختیار سرفه‌ای کرد، درویش که صدای سرفه را شنید گفت: «هر که هستی پیش آی» مرد بینوا آهسته پیش رفت و مشغول خوردن شد، غذا که تمام شد، درویش پرسید: «اینجا چه می‌کنی؟» آن مرد حکایت خود را تعریف کرد. درویش گفت: «اگر سرفه نکرده بودی، من از کجا می‌دانستم که کسی در مسجد هست تا به او غذا تعارف کنم؟» درویش ادامه داد: «خدا روزی‌رسان است، اما حداقل یک سرفه‌ای هم باید کرد!»

این‌که خیلی از سازمان‌ها و ارگان‌ها در انجام امور مربوط به خود کم‌کاری می‌کنند، قبول، اما ما هم حداقل یک سرفه‌ای بکنیم!

مهیار عربی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها