حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به خیابان اصلی که می رسم، راننده ها برای سوار کردن آخرین حلقه از مسافران جا مانده، رقابت می کنند و هر کدام با طنینی متمایز، مسیرهای خود را اعلام می کنند.
غول سرما که نعره می زند، دیگر همه بی توجه به آن که کدام خودرو، تاکسی یا شخصی است، به سوی ماشین ها می دوند تا هر چه سریعتر به چهاردیواری گرم خانه خود برسند.
میان صداهای زمخت و مردانه رانندگانی که سکوت این نیمه شب یخی را می شکند، نجوای آرام زنی نسبتا کهنسال هم به سختی شنیده می شود.
با دستکش هایی سفید و پا به پای مردان راننده، برای سوار کردن مسافرها تلاش می کند و بالاخره من به همراه دو آقا و یک خانم دیگر، مهمان تاکسی زردرنگ بانوی سالخورده ای می شویم که در دل یخبندان و بی توجه به عقربه های آخر شب، همچون شیر می جنگد.
«خدا را شکر که هنوز این تاکسی را داریم و خرج خودم و همسر بیمارم را در می آورم. البته اگر همسرم هم قادر به کار کردن بود، باز هم نمی توانستم در خانه بنشینم و کار نکنم. مدل زندگی ها در این دوره، عوض شده و دیگر کار کردن و تامین هزینه های زندگی، زن و مرد نمی شناسد.»
در حال حاضر، بالغ بر 700 نفر از بانوان راننده تهرانی از سازمان تاکسیرانی پایتخت، مجوز فعالیت گرفته اند و تخمین زده می شود که بیش از چهار هزار بانوی راننده در کل کشور نیز مشغول به کار باشند.
بسیاری از این بانوان پرتلاش، نان آور خانواده هستند و جدای از این که مسوولان باید از این زنان سختکوش، حمایت بیشتری به عمل آورند، انعکاس دغدغه های آنان نیز شاید کمترین کاری باشد که شوربختانه در فضای فعلی رسانه های ایران، کمتر به آن پرداخته می شود.
امین جلالوند- جام جم آنلاین
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....